تبليغاتX
دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

MRG

یکی از روزای هفته پیش مثل همیشه صبح بلند شدم که برم سر کارم . روز قبلشم سر کار بودم .. خیلی خسته بودم مثل همیشه آلارم گوشی رو طوری گذاشته بودم که از بیست دقیقه زودتر شروع کنه زنگ زدن ( نمی دونم شما هم این مدلی هستید یا نه ولی من عادت دارم همیشه بیست دقیقه زودتر بزارم بعدش هی اسنوز کنم واسه چند دقیقه دیگه و اینجوری به صورت آروم آروم خودم رو واسه بیدار شدن آماده کنم ! روش خوبیه نه؟)

 خلاصه بیدار شدم و دو تا تخم مرغ برداشتم بپزم و صبحونه بخورم . ماهیتابه رو گذاشتم رو گاز و زیرشو روشن کردم و رو غن ریختم . اولین تخم مرغ رو برداشتم کوبیدم کنار گاز ...همچین شکست که چیزی نمونده بود بریزه رو زمین ،به ضرب و زور رسوندمش به ماهی تابه . جاتون خالی دستم قشنگ به سفیدش آغشته شده بود .. اونیکی رو هم شکوندم و انداختم تو ماهیتابه .رفتم دستامو شستم و یه کم هم زدم و رفتم یکم شیر بخورم ... داشتم می خوردم دیدم تخم مرغه داره ته می گیره .. زیرشو خاموش کردم و هر طور که بود صبخونه رو خوردم

 سریع لباسامو پوشیدم و کیفم رو برداشتم اما یه جای کار ایراد داشت ... موهام خیلی خراب بود به هیچ صراطی مستقیم نمی شد . نه اینوری می رفت نه اونری ، یه سری از موهام اینوری بودن یه سری اونوری . خدا پدر این مدلها و فشن ها رو بیامرزه ما رو نجات دادن .. دیدم اینجوری درست نمی شه و دیرم شده ، دستامو انداختم لای موهام و همینطوری بالا پایین کردم و اینور و انور دادم .. یهو سرم و بلند کردم دیدم به به چه فشنی شدم . یه لحظه به سرم زد به جای سر کار برم پاریس و مدل بشم .( ولی از اونجایی که این مدلها علاوه بر موها و صورت باید اعضا و جوارح دیگرشون رو هم نشون بدن و بعد از اون هم گرفتار مسایل غیر اخلاقی می شن ، بیخیال شدم هرچی نباشه من بچه مسلمونم تازه بجز اون اگه من مدل بشم مطمئنا یک مدل جهانی می شم اونوقت اون دختر های بدبختی که دستشون به من نمی رسه از عشق من دق می کنن و چون من آدم مهربون و دلسوزی بودم از این کار صرف نظر کردم )

 القصه هد ست رو کردم تو گوشم و صدای آهنگ رو زیاد کردم و راه افتادم مثل همیشه به جای اینکه برم ایستگاه تاکسی رفتم سر شهرک و از اونجا یه ماشین گیر آوردم واسه پل فردیس . ترافیک پل فردیس فعلا روون شده (گوش شیطون کر ) سریع رسیدم . پیاده شدم وایستادم تا یه ماشین واسه ونک گیر بیارم .. ساعتمو نگاه کردم دیدم دیر شده دیگه اونور یه ماشین اومد واسه ونک ، سریع رفتم و سوار شدم بعد از اینکه سوار شدیم یارو گفت 1200 می گیرم منم که دیرم شده بود گفتم موردی نیست ( ولی تو دلم گفتم سگ خورد ) .تا همین دیروز 1000 بود . نمی دونم از دیشب تا حالا چه اتفاقی افتاده مگه ؟؟؟تا اونجایی که مربوط به اخبار سیاسی و اقتصادی بود دیشب اتفاق خاصی نیافتاده بود ! فقط می مونه یک اتفاق که اونم دیشب تو تخت خواب آقای راننده افتاده . نمی دونم طرف چه بلایی سرش آورده که داره داغ دلشو سر ما خالی می کنه .نمی دونم واسه چی و به چه علتی گرون کردن .

حالا مثلا راه افتاده خیر سرش .. انداخته تو لاین یک با کمترین سرعت ممکن حرکت می کنه ... تقریبا همه ماشینها دارن میان و میرن و ما رو جا می زارن . از یه لاک پشتم آروم تر میرفت اگه میزاشتن می رفتن اونر گارد ریل تا نهایتا با بیست تا سرعت حرکت کنه .منم دیرم شده بود .نفر جلویی شروع می کنه به غر زدن و اینکه بنزین گرون نشده و واسه چی باید کرایه گرون بشه .استدلال راننده منو کشت راننده برگشت گفت :آقا گوجه شده کیلویی 1200 ... من رفتم گوجه بگیرم یه جعبه گوجه گذاشته بود نصفش له بود ولی داشت می داد 1200 .. همه چی گرون شده

 نمی دونم نفر جلویی چطوری قانع شده بود اونم شروع کرد از خاطرات خرید گوجش تعریف کردن و اینکه چقدر گرون شده و دوتایی به این زمونه بد و بیراه گفتن

