تبليغاتX
دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

MRG

::اولا" اینکه :

آدما کلن دو دستن
یا مثل منن یا که نیستن
اونایی که مثل من نیستن
اصلا آدم نیستن!

آهنگ کفش از آلبوم جدید گروه کیوسک ...باغ وحش جهانی

متن شعر رو از اینجاببینید . از اینجا می تونید به صورت آنلاین گوش کنید .از اینجا هم می تونید دانلودش کنید .

آلبومشون اون چیزی که انتظار داشتم نبود ...بنظرم هنوزم آلبوم اولشون یعنی  آدم معمولی بهترین آلبومشون بوده و خواهد بود ... توی این آلبوم هم کفش و پراگماتیسمِ عشقی بد نیست ...

:: دوما" : اینکه این دو هفته ننوشتم علت داشته شاید آخر مطلب نوشتم  شایدم نگفتم ..شایدم اصلا دکمه ثبت این مطلب رو کلیک نکردم ...کی می دونه؟؟

:: سوما": داستان از اونجایی آغاز شد که هوا سرد شد ..بله همین یه مدت پیش بود توی یه روز سرد پاییزی حس کردم که کاپشن کوچیکم دیگه جواب سرما رو نمیده و باید کاپشن اصلیمو در بیارم ...

خلاصه سرتونو درد نیارم ،کاپشنو در آوردم دیدم ای بابا رنگ و روش رفته ..گذاشتم یه کنار نپوشیدم ... اهل پول خرج کردن هم که نبودم پس با همون کاپشن قبلی می رفتم بیرون ولی سرما شوخی بردار نبود ... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

جمعه به مامانم گفتم مشکین تاژ بزنم شاید رنگش برگرده ها ..گفت پسر خجالت بکش بیا برو مثل بچه آدم یه کاپشن بخر این دیگه رنگش بر نمی گرده ..گفتم زورم میاد پول خرج کنم  گفت خسیس مگه چنده یه ۵۰-۶۰ تومن می دی یکی می خری دیگه ... منو میگی یکم سبک سنگین کردم گفتم باداباد می خرم ... حالا با کی برم ؟ با سعید ؟ با امید؟ (رفیق شیشامو می گم ) نه ولشون کن مامان خودت بلند شو باهام بیا بریم خرید ...

هیچی دیگه با مامانمو و خواهرم پاشدم رفتم خرید ..حالا کجا بریم؟ من که اهل خرید نیستم کجا باید بریم؟؟ گفتن بریم فروشگاه سالیان ..باشه بریم ... رفتیم تو کاپشنا رو نگاه کردم قیمتا بالای ۱۰۰ هزار تومن بود ۱۵۰ ۱۲۰ ۱۶۰ یعنی قیمتهایی بودا!!! مامانم گفت قیمتش همینه دیگه ببین اگه خوشت میاد بگیر ..منم که کلا تریپ لارج ورداشته بودمو خیالم نبود ! با یکی از این ۱۲۰ هزار تومنیا حال کرده بودم خواستم ورشدارم یهو زیپش گیر کرد بیخیالش شدم

گفتن اینجا نه بریم فروشگاه اذربایجان ببین چیزی داره ...رفتیم کاپشناش بالای ۵۰ هزار بودن ولی به درد عمشون می خورد ... هیچی مامانمینا گفتن بریم خیابون دانشکده فروشگاه برک سبز اونجا هم جنسای آنتیک و خوشگل میاره ..منم گفتم باشه  توی مسیر تا بریم اون سمت خیابون یهو یه کاپشن توی یکی از این فروشگاهها چشممو گرفت رفتم نگاش کردم رفتیم تو ... یارو شروع کرد خالیاشو بستن و تعریف و تمجید کردن از کاپشنش دو لایست یه لایش در می یاد می تونه بهاره هم بشه ، آب رو جذب می کنه و ....خوشگل بود مادرمو و خواهرم هم تایید کردن که بهت میاد ...

حالا من هی می گم سایزه کوچیکترشو می خوام یارو می گه نه از این کوچیکتر می خوای چیکار؟؟ بعدا بزرگ می شی!!!چاق می شی!!!(خواستم بگم یارو من ۲۱ سالمه ۱۸۰ تا قدمه دیگه بیشتر از این چی می خوام بشم؟؟؟) فکر می کرد نداره واسه همین می گفت نه اندازته ..خلاصه یکی از فروشنده هاش پیدا کرد ..تنخورش خوب بود ..

کلا لارج رفتار می کردیم اصلا قیمت نمی پرسیدیم ..مهم این بود که من خوشم بیاد  خلاصه انتخابش کردم . قیمتش ۹۵ هزار تومن بود ... دیگه خوشم اومده بود دیگه ..بز خورد ... حالا خواهرم برگشته می گه مگه تو شلوار نمی خواستی؟؟؟ گفتم چرا می خوام ..شلوار جین دارین ؟ یارو برگشت گفت نه ولی کتان طرح جین داریم ..یه طرح جدید و شیک و فلان و ... خلاصه تنم کردم دیدم اونم تن خورش خوبه اونم ورداشتم .قیمتشم نپرسیدم .... مامانم برگشته میگه کمربند نمی خوای مگه؟؟؟ کمربند نمیدونم ؟ می خوام؟؟؟اگه می گید حتما می خوام دیگه ...هیچی یارو شروع کرده کمربنداشو نشون داده این باس جرمنیه!!! گفتم یعنی می خوای بگی اصله؟؟ گفت نه من این حرفو نزدم اونا قیمتش خیلی زیاده و اینا جنسشون خوبه .. ولی کاپشنتون رو ضمانت می کنم گفتم تا دم در دیگه؟؟؟ گفتم من نیتم خیره(خریته) ایشالله که خوب باشه ..امروز کلا با نیت خیر به سوی خرید رهسپار شدم ...

