تبليغاتX
دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

MRG

یه مدته افتادم به خرکاری ... نه اینکه فکر کنی کارم خیلی سخته ها نه ...منظورم اینه که روزای کاریمو زیاد کردم و هی می رم سر کار ....بالاخره هرچی نباشه دانشگاه آزادیم دیگه ...وقتی خودم می خوام شهریمو بدم و استقلال مالی پیدا کنم باید از پی این کارم به تنم بمالم .. بله
اما داستان این چیزا نیست که عزیز ... یه مدت زانوم درد گرفته یعنی نه اینکه همینطوری درد بگیره وقتی تو ماشین می شینم واسه مدت طولانی بعضی وقتا اینجوری میشه .. الان یه هفته است چند بار اینطوری شده
نمیدونم به خاطر فشار کاریه .. مشکلات داخلیه .. شکست عشقیه (؟) ...چیه نمی دونم ولی زانوم یهو درد می گرفت
شکر خدا منم که اینور کره خاکیم و محل کارم اونور کره .... من کرج .. محل کار ونک .. هیچ سنخیتی نداره !!!نه؟ ولی خب ناچاریم دیگه
 صبحا تو تاکسی تا برسم یا موقع برگشت یهو دیدی درد گرفت ...
دوشنبه ای که از کار برمی گشتم مثل همیشه تو صف فردیس وایستادیم تا تاکسی گیرمون بیاد ..واسه اینکه پام درد نگیره میرم جلو می شینم که راحت باشم و یهو اذیت نکنه ..اون روزم مثل قبل وایستادم تا یه جوری بشه که من جلو بشینم ... یه پیرزنه بعد از رفیقم بود  قبل از اینکه ماشین بیاد گفت
پسرم من پام درد می کنه ..اگه بزاری من جلو بشینم
منم ریسک نکردمو گفتم :چه جالب ، منم پام درد می کنه
فکر کرد دارم مسخره می کنم گفت من زانومو عمل کردم !!!
منم گفتم :چی می گی .. اتفاقا منم زانوم درد می کنه ...
همراهش برگشت گفت شما که جوونی .. ایشون پیره پاهاشم درد می کنه و عمل کرده و اینا ..
گفتم آره جوونم ولی پام درد می کنه !
خلاصه اینطوری که من جوابشون رو دادم دیدم دیگه سرشو کرد اونطرف شروع کرد به زیر لب غر زدن ( احیانا تو همون چند لحظه کلی نفرینم کرده و فش داده! )
از همون اول که گفت از خیر جلو نشستن گذشتم ولی نمی دونم چرا کرمم گرفته بود جواب بدم ...
القصه موندیم تا ماشین بیاد .. ماشین که اومد در عقب رو باز کردم ..پیرزنه همچین بهت زده منو نگاه کرد گفتم شما بفرمایید جلو ..بیچاره باورش نمی شد من یه همچین آدم دلسوزی باشم ..اصلا خوشی و شور و نشاط تو چهرش موج زد ...
هیچی دیگه .. ما نشستیم و عقب و آهنگ گوش کردیم و پامم اصلا درد نگرفت !!! و به سلامتی به رسیدیم خونه و اینا ...
اینا رو اینجا گفتم تا در تاریخ ثبت بشه که من چه آدم جوانمرد و بزرگوار ، فداکار ، بخشنده ، ایثارگر و ... هستم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 1:57  توسط MRG  | 

طرز برخورد با افراديکه شما را تحقير مي کنند

برگرفته شده از مجموعه ي مردمان

واکنش نشان دادن در مقابل افرادي که شما را خوار کرده و ارزش هـايتـان را زير سؤال مي برند، قدري دشوار و دردناک است. گاهي اوقات زخم هايي که اينگونه افراد به شما وارد مي آورند، ممکن است تا ابد باقي بمانند.
مـن خــودم به شخصه زمانيکه به گذشته بر مي گردم افراد بســيار زيادي را به خاطر مي آورم که در برهه هاي مختلف زنـدگي مرا تحقـيــر مي کردند و ارزش ها و توانايي هايم را دسـت کـم مــي گرفتند. مطمئنـــم که همه شما تجربه اي مشـابه من داشته ايد، شايد کمتر کسي باشد که در طول زنـدگي خود با افراد اين چنيني برخورد نکرده باشد. بهترين تکــنيک اين است که ياد بگيريم به جاي اينکه برخورد تند از خود نشان بدهيم، با آنها مدارا کنيم.