 نمی دونم چطور شده ، تا چند سا ل پیش وقتی می پرسیدی واسه چی کرایه رفته بالا می گفتن بنزین گرون شده حالا که بنزین ثابته وقتی می پرسی واسه چی گرون کردی می گه گوجه گرون شده ! نمیدونم این دوتا چه ربطی داره ( نکته جالب اینکه این آدمای مخ تعطیل نمی دونن که وقتی الکی الکی کرایه ها و هزینه حمل و نقل رو می برن بالا هزینه نهایی اجناس رو خیلی می برن بالاتر ... فکر کنید یه شرکت می خواد قیمت اجناسش رو ببره بالا نهایتا 5 یا ده درصد می بره بالا ولی وقتی رانندگان عزیز بیست درصد به قیمتشون اضافه می کنن اون شرکت هم به همین بهانه تا 40% به قیمتش اضافه می کنه و از اون جالب تر اینکه سوپر مارکتها هم از خودشون قیمت جدید می زنن و اونا هم چند درصد گرون تر می فروشن .. این سوپر مارکتیا خیلی باحالن وقتی می گی که این قیمت روش یه چیزه دیگست سریع بر می گرده می گه نه اون قیمت قدیمیشون بوده این برچسب جدید رو هم خودشون زدن یا می گه اینا رو از انبار آوردیم و قیمت جدید اینه .. آخه ادم خالی بند این کالایی که من ورداشتم تاریخ تولیدش ماله دیروزه چطوری تو انبار بوده؟؟؟؟ نتیجه این میشه که این رانندگان نو آور و خلاق با این فکر که درآمد خودشون رو اضافه می کنن بیست درصد به هزینه های خودشون اضافه می کنن .. الحق که هنر نزد ایرانیان است و بس )

 خلاصه دیدم اینا دارن همینجوری از گرونی صحبت می کنن و راننده هم همچنان در لاین یک داره ماراتن می ره پریدم وسط حرفشون و گفتم آقا حالا که داری 1200 می گیری حداقل سریعتر برو به موقع برسیم . یارو گفت باشه و خودش رو به لاین دو منتقل کرد منم صدای آهنگمو زیاد کردم و آهنگمو گوش کردم .. دیگه نشنیدم نتیجه این بحثهای اقتصادی به کجا رسید

یه نگاه کنید .. افزایش قیمت مواد غذایی فقط مربوط به ایران نیست مربوط به همه دنیاست .. اما ملت همیشه در صحنه ما با همه دنیا فرق دارن .. اصلا نمی فهمه که اگه من قیمت جنس خودم رو الکی افزایش بدم نتیجش این میشه که طرف های دیگه هم برای اینکه بتونن نیازشون رو برطرف کنن الکی می کشن رو قیمتشون و از قضا شاید بیشتر از نفر اول هم گرون کنه ... همینطوری الکی قیمتهامون رو زیاد می کنیم تا مثلا سود بیشتر بگیریم ولی نمی دونیم که با این کار ارزش پولی که دستمونه رو کم می کنیم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 15:20  توسط MRG  | 

بازی رو دیدی؟ چه سوال مسخره ای ... حتما دیدی دیگه ...حالا که بازی تموم شده و دیگه اون استرس و هیجان رو نداری یه بار دیگه حرکات بازیکنان پرتلاش و اوسکول تیممون رو تو ذهنت بیار به چی رسیدی؟.... همونی که من رسیدم ....این فوتبال بین المللی که قطبی هی ازش حرف می زنه کجاست؟؟؟ اصلا این که ای آقا وگوئه یعنی چه؟

نمی دونم آخه بعد از گذشت این همه سال چرا هنوز باید امسال این نصرتی (مهاجم نفوذی حریف)و حیدری همش توپ رو از زمین خودی بی هدف بشوتن تو زمین حریف که اونا دوباره سمت دروازه خودی حمله کنن حالا خود نصرتی و سپهر که ازشون انتظاری نمی ره که این چیزا رو بفهمن(آدم به قیافه این نصرتی نگاه می کنه یاد جیم کری می افته)اما توی اینهمه سال نباید یکی به این کله پوکا یاد بده که از تو محوطه خودی نباید بازی سازی کنن .... یکی نبوده که به اینا بفهمونه که اینا مدافعن و هافبکا وظیفه بازی سازی رو انجام می دن

 اون دروازه بانمون که آخرشه .. من موندم واسه چی به تیم ملی دعوت می شه .. این بشر اصلا نمی فهمه واسه چی از دروازه خارج می شه ... هر وقت از دروازه خارج می شه کلا اوت می شه .. اونوقت تو صحنه هایی که باید بیاد بیرون عین ماست سر جاش وای میسته و با چهره ای عبرت آموز مسیر توپ رو دنبال می کنه ..

