چند روز اول که تا عادت کنم داشتم داغون می شدم .. فکر کن بعد از سحری یکی دو ساعت می خوابی بعد راه میوفتی می ری سر کار .. سر کار اینقدر سرت شلوغ میشه که نمی فهمی کی ظهر شده ! ( هنوز اینجا نگفتم چی کارم؟ نگفتم؟ یعنی نمی دونی شغلم چیه؟ او کی .. الان می گم .. یک کارگر ساده!)
بعدشم نم نم گشنگی شروع می شد و بقیه ماجرا که یعنی عملا حس کار نیست ... البته بعد از چند روز اول دیگه اونقدر گشنه نمیشدم ... اما اصل مطلب چیز دیگه ایه ..
گفتم که ماه عزیزی است ..اما مشکل اینجاست که ساعات کاری من بدبخت رسمیش تا هفته ... محل کارم ونک ..منزل کرج ....
یعنی اگه ساعت 6 و نیم راه بیفتم بعد از افطار می رسم حالا اگه ماشین فردیس گیر بیاد ..
این ترافیک صبح هم که داغونم کرده از خود پل فردیس تا ترافیک سنگینه تا سر ستاری بعد دوباره از اول حکیم تا سر کردستان .. یعنی رسما اعصاب خوردکنی این ترافیک ماه مبارک ...
عصریم که ماشین سخت گیر میاد ... اینم یکی دیگر از فضایل ایم ماه مبارکه ... گفتم که مبارک ماهی است ( البته نه اینکه فکر کنی من از ماه رمضون بدم میادا نه اصلا ..بی تو دیگه من خستم ...نه فقط امسال معایبش زیاد به سرم اومده
)
چند روز پیشا ( دقیقا اطلاعی ندارم کی بود فقط یادمه هفته پیش بود ..! ماشا الله حافظه!!!
) سر کار خلوت شده بود بعد از ظهر همه کارا رو هم انجام داده بودیم می خواستم با دانیال زود بزنیم بیرون که من برم از وینکی کفش بخرم ( دیروزش که رفته بودم داشت جمع و جور می کرد تعطیل بود ) ولی دیدم حس خساستم نمیزاره پول خرج کنم بیخیالش شدم و گفتم نمی خوام .. دانیال گیر داد که زود بریم تا برسیم خونه زودتر منم لبیک گویان بدنبالش راه افتادم ...![]()
خلاصه رسیدیم سر ایستگاه تاکسی یه ماشین وایستاده بود دو تا جای خالی داشت ..سریع چپیدیم تو و از اونجایی که من خیلی جوانمردم بازم من نشستم وسط ( حالا نمی خوام بگم که من به خاطر اینکه آفتاب غروب نزنه تو چشمم وسط می شینما!!!
) دانیالم نشست کنار ..راننده سریع گازشو گرفت و راه افتاد ...
یارو انداخت تو همتو همینجوری رفت تا ستاری و ستاریو اومد پایین ( این مسیر زیاد معمول نیست چون ستاری مسیر مستقیم به کرج نداره و دوباره باید از تو اکباتان بپیچه ) اومد و همینطوری به راهش ادامه دادو رسید به اونجایی که باید می پیچیدو نپیچید ... یعنی اهدنا االسراط المستقیمو به طور کامل انجام داد
این حرکتو که کرد من دوزاریم افتاد که این بابا می خواد بندازه تو مخصوص از اونجا هم تو قدیم و بعدشم سمت شهریاره و از اونجا برسونه به فردیس ( ما شالله قربونش برم کرج که یدونه مسیر نداره از اتوبان و مخصوص و قدیم که بگزریم از هر راه دیگه ای هم می تونید خودتو نو به یه قسمتی از کرج برسونید ! یکی از این راهها همینه که بالا گفتم که به فردیس ختم میشه !)
حالا مشکل کجاست ؟ من و دانیال می خوایم بریم شهرک وحدت ... که این مسیر زیاد بدردمون نمی خوره ( گرچه من برای برگشت از دانشگاه مجبوری از این مسیر برمی گردم
) ..راننده اوسکول قصه ما انداخت مخصوصو همینطوری داشت می رفت یهو انگار تازه به عقلش رسیده باشه یه عده مسافرم سوار ماشینشن برگشت پرسید ملت شماها کجا می رید ؟ دانیال برگشت گفت ما فلان سمت می ریم .. بغلیمم گفت سه راه حافظیه می ره( یعنی این مسیری که می رفت بدرد هیچکدوممون نمی خورد !!!!! )
راننده تازه متوجه گندی که زده بود شد و یه کم سرعتشو زیاد کرد و از سمت چیتگر خودشو رسوند به اتوبان و الی ما شا الله ....
خلاصه من و دانیال بدبخت خیر سرمون ساعت 6 سر کارو پیچونده بودیم که قبل افطار برسیم خونه اونوقت بازم مثل هر روز بعد افطار رسیدیم !!!
اینه که می گم همه چی دست خداست .. زیاد زور نزنید دوستان !!! ما خیر سرمون یه ساعت زودتر پیچوندیم تهش مثل هر روز رسیدیم ...
گفتم که ماه مبارکی است !!! حالشو ببرید ...
پ.ن: حالا البته از امشب دیگه ساعتو می کشن عقب و اذان زودتر میشه یعنی اول افطار می کنم سر کار بعد برمی گردم منزل ! اینم یه مدلشه دیگه ...![]()