در اين قسمت من چند تکنيک شخصي به شما آموزش مي دهم تا ياد بگيريد چگونه مي توان از پس اين افراد برآمد:
بايد توجه داشته باشيد که افرادي که شما را تحقير مي کنند و قصد آسيب رساندن به شما را دارند، در درجه اول بايد خودشان را بيازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند.
بايد بدانيد که يک انسان کامروا، موفق، و با اعتماد به نفس هيچ نيازي به تحقير ديگران ندارد. شايد اين افراد از ديگران انتقادهاي سازنده اي کنند، اما هيچ گاه آنها را تحقير نمي کنند. برخي از افراد به طور کلي نظر منفي نسبت به ديگران دارند چون:
- به دليل کمبودهايي که احساس مي کنند دوست دارند خودشان را قدرتمند تر از سايرين جلوه بدهند تا به اين طريق بر تزلزل شخصيتي خود غلبه کنند.
- قبلاً کسي آنها را آزرده ساخته و چون توانايي مقابله با آن را نداشتند، با تحقير ديگران سعي مي کنند از موقعيت فعلي خود دفاع کند..
افرادي که به شدت شما را تحقير مي کنند با اين کار فقط ناراحتي، عدم موفقيت، و بي هدفي خود را در زندگي به نمايش مي گذارند و اين مشکل آنهاست نه شما. دانستن اين مطلب به شما کمک مي کند که راحت تر بتوانيد در کنار آنها به زندگي عادي خود ادامه دهيد و حرف هايشان را نشنيده بگيريد. اگر بدانيد که مشکل از طرف مقابل است نه شما، مي توانيد منطقي با مسائل برخورد کنيد و از حرف ها و کنايه هاي آنها شما را آزرده نخواهد کرد.
شايد فردي که داراي چنين خصوصياتي است يکي از نزديکان شما باشد و برايتان سخت باشد که بخواهيد از نظر عاطفي خودتان را از او جدا کنيد. هيچ نيازي به اين کار نيست، فقط سعي کنيد در بحث هايي که او راه مي اندازد، شرکت نکرده و خودتان را کنار بکشيد. قصد او اين است که کاري کند تا شما احساس بدي نسبت به خودتان پيدا کنيد. اين وظيفه شماست که به آنها اجازه انجام چنين کاري را ندهيد. براي بدست آوردن اطلاعات بيشتر در مورد چگونگي برخورد با افراد منفي نگر به قسمت: "طرز برخورد با افراد منفي گرا" مراجعه کنيد.

توضيحات و نکاتي در مورد افرادي که شما را تحقير مي کنند:

زمانيکه اينگونه افراد به شما حرفي مي زنند، در پاسخ به آنها، جواب هاي بي شماري به ذهن شما خطور مي کند. اگر چنين کاري را انجام دهيد، در واقع خودتان را با آن فرد هم شان ساخته ايد و اين دقيقاً همان چيزي است که آنها انتظارش را مي کشند. آنها مي خواهند شما را عصباني کنند تا برخورد شديدي از خود نشان دهيد، آنها ميخواهند شما احساس بدي نسبت به خودتان پيدا کنيد و قصدشان تنها آزار دادن و آسيب رساندن است. شما با جواب دادن به آنها در حقيقت وارد بازي ساختگي شان ميشويد، و در نهايت خودتان را آزار داده ايد. ممکن است بعداً به خاطر حرف هايي که در عصبانيت از دهانتان خارج شده پشيمان شويد. خوب در زمان بروز چنين حالتي چه کاري مي توان انجام داد؟ بهتر است يکي از موارد زير را امتحان کنيد:
زمانيکه احساس مي کنيد فردي با حالت تهاجمي با شما برخورد مي کند مي توانيد بگوييد: "ازت ممنونم اما فکر مي کنم بهتر است توصيه هايت را براي خودت نگه داري"