از همه بدتر می دونی کجای کاره؟ این نصرتی کم نو آوری داشت این سپهر حیدری هم به مرحله شکوفایی رسید ... آخه دقیقه ده ، پانزده بازی با چه هدفی توپی رو که در اختیار تیمه به سرعت به محوطه جریمه استقلال که فقط طالب لو و دوستان تو اون حضور دارن ، می فرسته ... دیگه اینا نوآوری به درجه اعلا رسوندن ..همچنین از زمین خودی شوت بلند می کردن که انگار دقیقه نود و یکه و یگ گل عقبن .... انقدر دلم می خواست ورزشگاه بودم و وقتی داشتن می رفتن تو رختکن با یه چیزی می کوبیدم تو سرشون تا این دلم خنک بشه ... خیر سرشون اینهمه پول می گیرن هنوز تو پرتاب اوت مشکل دارن (البته مساله اوت دستی یکی از موارد الزامی برای انتخاب تیم ملیه .. فقط کافیه به پرتاب های ملی پوشان ایرانی در سالهای گذشته نگاه کنید .. یه بازیکن بدبخت کنار طرف وایستاده و داره له له می زنه تا توپ رو بگیره انوقت طرف دستاش رو تا منتهی الیه رو به آسمون باز می کنه و سعی می کنه توپ رو به دورترین بازیکن ممکن در زمین حریف که در میان چهار پنجتا بازیکن گرفتاره ، بفرسته .. نتیجه هم که معلومه توپ مال حریف می شه .... این یکی از خصوصیات اصلی و بارز بازیکنان پر استعداد تیم ملی ایرانه....البته امروز تو اوتهاشون اونقدر گند نزدن ... فکر کنم هیچکدوم به تیم ملی دعوت نشن )

 قطبی برای بین المللی کردن پرسپولیس اولین کاری که باید بکنه اینه که به این بازیکنان یاد بده بیخودی شوت بلند و بی هدف نکنن .. آقا به خدا همین چندتا مورد ساده تو فوتبال ما حل بشه کلی جلو می افتیم

تا وقتی خلیلی گل نزده بود خون خونمو می خورد ، اعصابم خورد بود و فقط می خواستم که زودتر گل مساوی رو بزنن و یه موقع نبازن ... اما تا گل مساوی رو زدن یاد سپاهان افتادم .. حالا بیا درستش کن 2 تا کم بود حالا می شه 4 تا .... آخه آدم درد دلشه به کی بگه ... همینجوری مفتی مفتی صدرو دادن سپاهان بعدشم نشستن عقب ..

..

 ولش کن بابا ... الکی اعصاب خودمو خورد کنم که چی ؟ این شوتهای بی هدف تو جام ملتهای لبنان 2000 ، مقدماتی جام جهانی 2002 جام ملتهای چین و .....زده شده الان زده می شه .. فردا هم زده خواهد شد ... گفتم که این از استعدادهای ذاتی ما ایرانیانه ... نمی دونم چرا این باشگاههای اروپایی ها نمی تونن این همه استعداد و توانایی بازیکنان ایرانی رو ببینن یه چیز جالب یادم افتاد ... چند سال پیش اون موقع ها که نصرتی تو تیم پاس بازی می کرد یه مصاخبه کرده بود با جام جم و در مورد آرزوهای فوتبالیش گفته بود که دوست دارم تو رئال مادرید بازی کنم و به این آرزو خواهم رسید .... ریختن واست ....بچه پررو

  یه مورد دیگه که اعصاب هر بیننده ای رو خورد می کنه این حک کردن شعار هاس .... و از همه مضحک تر اینکه این شعار ها و پیام ها باید توسط گزارشگر هم خونده بشه تا اگه یه موقع یه مادر مرده ای در حال خوردن چیپس بود و این پیام های بهداشتی اخلاقی رو ندید و از فیض کارهای گرافیکی انجام شده بی نصیب موند حداقل از اثرات معنوی اخلاقی بهداشتی  پیام ها بی نصیب نمونه و دست خالی (منظور از لحاظ معنوی ارشادی بهداشتیه ) از جلوی تی وی کنار نره ....

به خدا این کارا اشتباهه ... من یادم نمی ره اون سالی که دایی از امارات برگشته بود پرسپولیس شفیع بازی رو گزارش می کرد قبل از یک انتخابات بود ( کروم انتخاباتش یادم نیست ) پرسپولیس حمله کرده بود و داشت گل می زد .. توپ خورد به تیرک اونوقت این آقای .... برگشته داره می گه ملت همیشه صحنه ایران در پای صندوق های رای حاضر می شن ( به جای ملت همیشه در صحنه گفت همیشه صحنه) .... یعنی اون لحظه من می خواستم بزنم تی ویه خونمون رو به خاک و خون بکشم ( ولی یادم افتاد اگه این کارو بکنم باید باید بازپرداخت کلیه بدهی های مربوط به تعمیرش رو به عهده بگیرم واسه همین در همان زمان بیخیال شدم .. از قدیمم گفتن : آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج ...خلاصه از نابود کردن آقای شفیع و تی وی صرف نظر کردم .... اینی که گفتم مربوط به چندین سال پیشه)

مشکل اینجاست که اینجور کارا فقط درکشورهایی انجام میشه که مدیران سیستم به خودشون شک دارن ... یعنی فکر می کنن که ملت نظراتشون رو گوش نمی کنن و یا ممکنه به اونها شک داشته باشن واسه همین میان از محبوبیت ورزش ها استفاده می کنن .... خداییش یه نگاه کن به ورزشگاههای دنیا به جز ایران کدوم کشورها رو دیدی که عکس رهبرانشون رو بزنن تو ورزشگاه ؟ امارات و قطر و کویت و عربستان و زیمباوه و .... یعنی همه اونهایی که به نوعی حکومتشون استبدادیه و سلطنتیه ... آقا نکنید این کارارو به خدا قسم زشته .. خیر سرمون جمهوری اسلامی هستیم .. ملت هم سیستم رو قبول دارن ... نگیم همه بالای ۵۰٪ قبول دارن ... آخه این کارا چیه .. این حرکات مضحک چیه .. وسط فوتبال ژیام رهبری می نویسن وسط فیلم سینمایی هالیوودی بیانات رهبر رو زیر نویس می کنن ... اصلا نمی دونن دارن چی کار می کنن ... نمی دونم واقعا نمی دونن یعنی نمی فهمن ... آخه یعنی چی که وسط دربی اول پیام رو نشون می دید که ما تا آخر ایستاده ایم و بعد مجری بلند میگه بله ما تا آخر ایستاده ایم .. آخه این یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به خدا نکنید این کارارو .. گند نزنید به حیثیت سیستم .. سیستم قوی تر از اونیه که اینطوری دنبال جلب توجه مردم باشه ... این کارا جلب توجه نداره که هیچ بدتر دافعست ... خیر سرم یه پست ورزشی زده بودما اینم سیاسی شد ... از بس که همه چی مون رو با همه جامون پیوند زدن و اونا رم یک جا با سیاست منگنه کردن ...  آقا بس کنید از ورزش استفاده سیاسی و ابزاری نکنید

 

 ولی با همه این حرفا پرسپولیس قهرمان میشه!!!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 12:50  توسط MRG  | 

رسیدیم به سلف و بوفه و ...
همونطور که قبلا عنوان شد سلف مذکور در طبقه زیرین (زیرزمین سابق)واقع شده
بی انصافیه اگه درمورد تمیز بودنش چیزی نگم .. خداییش هر چیز دانشگاه که بد باشه ولی تر و تمیز بودن دانشگاه جای تشکر داره ... سلفم از این قاعده مستثنی نیست ... مسلما شما وقتی وارد سلف می شید برای خوردن نهار به اونجا مراجعه می کنید نه دیدن میز و صندلی های تمیز .. حالا نهار چی داریم؟؟؟
راستش توضیحیاتی که دارم می دم مربوط به ترم پیشه که من چند بار رفتم سلف ...
قورمه سبزی قیمه و باقالی پلو و استامبولی(؟)و ماکارونی و مرغ(؟)و ....
معلومه که افراد مختلف سلایق مختلفی دارن ... من که کلا یک آدم بد غذام یعنی اینجوری بهتون بگم که من غذاهای زیر رو نمی خورم
باقالی و نخود سبز ،عدس، فلفل دلمه ای، لوبیا سبز،ماش ،بادمجون، کرفس، ماهی (به جر تن ماهی) فسنجون ، همه آشها (به جز آش رشته و بعضی وقتا آش دوغ اونم بعد از بارون یا تو سفر)همه سوپها (به جز سوپ ساده که جو نداشته باشه و فقط شامل هویج و سبزی و زرشک  و رشته باشه) و یک سری عناصر غدایی و غذاهای ایرانی و خارجی دیگه که من اصلا نمی خورم
البته به اینها این مورد رو هم باید اضافه کنم که من از گوشت مرغ فقط قسمتهایی که کاملا سفید باشن یعنی فقط سینه می خورم یا از گوشت قرمز فقط گوشتهایی که کاملا تمیز و بدون هر گونه چربی باشن
فکر کنم متوجه شدید من چه آدم بد غذایی هستم ... خوب بگذریم  داشتم می گفتم که سلف دانشگاه یک سری غذا ها که اسمشون رو اون بالا آوردم رو طبخ می کنه و به دا نشجویان عزیز عرضه می کنه ... اما  بیشتر اونها فقط اسمشون خوبه غذاش اونقدرا تعریفی نداره من که نصف بیشتر غذاها رو اصلا حاضر نیستم بخورم بقیش رو هم نصفه و نیمه .. فقط قورمه سبزیش رو چند بار خوردم ...حتما می گید تو که گفتی زیاد نرفتی پس چطوری اینهمه غذا خوردی؟... قضیه داره من ترم پیش چند بار ژتون غذای کل هفته بعد رو می خریدم و می رفتم سلف اگه خوب بود می خوردم اگه کلا بدم می یومد اصلا نمی گرفتم ولی اگه بیابین بود می گرفتم و فقط قسمتهای مورد نظرم رو می خوردم یا اصلا باهاش بازی می کردم...
خلاصه وضعیت غذا معمولیه نه خیلی بد نه خیلی خوب همون وسط مسطا گیر کرده تکونم نمی خوره .. البته ترم پیش قبل از دیدار پر برکت پرفسور فرزانه جناب آقای جاسبی یک تحول مهم رخ داد همونطوری که ساختمونهای قدیمی به دانشکده های جدید التاسیس تبدیل شدن سلف دانشگاه هم همچین یه هو متحول شد .. و کیفیت غذا بالا رفت و دسری که قبلا نمی دادن هم اضافه شد ... البته میزان دانشجویان مراجعه کننده هم به صورت تصاعدی بالا رفت یعنی آخرین باری که من رفتم (همون ترم پیش چند روز قبل از اومدن جاسبی تازه من اون روز زود رفته بودم)کلی تو صف منتظر موندم ....
به طور میانگین برای گرفتن یک غذای معمولی ( که از شانس شما ممکنه آشپز محترم خورشتشو کم بریزه یا بدون گوشت بریزه یا ... بریزه ) نزدیک چهل تا 100 دقیقه باید   تو صف وایستید
حالا این وضع سلف پسراست شما ببین سلف دخترا چه خبر میشه ... قبلا گفته بودم که بیشتر جمعیت دانشگاه دختران یعنی پسرا به طور کلی در اقلیت هستند (حالا اگه قبلا هم نگفته بودم الان که گفتم .. چی می گی تو؟)شما ببین این موجودات بیچاره(منظورم دخترای بدبخته)واسه گرفتن یه غذا چقدر باید صبر کنن ... یعنی به نظر من آدم باید از این بانوان محترمه درس ایستادگی یاد بگیره (یه توضیح کوچیک باید درمورد جمعیت دخترا بدم ... به طور کلی دانشگاه آزاد واحد شهریار رو می توینید یک دانشگاه دخترونه بنامید ... شوخی نمی کنم ... فقط کافیه ظهر ها ساعت 12:50 بیاید یه سر تو محوطه دانشگاه از درو دیوار دختر می ریزه ... به جز اماکن متبرکه (منظورم آلاچیق و صندلی ها و سکوها س)هر جای دیگه رو هم که نگاه می کنی دخترها گرفتن . رو چمنا ، روی پله ها روی زمین .. یعنی هر سوراخ موشی هم که میری بازم چندتا دختر اونجان ...حتی به مسیرهای گربه رو هم رحم نمی کنم ... یعنی کافیه یه لحظه بلند شی و یه جاییتو به خارونی ( بی ادب ! فکر بد نکن) یهو می بینی چندتا دختر جاتو گرفتن ... خلاصه کلام اینکه باید یه راهی برای مبارزه با این افزایش بی رویه جمعیت دخترا در دانشگاه پیدا کرد)