و يا: "خيلي سخاوتمندي ولي من نيازي به توصيه هاي تو ندارم"
همه اين مسائل به دليل خشم و نفرتي که در آنها وجود دارد، درست مي شود و شما هم مجبور نيستيد که بار مسئوليت زندگي آنها را به دوش بکشيد. شايد آنها بخواهند که از خشم و نفرت خود به شما سهمي بدهند، اما اين "هديه" اي است که شما واقعاً نيازي به آن نداريد.
اگر به توصيه هاي آنها گوش کنيد و هديه هاي مسمومشان را قبول کنيد، با اين کار خشم و عصبانيت آنها را به به درون خود راه داده ايد. به خودتان اجازه انجام چنين کاري را ندهيد. شما هيچ نيازي به اين هدايا نداريد، از کنار آنها عبور کنيد.

از پيشنهادت ممنونم
يکي ديگر از واکنش هاي مناسبي که در مقابل اين افراد مي توانيد از خود بروز دهيد اين است که به آنها بگوييد: "از پيشنهادت ممنونم" و بعد هم به ادامه کار خود بپردازيد. با بيان اين عبارت شما در حقيقت به بحث پايان مي دهيد. آنها منتظر هستند که شما از خود عکس العمل نشان دهيد و زمانيکه اين کار را انجام نمي دهيد، ديگر چيزي براي گفتن نخواهند داشت.

ممنونم، شايد حق با تو باشه
"بايرن کيتي" در کتاب خود با عنوان: "عشقت را مي خواهم – آيا حقيقت دارد؟" معتقد است که بهترين واکنش در مقابل اين افراد: "ممنوم، شايد حق با تو باشه" است. او اظهار مي دارد زمانيکه نظرات ديگران سبب آزرده ساختن شما مي شو،د بايد نگاهي عمقي به درون خود داشته باشيد و ببنيد دليل اصلي اين رنجش خاطرها چيست. با اين کار هم عکس العمل شديد نشان نداده ايد، هم بر روي خود دقيق تر شده ايد.
ديگران تا زمانيکه شما به آنها اجازه ندهيد، نمي توانند شما را بيازارند. در برخي مواقع بهتر است نگاهي به طرز برخورد خود با طرف مقابل داشته باشيد و ببينيد شما چه کاري انجام داده ايد که او به خودش اجازه داده تا يک چنين پيشنهاداتي نسبت به شما ارائه دهد. آيا توانايي تغيير شرايط را داريد؟ آيا به واقع عقايد او صحت دارند؟
بايد ببينيد که چرا اين اظهار نظر خاص باعث رنجش شما مي شود. عکس العمل هاي شما، حرف هاي زيادي در مورد شخصيتتان مي زند. در اينجا همه چيز مربوط به شماست و نه شخص مقابل.

اجازه دهيد بداند که چه احساسي داريد
اگر به فکر تلافي کردن باشيد، خودتان را بي ارزش مي کنيد. بايد خيلي رو راست به او بگوييد که نظرش شما را آزرده ساخته. البته بايد اين کار را در نهايت آرامش انجام دهيد، به عنوان مثال: "زمانيکه به نظريات من بي توجهي مي کني و آنها را نميپذيري، واقعاً ناراحت مي شوم." فقط به آرامي بيان کنيد و منتظر واکنش آنها بشويد. بهتر است اين کار را زماني انجام دهيد که تک به تک با فرد مقابل تنها مي شويد، اين امکان وجود دارد که آنها خودشان هم متوجه نباشند که در حال آزار و اذيت شما هستند.
اگر چنين بحثي در محيط کار پيش آمد، مي توانيد ادامه بحث را به زمان ديگري موکول کنيد، به عنوان مثال اگر يکي از همکارانتان به شما گفت: "من احساس مي کنم تو نسبت به مسائل مختلف بيش از اندازه حساس هستي" به او بگوييد: "ترجيح مي دهم روي مسائل کاري تمرکز کنيم" و يا "الآن مسائل مهمتري براي انجام دادن وجود دارد، بهتر است به مسائل کاري توجه کنيم و موارد شخصي را بگذاريم براي بعد"
با اين کار، آنها را متوجه مي کنيد که هم از نظرشان خوشتان نيامده و هم کاملاً حرفه اي با آنها برخورد کرده ايد.