می رسیم به بوفه ...
الان یک ساختومن شیک اما کوچکه اما قبلانا توی طبقه همکف ساختمون شماره یک سابق (دانشکده فنی مهندسی فعلی) بود ... خب خود این جمله نشون دهنده اینکه در طول این چند ترم بوفه پیشرفت داشته ... ساندویچاش چنگی به دل نمی زنه ولی از لحاظ تنقلات و نوشیدنی .. هی .. بدک نیست ولی بازم جای پیشرفت داره .. البته این پیمانکاره جدید یکم بهتره و ساندویچیهای سردو گرمش بهتره ولی به پولی که می دی نمی ارزه
در کل بوفه برای خوردن صبحانه و یا  نهار اون هم هنگامی که زمان برای خروج از دانشگاه ندارید بد نیست .

کافی شاپای قلعه حسن خان هم که از اسمش معلومه چیه ... نه .. شوخی کردم .. بد نیستن انصافا این کافی شاپ 84 خوبه ..یعنی از نظر من که عالیه از خیلی از کافی شاپا و فست فودای کرجی بهتره .. فست فودای کرجی فقط پول بی خود می گیرن ... بعد از اون گپم بد نیست ولی بازم آنچنان بدرد نمی خوره .. درمورد آیدا که من چیزی نمی گم چون من کلا طرفدار ساندویچ گرم هستم و آیدا جون فقط سرد سرو می کنن .. ولی بازم هی بدک نیست ... جاهای درست حسابی تموم شد .. دیگه بقیشون اغذیه فروشین ... به طور کلی در این بالاترین نمره رو 84 می گیره اما مدیریت محترمشون یکم اسکول تشریف دارن .. این برای چندمین باره که برای یک مدت طولانی کافی شاپ رو تعطیل می کنن تا تغییر دکوراسیون بدن ... حالا نمی دونم شایدم این تغییر دکورسیونها در جذب هر چه بیشتر مشتری تاثیر داشته باشه (آخه من نمی دونم فضای کافی شاپ که مشخصه ، میز ها هم که همیشه همشون پرن حالا هی شما بزن کافی شاپ و دربو داغون کن و چیدمانش رو عوض کن فضای کافی شاپ همونیه که هست نهایتا به اندازه یک یا دو نفر دیگه می تونی فضا اضافه کنی ... اگه یکی از مدیران محترم کافی شاپ محترمه مطلب من رو خوندن .. این نصیحت رو از بپذیرن و ازون پند بگیرن .. چون شما درآمد یه ماهتون رو ضایع کردید هیچ ..کلی هم هزینه کردید)... القصه اینم از کافی شاپامون

دیگه بافضاهای اصلی که در دوران دانشجویی با اونها سرو کار دارید آشنا شدید بقیه جاها رو شاید بعدا به صورت موردی معرفی کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:9  توسط MRG  | 

بیا داخل نترس.... الان به دانشکده هاش می رسیم
همینکه از درب ورودی رد شدید و قدوم مبارکتون رو داخل دانشگاه گذاشتید در سمت راستتون ببخشید یعنی چپتون یه ساختمون نسبتا شیک 3 طبقه می بینید ...خوشحال نشید این دانشکده شما نیست اینجا ساختمان اداریه ...قسمتهایی مثل امور دانشجویی در این ساختمون مستقر هستند و اینها اصولا قسمتهایی هستند که فقط در زمان فارغ التحصیل شدن ممکنه ببینیدشون ،اونم به خاطر گرفتن امضا
البته نا گفته نماند که سلف دانشگاه در طبقه زیرین(همون زیر زمین)هستش که به موقع راجع بهش می نویسم
برگردیم به همونجایی که وایستاده بودید . به سمت چپتون نگاه کنید ..چی می بینید؟ یک زیر بنای عظیم که معناش اینه که به زودی یک ساختمان خوشگل و بزرگ در اینجا احداث خواهد شد... چیه فکر کردید قرار یه ساختمون 6 طبقه بزرگ شیک بسازن و تبدیلش کنن به دانشکده فنی مهندسی؟ کور خوندی ... نخیر.... اولین دانشکده از درب ورودی همانا دانشکده کشاورزی است ... حالا سر قضیه چیه که خواستن اولین دانشکده کشاورزی باشه نمی دونم .. حتما دکتر یاری(رئیس دانشگاهمون رو عرض می کنم)به کشاورزی علاقه منده... هنوز کسی نفهمیده ایشون دکترای چی دارن!(به من و تو چه بچه پررو... ما فقط می دونیم که اگه یه موقع دیدیمش باید دکتر خطابشون کنیم ... حالا چه فرقی می کنه آمپول زن باشه یا دکترای فیزیک هسته ای داشته باشه ....مهم اینه که دکتره!(
همینجور که ادامه می دید یه ساختمون دو طبقه کشیده در سمت چپتون می بینید که دانشکده علوم انسانیه و کمی جلوتر دست راست بزرگترین ساختمون دانشگاه رو از حیث وسعت و عظمت و صلابت می بینید که معلومه دانشکده چیه دیگه .. جای سوال داره خب معلومه که این ساختمون مرکزی و اصلی حق مسلم ما دانشجویان فنی مهندسیه... بقیه ساختمون ها هم یه 4 بطقه هست که مجتمع ازمایشگاهیه و یه 2 طبقه کارگاهی و یه 3 طبقه(الان که دارم می نویسم شک کردم 2 طبقه بود یا 3 طبقه)که اونم ماله علوم پایست ...
خب با دانشکده های ما آشنا شدید؟خوشتون اومد؟
هه..هه... اینها که دیدید فقط اسمشون دانشکدست
یعنی پارسال چون می خواستن جاسبی رو بیارن و یک سری امتیازات واسه دانشگاه بگیرن ازش همینطوری هول هولی چهار تا نوشته فلزی حکاکی کردن و زدن سر در هر کردوم از ساختمون ها.... بعدشم یه روز که ما مثل همیشه سر کلاسامون نشسته بودیم پرفسور فرزانهجناب آقای جاسبی نزول اجلال فرمودن و با کلی خدم و حشم دانشکده های جدید التاسیس (منظورشون همون جاهایی بود که ما چند ساله داریم توش درس می خونیم) رو افتتاح فرمودن ....حالا دانشکده کجا بود؟
سیستم دانشکده دانشکده ای به این صورته که هر دانشکده رئیس و آموزش و ... خاص خودش رو داره و دانشجوهای اون طیف کلاساشون تو دانشکده خودشون برگزار میشه....
خب البته دانشگاه ما هم تا حدودی داره به این سیستم نزدیک میشه .... مثلا کلاسهای ریاضی مهندسی ترم پیش تو دانشکده علوم انسانی برگزار می شد یا کلاسهای مدار منطقی و مدار الکترونیکی و الکتریکی در مجتمع آزمایشگاهی تشکیل می شد .... اما از حق نگذریم  اینقدر ها هم بی برنامه نبودن .. مثلا کلاس تنظیم خانوادمون توی دانشکده فنی و با حضور جمعی از دوستان فنی و غیر فنی ( اعم از میکروبیولوژی،صنایع غذایی ، پرورش دام و طیورو...) برگزار می شد
خب اینکه از محل تشکیل کلاسها ... می رسیم یه رئیس جدا و آموزش جدا و .... چیه؟ وقتی کلاسها رو نمی تونن سر جاش برگزار کنن انتظار دارید بتونن رئیس و آموزش جدا رو درست کنن؟ چه توقعات بیجایی داریدا....

خب این از دانشکده هامون .... دیگه کجای دانشگاه مونده که می خواید باهاش آشنا بشید؟
...؟
آهان بوفه و سلف و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:57  توسط MRG  | 

برسیم به داخل دانشگاه...
پس از رسیدن شهر مقدس قدس و دیدن میدان پرخاطره قدس از طریق یک بلوار بزرگ که الان اسمش یادم نیست (شاید شهید کلهر بود، دقیق یادم نیست )می تونید خودتون رو به یونی برسونید (منظورم  دانشگاهه ،یونیورسیتی یه وقت با گونی فروشی اون دست خیابون اشتباه نگیرا) طبق رسم معمول دانشگاهای ایران (و یه سری جاهای دیگه) با دو تا درب وردوی مواجه می شی که دقیقا محل استقرار نیروهای زحمت کش و جان بر کف حراست هستش  . از اونجایی که هنگام گوشزد کردن موارد اخلاقی و دادن تذکر به برخی دانشجونماها( حالا شفاهی یا فیزیکیشو نمی دونم)ممکنه کار به جاهای باریک بکشه پس حتما لازمه که دوتا درب ورودی داشته باشه یعنی خانوما این ور آقایون اون ور .