ساير نکاتي که در اين زمينه بايد به خاطر داشته باشيد به شرح زير مي باشد:

شما نياز به تاييد ديگران نداريد
گاهي اوقات نظر ديگران به اين دليل شما را آزرده مي سازد چرا که از آنها انتظار تاييد 100% داشته ايد، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در مي آيد. شايد پيشنهاد آنها زياد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه کند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگويد: "کارت واقعاً عالي بود، اما آيا ميتواني پاراگراف آخر را اصلاح کني تا کارت قوي تر شود؟" ممکن است ناراحت شويد، و به اين دليل که توقع شنيدن چنين اظهار نظري را نداشتيد، قسمت اول آنرا هم نمي شنويد، و فقط متوجه بخش انتقادي آن مي شويد.
اگر اين نوع اظهار نظرها را به عنوان نوعي توهين و تحقير در نظر نگيريد، آنوقت ميتوانيد اين نظريه را به عنوان فرصتي براي پيشبرد توانايي هاي خود به کار بنديد.

راهي سريع براي ايجاد عزت نفس – به دنبال تاييد گرفتن از ديگران نباشيد

آيا آنها از داستانهاي ذهني شما با خبر هستند؟
در برخي شرايط، ممکن است نظريات ديگران در ذهن شما به منزله نوعي اهانت به شمار آيد، درصورتيکه طرف مقابل به هيچ وجه قصد انجام چنين کاري را ندارد. اين امر به دليل تفکرات ذهني شما و يا به دليل داستان هاي ذهني که براي خودتان ساخته ايد، بوجود مي آيد، به همين دليل چيزي را مي بينيد که وجود خارجي ندارد و تنها زاييده خيال و اوهام ذهنيتان است.
در اينجا برايتان مثالي مي آوريم؛ فرض کنيد شخصي براي شما هديه اي آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشيد که او قصد آسيب رساندن به شما را داشته، ممکن است با خودتان فکر کنيد:"او مي خواهد از راههاي مسالمت آميز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده کند." اما حقيقت چيز ديگري است و او تنها قصد دارد که به شما نشان دهد تا چه حد برايش ارزش و اهميت داريد. در يک چنين شرايطي بايد از خودتان سؤال کنيد که آيا واقعاً همه چيز را آنطور که هست مي بينيد و يا مي شنويد؟ (هيچ چيز معناي حاصي ندارد تا زمانيکه شما به آن معنا ببخشيد) و يا اينکه داستان ذهني خودتان را وارد کار مي کنيد.

داستان زندگي شما چيست؟ آيا بايد از آن گذشت؟

آيا منعکس کننده اعتقادات شماست؟
بايد توجه داشته باشيد که اگر خودتان احساس مي کنيد که فرد دوست داشتني نيستيد، آنوقت اين حس به ديگران هم منتقل شده و آنها نيز تصور مي کنند که نميتوانند شما را دوست داشته باشند. اگر تصور کنيد که فقط استحقاق اهانت و تحقير را داريد، آنگاه چيزي جز اين هم عايدتان نخواهد شد. اگر يک چنين تصوري داريد شايد نوبت به آن رسيده باشد که نگاه عميق تري به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زير سؤال ببريد.

انعکاس دادن – کليد درک شخصي

نسبت به تحقيرهاي زيرکانه هشيار باشيد
زمانيکه صبر مي کنيد و به پيغام هايي که به طور روزانه دريافت مي کنيد مي انديشيد، به اين نتيجه مي رسيد که خيلي بيشتر از آن چيزي که تصور مي کرده ايد در معرض انتقاد و اهانت قرار گرفته ايد. دليلش هم اين است که دنيا پر است از انسان هايي که قصد تحقير ديگران را دارند. هر جايي که مي رويد، به هر کجا که نگاه مي کنيد، هر چيزي که در روزنامه مي خوانيد و يا در تلويزيون تماشا مي کنيد، و حتي تبليغاتي که مشاهده مي کنيد، همه و همه قصد دارند به شما بگويند که تا زمانيکه از محصولات آنها استفاده نکنيد، طرز خاصي لباس نپوشيد، مطالعات خاصي نداشته باشيد، طرز خاصي راه نرويد،  به اندازه کافي خوب نيستيد. آنها به طور ماهرانه اي عزت نفس و ارزش شخصي شما را زير سؤال مي برند.
هيچ کس دوست ندارد مورد انتقاد قرار بگيرد؛ به همين دليل اگر مي خواهيد سالم زندگي کنيد و از عزت نفس برخوردار باشيد، بايد اين پيغام هاي منفي که از سايرين در مورد شخصيتتان مي شنويد را ناديده بگيريد.

نگاهي اجمالي به شيوه هاي برخورد با افرادي که شما را تحقير مي کنند

زمانيکه در معاشرت با افرادي قرار مي گيريد که شما را خوار مي کنند، به ياد داشته باشيد:
1- با تحقير کردن متقابل، کارشان را تلافي نکنيد.
2- طرز برخوردشان چيزهاي زيادي در مورد آنها به شما مي گويد، به راحتي مي توانيد درک کنيد که دليل همه اين کارها، خشم و نفرتي است که وجودشان را فراگرفته و خودشان بايد با آن کنار بيايند نه شما.
3- آيا مي توانيد از ميان نظريات آنها براي خود يک "هديه" پيدا کنيد؟ مي توانيد به يکي از نقاط ضعف و يا قوت خود در بين نظريات آنها پي ببريد؛ اگر قوت بود آنرا افزايش دهيد و اگر ضعف بود در پي جبران آن برآييد.
4- ممکن است برداشتي که از نظريات آنها مي کنيد کاملاً نادرست باشد و آنها واقعاً از گفته هاي خود قصد و منظوري مداشته باشند. تنها به دليل اعتقادات و باورهاي ذهني نمي توانيد ديگران را متهم کنيد.
5- نسبت به پيام هاي زيرکانه اي که ممکن است نظريات منفي در بر داشته باشند، آگاه باشيد (مانند تبليغاتي که هر روزه به گوشتان مي رسد) و به آنها اجازه ندهيد تا حس ارزشمندي و اعتبار شخصي شما را زير سوال ببرند.
گاهي اوقات برخي از توهين ها و تحقيرها هستند که برخورد با آنها صورت مناسبي ندارد، اما اگر بتوانيد از آنها به نفع خود استفاده کنيد، بهترين کار را انجام داده ايد.

 

منبع : روزنه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 23:50  توسط MRG  | 

ترم پیش بود .. آره ... صبح مثل همیشه صدای آلارم گوشیم در اومد و هی می زاشتم رو اسنوز ... بالاخره دل از خواب کندم و بلند شدم .. سرو صورت ترو تمیز و صاف و سوف کردیم و صبحونه رو همچین تپل خوردیم... یهو به سرمون زد کت و شلوار گرادمون رو بپوشیم و بریم دانشگاه (حالا فکر نکن مایه دارم بابا این کت و شلوار گراد قضیه داره .. شاید یه روز همینجا تعریف کردمش)

خلاصه سرتو درد نیارم کت و شلواررو پوشیدم و رفتم دانشگاه ... دوستان که ما رو تاحالا فقط تریپ اسپورت و فشن دیده بودن همشون با دیدن آرم گراد و قیافه ما  عینهو چی متحیر شدن و هرکدوم یه جمله قصار نثار ما کردن که به علت پایین بودن سن شما دوست عزیز از بیانش خودداری می کنم ...