البته پیشاپیش گفته باشم که این حراستی ها هم موجودات خوبی هستن بنده خداها حداقل با من که توی این دو سال کاری نداشتن ولی بعضی از ملت از گیر دادن های بیجا و بی مورد می نالن . فقط خواستم بگم که من به عنوان نویسنده این وبلاگ از کلیه عوامل ریز و درشت حراست حمایت کرده و کمال قدر دانی رو دارم و اگه اینجا چیزی درموردشون می نویسم که خوششون نمیاد بدونن که حرف دانشجوهای دیگه هستش و من هیچ ارتباطی  با این افراد و هر نوع حرکت براندازانه علیه سیستم معظم حراست ندارم و من از همینجا تکذیب می کنم
آخیش.... از قدیم گفتن جنگ اول به از صلح آخر پس من از همین الان اقرارنامه رو نوشتم که بعدا گیر نکنم ...
خب داشتم می گفتم ...کجا بودم؟ آهان ! دوتا درب ورودی .. خلاصه از این دوتا درب رد می شید و می رید تو .به همین سادگی . اصلا حراست کاری باهاتون نداره .. شما دیگه دانشجوی این مملکت هستید شما آینده سازید معلومه که دیگه حق انتخاب نوع پوشش با خودتونه ... اقصه رد می شید و می رید تو و با خودتون می گید چه خوب چه دانشگاه آزادی وقعا آزاده اما کور خوندید سربازان گمنام امام... ببخشید سربازان گمنام حراست با لباسهای مبدل به صورت گشت نامحسوس در جای جای این دانشگاه پهناور پراکنده شدن تا امنیت اجتماعی رو در سراسر این محیط فرهنگی برقرار کنن
مواردی که شما در صورت رعایت نکردن اون ممکنه توبیخ شید عبارتند از :
پوشیدن چکمه روی شلوار (ببخشید اشتباه شد این کار چون تبرج هستش برخورد با اون جزو وظایف نیروهای انتظامی تهرانه)

پخش آهنگ های مبتذل ایرانی و غربی و هندی و پاکستانی و .. با صدای بلند ( صد البته من در این مورد کاملا باهاشون موافقم چون دانشگاه یک جای علمی و جای این قرتی بازیا نیست اگه کسی می خواد اهنگ گوش بده باید مثل من هدفون بزنه اونوقت حتی تو کلاس درسم می تونه اهنگ گوش بده!)

پوشیدن لباسهای نامناسب ، تنگ ، بدن نما ، نیم عریان ،دکلته،مینی ... (من در این مورد هم کاملا از ایشان پشتیبانی می کنم ... دانشگاه که جای این نوع پوششها نیست ...مطمئن باشید که حتی اگه از درب ورودی هم جان سالم بدر ببرید ،گشت نامحسوس از محیط علمی دانشگاه حراست میکنه و مفاسد اجتماعی مثل شما رو بیرون می کنه و در پروندتون درج می کنه... حقتونه! می خواستید هنجارهای اجتماعی رو رعایت می کردید تا  توبیخ نشید .... ولی خداییش دلم واسه این چند هزار دختری که تقریبا 90 درصدشون تو نیمسال دوم مانتو سیاه می پوشن ،می سوزه ، چادری ها که رسما توی این افتاب سوزان هلاک می شن ...آخی دلم سوخت ... ولی خودمونیما ما مردا به جای اینکه جلوی نگاههای هیز خودمون رو بگیریم و سالم بمونیم و به پاداش اخروی برسیم ،زنها رو مجبور می کنیم که با لباس مشکی همه جا شونو بپوشونن بعدشم دوباره زوم کنیم رو همه اونچیزایی که پوشیده شدن و دیده نمی شن و میریم مخ زنیو ... بعدشم بگیم که این زنها عامل فسادن و نمیزارن ما مردا پاک بمونیم!)

مورد بعدی گپ یا گفتمان صمیمی در محیط های خلوت و یا گفتمان های خیلی صمیمی در محیط های شلوغ و پر تردد (البته من در این مورد به طور کامل از این خدمتگزاران واقعی و زحمتکش حمایت نمی کنم ...چون بالاخره باید یه جایی وجود داشته باشه که این دخترا پسرای جوان ما طرز صحیح اداب معاشرت با جنس مخالف رو یاد بگیرن ... از دوره ابتدایی که جداشون می کنیم تا دانشگاه یعنی یهو یه بچه مراودش با جنس مخلف در محیط اجتماعی و علمی قطع میشه تا چندیدن سال بعد از بلوغ .. حالا بیا به این ننه مرده یاد بده که چطور باید با جنس مخالفش رابطه اجتماعی و محترمانه برقرار کنه .. بیا  دیگه .. یالا ... حالا تونستی یاد بده .. بنده خداها تا میان دو کلمه بگن و بخندن  یا با برخورد حراست مواجه میشن یا با نگاه محاکمه امیز بقیه دانشجویان بله درست خوندید بقیه دانشجویان ... چون اونها هم معاشرت چندانی با جنس مخالف نداشتن و هر نوع گفتگو و بخصوص گفتن و خندیدن رو مساوی با موارد غیر اخلاقی می دونن .... این می شه که این انسانهای فرهیخته و مهندسین آینده برای گفت و شنود به پارک و جنگلها  مراجعه می کنن و از اونجایی که در این مناطق هم نیروهای جان برکف پلیس امنیت و گشت ارشاد به  دستگیری و ارشاد جوانان مشغولن این مهندسین اینده به دامان کوهای بلند یا خانه های خلوت پناه می برند و در اینجا چون دیگه اجتماعی وجود نداره نوع روابط به طور کلی فرق می کنه ... حالا من نمیگم معمولا چی میشه چون می دونم اون ذهن خرابت زودتر از من به اونجا رسیده .... حالا اگه میزاشتید این دو تا جوون این دو نو گل شکفته در یک محیط اجتماعی یا علمی مثل دانشگاه پارک ، رستوران ،کافی شاپ ،،،، قهوه خونه شامل این موارد نمی شه چون وضع لژ های خانوادگی واقعا اسف باره همون بهتر که برن کوه،،،باهم صحبت کنن آیا اون اتفاق ناگوار که قراره در آینده بنیان خانواده ها رو نابود کنه  ،به وقوع می پیوست؟ اینه که توصیه من به شما حراستی ها اینکه عزیزان من ! این جوانان  ما را تا حدودی به حال خود بگزارید تا یکم روابط اجتماعیشون درست بشه البته در عین حال هشیار باشید تا نفوذی ها و عوامل دشمن به درون این نوگلان نفوذ نکنن و خدایی نکرده اونها رو به صورت یکجا به انحراف نکشونن)