خلاصه رفتیم سر کلاس ساختمان داده و اومدیم بیرون ... بعدش آزمایشگاه مدار داشتم با میثم و علی و علیرضا انداختیم رفتیم سمت ساختمون کارگاه ( گیج نشو بابا همون ساختمون گروهمون رو می گم ) .

کلاس اون روز طبقه پایین برگزار می شد ... رفتم پشت درش دیدم هنوز بچه های قبلی مشغولن .. میثمم با من آز مدار داشت ... بچه ها جلو در نشته بودن و گیم بازی می کردن (رکورد مار می زدن!!!)

دوباره رفتم سر کلاس دیدم باید برم برد بورد بیارم .. اومدم بیام برم بیرون دیدم یکی از افراد خدمات داره به میثم یه چی می گه و میثم میگه برو بابا و راهشو گرفت و رفت یهو یارو منو نگاه کرد و گفت بیا اینجا .. رفتم جلو گفتم جانم .. گفت بیا ... رفت دم در خدمات و رئیسشو صدا و کرد و گفت :حاجی همین بود ... همین بود ؟ منو میگی هاج و واج موندم چی می گه ؟ گفتم : چی می گی تو ؟

حاجی همین بود ... این با سه تا از دوستاش اومدن تو سرویس بهداشتی و شیر توالت رو شکوندن !!!

حالا من یهو خندم گرفته می گم چی می گی تو ؟ حاجی همچین منو نگاه کرد انگار مقصر پیدا شده .. نگاش کردم و گفتم حاجی یه نگاه به من بکن ! من با این کت و شلوار و تیپ چطوری الان رفتم تو سرویس شیرشو شکوندم و خراب کردم ؟؟؟این چیزا به قیافه من می خوره؟ حالا خندم گرفته ...

حاجی به یارو گفت بره و منو کشید اینور و گفت اینم کارش اینه نمیشه که خسارت بزنید و مسئولیتش پای این باشه ... گفتم چی می گی تو ؟ من چرا باید بیام شیر سرویس رو خراب کنم .... برگشت گفت بالاخره شما جوونید .. می دونم بهتون فشار میاد .. می دونم سخته و اینا ... گفتم حاجی چی می گی؟ یعنی چی؟ من به هرجاییم فشار بیاد نمیام یه همچین کاری بکنم .. درضمن بدون اگه یه روز فشاریم باشه مکان واسه خالی کردنش دارم! ...صد سال نمیام دانشگاه خودمو خراب کنم ... یه نگاه به قیافه و کت و شلوار من بکن آخه من با این تیپ و قیافه میام یه همچین کاری بکنم .. ولمون کن بابا

یهو میثمم رسید و گفت چی می گی ؟ به ما ربطی نداره و اینا .. خلاصه یارو رو پیچوندیمو اومدیم سراغ برد برد و آزمایشگامون ....

شاید به نظرتون یه خاطره عادی باشه ولی من اون روز کلی خندیدم ... آخه خیلی باحال بود ...من برای اولین بار تریپ کت و شلوار زده بودم تو دانشگاه اونوقت یارو الکی و بدون هیچ علتی اومد به ما گیر داد ... اصلا موندم ، آدم تو کت شلوار نمی تونه درست دستشو بالا پایین بکنه اونوقت یارو می گفت همین بود همین بود ....همون لحظه ام بیشتر خندم گرفته بود ..  جالب تر از همه حرفای حاجیه بود که می فهمم بهتون فشار میاد و جوونید و زندگی سخته و ... اصلا یادش میفتم خندم می گیره ...

نمی دونم چی شد اینو اینجا نوشتم ولی نوشتم دیگه ...  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 18:34  توسط MRG  | 

تا حالا تصاویر استقبال مردمی از احمدی نژاد رو دیدین؟ یا استقبالی که از سایر مسئولان در شهرهای مختلف توسط مردم خونگرم و مهمان نوازمون میشه ...

فکر می کنید این استقبال به خاطر مهمان نوازیه؟ به خاطر عشق و علاقه ای که به احمدی نژاد دارن ؟ واقعا خنده داره اگه فکر کنیم که این جمعیتی که به استقبال رئیس جمهور میان از طرفداراشن ...

راستشو بخوای یه عکس از این استقبالها دیدم و داشتم می زاشتم تو پیج ۳۶۰ ام یهو یاد نوشته بهنود افتادم .. یه روز یه نوشته از مسعود بهنود خوندم تو روز آنلاین در مورد همین استقبالها ...

نوشته بود که چطور چندسال قبل از انقلاب وقتی شاه و فرح رفته بودن طبس ملت همیشه در صحنه ما به استقبالشون اومده بودن و دهاتیاشونم جلو پای اونا گوسفند قربونی می کردن ...

خیلی نوشته جالبی بود ، توی اون نوشته دلیل استقبال ها رو فقر مردم معرفی کرده بود  اینکه ملت برای گرفتن امتیاز از اون مسئول به استقبالش میان و این کاملا درسته ...

به سفرای احمدی نژاد نگاه بکنید ... کی عاشق چشم و ابروی این بچه قشنگه؟ کی علاقه داره حرفای صدتا یه غازشو بشنوه ؟ کدوم یک از کسایی که به استقبالش میان احمدی نژاد و قبول دارن ؟ درصد خیلی کم ...

واقعیت اینه که سیستم فعلی کشور آنچنان فرقی با قبل از انقلاب نکرده ... یه زمانی شاه و فرح به مسافرت های داخلی می رفتن و هرجا ازشون خوب استقبال می شد پول و امکانات توزیع می کردن ..حالا به نحوی دیگه احمدی نژاد این کارو می کنه ...

واقعیت اینه که این ملتی که به استقبالش میان فقط به خاطر اینه که شاید یه امتیازی نصیبشون بشه ... شاید نامه ای بدن دستش یا نامه ای بگیرن تا یه کارشون راه بیفته یا یک امتیاز خاصی بگیرن .. همین ...

دوره شاه هم ملت با هم دید بصورت انبوه به استقبال حکومتیان می اومدن تا شاید از این میان چیزی نصیب خودشون یا شهرشون بشه ...

ملت فعلی هم دقیقا همین کارو می کنن .. اگه دقت کرده باشین حتی می بینید که استقبال جمعیت توی شهرای دور افتاده و ضعیفتر چقدر بیشتر میشه ... چون درصد بیشتری از مردم اون شهرها فقیرن و دنبال گرفتن امتیاز می گردن ... اما توی شهر های بزرگتر به نسبت جمعیت تعداد خیلی کمتری میان ..

یه مثال جالبش همین کرج خودمونه .. کرج یه شهر دو میلیون نفریه ... دو میلیون کم نیستا .. اونوقت برای مراسم استقبال از احمدی نژاد یه زمین کوچیک مخابرات که کلا گنجایش ۱۰۰۰ نفرم شاید نداشته باشه رو انتخاب کردن ...که اونم به زحمت پر شده بود ...

واقعیت اینه که هم ملت ما مشکل داره و هم سیستممون هم مسئولینمون ...

ملتی که بدور از هرگونه فکر کردن و فقط به خاطر منافع کوتاه مدت و اینکه شاید یه چیزی گیرش بیاد به استقبال فردی میاد که نه تنها قبولش نداره بلکه روزی هزاربارم بدو بیراه بهش میگه ... سیستمی که به مسئولینش اجازه داده همین جوری بچرخن و بگردن و کیسه پول بگیرن دستشونو پول بین ملت تقسیم کنن .... مسئولینی که با دیدن جمعیت اختیار عقلشون رو از دست می دن فکر می کنن که همه مردم از روز ازل طرفدار اونها بودن فارغ از اینکه همین استقبال از مسئولین قبلی جمهوری سلامی و حتی دوره طاغوت ، به عمل اومده ....

خلاصه که با دیدن این عکس یاد ایران و ایرانی افتادم ... یعنی کی ما درست می شیم؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 16:16  توسط MRG  |