موارد اصلی همین دو سه تا بودن بقیه فرعیه مثل آسیب رسوندن به مال یا همون اموال دانشگاه ... ایجاد سرو صدای زیادی در زمان برگزاری کلاسها و بقیه مواردی که جزو جرایم هستش مثل همکاری با گروهای معاند نظام ، همکاری با گروهای محارب ،تبلیغ ماتریالیسمو ادیان ساختگی و فرقه های ناجور

البته اینو بگم که این دوستان ما در حراست (حال می کنی چه سریع باهاشون خودمونی شدم)به صورت مردی برخورد می کنن یعنی امکان داره شما در روز ده ها بار نقض این مواردی که گفتم رو در دانشگاه مشاهده کنید اما تنها در بعضی روزها برخورد موردی دوستان حراستی رو می بینید که این نشان از سعه صدر این مامورین زحمت کش داره که من یکبار دیگه از همین کمال قدردانی رو ازشون دارم

تازه از در اومدیم تو ... حالا دانشکده هاش مونده ....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 20:4  توسط MRG  | 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهریار داخل پرانتز شهر قدس

این اسم دانشگاهه منه. یعنی جایی که الان چند ترمه دارم توش درس می خونم .جایی که قراره دو ساله دیگه من رو به عنوان یک مهندس کامپیوتر تحویل جامعه بده
درسته که اسمش چندان قشنگ نیست اما هر چی باشه از علی آباد کتول که بهتره!(البته فقط از نظر اسم نه مناظر طبیعی)
از اسمش معلومه که چه جور دانشگاهیه ، آزاده ؛ آزاد اما از نوع اسلامی یعنی یه چی مثل ترکیب جمهوری با اسلام یا همون جمهوری اسلامی . عجب نابغه ای هستما ! چه توضیح جامعی دادم . خب معلومه که  دانشگاه ما توی جمهوری اسلامی ایرانه دیگه . معلومه که آزادیاش باید از قوانین اسلام تبعیت کنند (تبعیت با بیعت فرق داره یه وقت قاطی نکنیا)
خلاصه خواستم بگم دانشگاه ما آزاده اما نه اونقدر که فکر کنی از نظر آزادی با دانشگاههای دولتی خیلی فرق داره .نه بابا جان سیستم همونه فقط یکم دایره آزادی ها بیشتر میشه توش .
کلمه بعدیش واحده ...نه واحد نه یعنی یه شعبه نه یعنی یه باجه نه... همون واحد هستش (هرچی خواستم یه کلمه فارسی بگم  نشد اصلا نمی دونم این کلماتی که نوشتم فارسیه یا عربی  ، به هر حال) حالا این یعنی چی؟ یعنی قوانین کلی دانشگاه از مرکز اصلی گرفته می شه اما نحوه اجرای قوانین و قوانین داخلی به عهده خود واحده ...ترجمه فارسیش این میشه که هر بلایی که دلشون بخواد می تونن سرت بیارن قانون مرکزی میگه که قبل از انتخاب واحد حق گرفتن پول و منوط کردن انتخاب واحد به پرداخت مبلغ رو ندارن اما قانون داخلی اینکار رو انجام می ده ...سیستم مرکزی میگه باید به دانشجویان ممتاز بالای 25% تخفیف داد باید به کلیه دانشجویان تسهیلات داد و ... اما سیستم داخلی چی می گه؟ میگه هر چی دلم بخواد .... اینم از معنی کلمه واحد
می رسیم به شهریار .. شهریار یه شهرستانه که در جنوب شرق کرج و جنوب غرب تهران واقع شده (چون من کرجیم اول نسبتش رو با کرج مشخص کردم!) اما دانشگاه ما توی شهر قدسه واسه همینم هست که داخل پرانتز می نویسن شهر قدس البته امت همیشه در صحنه دانشگاه همون دانشگاه شهر قدس یا قلعه حسن خان صداش می کنن
درمورد قلعه حسن خان که اسم قدیمیه شهر قدسه چیزی نمیدونم . فقط در این حد می دونم که مثل اینکه قدیما اینجا یه حسن خان زندگی می کرده که یه قلعه هم داشته! ما که قلعش رو ندیدیم
اگه تو انتخاب رشته دانشگه اینجا رو انتخاب کردید نترسید ، من فقط اسمش رو توضیح دادم خودش بدک نیست
حالا به بقیشم می رسیم .....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 18:35  توسط MRG  |