خلاصه کاپشنو که زد ۹۵ هزار ... شلوارو زد ۳۸۸۰۰ تومن و کمربند رو هم زد ۱۶۵۰۰ یعنی رسما تا تونست کرد تو پاچم ولی من کلا لارج شده بودم عین خیالم نبود ...یارو پیش خودش فکر می کرد من چه بچه خرپولیم ..قیمتشا فاکتور کرد ، شد ۱۵۰ هزار تومن خیلی ریلکس گفتم  تخفیفم می دید؟ ..گفت به مشتریای دائممون ۷٪ می دیم و ... (خواستم بگم داداش من خودم اینکارم شما نمی خواد منو سیاه کنی ولی نگفتم)

شما ۱۴۰ بدید قابلیم نداره ...۱۳۰ تومن تو جیبم بود ۱۰ تونم از مادرم گرفتمو دادم ..اومدیم بیرون سوار تاکسی شدیم تازه یادم افتاد چه ولخرجی ای کردم گفتم مامان مشکین تاژ هم ارزون تر بود هم بهتر !!! من دیگه پول ندارم تو جیبم تا آخر ماه ( حالا تو حسابم پول داشتما دروغ نگفتم که اون لحظه تو جیبم پول نداشتم ..اگه یهو مامانمو گم می کردم چطوری بر می گشتم خونه ..هان؟؟؟) مامانمم  هم۳۰ تومن بهم داد  اونم غنیمت جنگی بود گرفتم

حالا اومدم خونه یادم افتاد  ای دل غافل من ۲ هفته پیش کمربند خریده بودم گفتم مامان من که تازه گرفته بودم مگه یادتون نبود ؟؟؟ چرا گفتید بخرم اونم با اون قیمت بکنه تو پاچم!!! مامانم گفت یادم بود گفتم واسه این شلوارتم یه کمربند جدا بخری !!!! کلا اون روز خانوادگی لارج شده بودیم!!!

حالا بشینید بگید  MRG خسیسه ... ۱۰۰ تومن پول کاپشن دادم ۴۰ تومن پول شلوار ۱۷ تومن پول کمربند!!! آدم از من لارجتر دیده بودید؟؟؟

تازه هفته پیشم رفتم کتاب خریدم ..فکر کن هیشکی کتاب نخریده چون عملا نیاز نیست اونوقت من رفتم کتابای طراحی الگوریتم و طراحی پیاده سازی زبانهای برنامه سازی و ذخیره بازیابیو خریدم اونم با چه قیمتایی دوتاشون ۸ تومنی بودن یکیشون ۵ تومنی !!! همینجوری ورق می زدم و اسم کتابایی که استادا گفته بودنو به فروشنده می گفتم و اونم میداد .... یارو حال کرده بود همش می گفت دیگه چی می خوای؟؟؟ هیشکدومشونم بدردم نمی خوره اونقدرا کلا آدم لارجی شده بودم واسه چند روز !

::چهارما": امروز سر کلاس اخلاق کتاب نبرده بودم از شانس من امروز استاد هم گلوش گرفته بود برگشت گفت که اول کتاب رو بخونید تا بحث کنیم !!! شانسو می بینی هر هفته می برم کاری نداره با کتاب اونوقت این هفته؟؟ حالا مساله این نبود که ،آقا وقتی سر بحث شد منم خواستم اظهار فضل کنم یهو استاد اشاره کرد که یه چیزی بگه بعد جملشو گفت و به من نگاه کرد ..حالا من یادم رفته می خواستم چی بگم شروع کردم به صحبت مونده بودم می خوام چی بگم  یکم از این جمله به اون جمله کردم یهو دیدم هیچی تو ذهنم نیست صحبتو قطع کردم یعنی قرمز کرده بودما کلیم هول کرده بودم از این وضعیت   حالا باز در ادامه یکم اظهار فضل کردم تا ضایعگی ناشی از اظهار فضل قبلی تا کمی بهبود یابد !!! کلا ضایع بودم امروز

::پنجما": مثل اینکه جدی جدی این دختره همکلاسیم اینجا رو خونده .. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irآخه رفتارش خیلی عادی و طبیعی شده ..دیگه مثل قبل تابلو بازی در نمیاره .... نمی دونم چی شده من که بهش چیزی نگفتم ..کی می دونه؟ شایدم دچار تحول درونی شده !!!

::ششما": الان دو هفتست که من گوشیمو خاموش کردم ...آهنگ گوش نمیدم ..اینترنت نمیام .... خلاصه تصمیم گرفتم (گرفته بودم؟) ارتباطات زائد رو حذف کنم ... یعنی هرچیزی که باعث میشه وقتم تلف بشه مخصوصا اینترنت و آهنگ گوش کردن ...من در روز بین ۵ تا ۱۰ ساعت تو اینترنتم یعنی حتی روزایی که از سر کاربر می گردم هم از همون ساعت 9 که برسم تا 1 نصفه شب می شستم پای نت ( خب ADSL 512 دارم دلتون بسوزه) همزمان بین 6-16 ساعت هم آهنگ گوش می دادم  یعنی کل زندگیم شده بود آهنگ و اینترنت یا اینکه با سعید و امید بچرخم ( رفیق فابریکامو می گم ..جالبه که توی این بلاگ تا حالا اسم رفیق شیشامو نیاورده بودم ...کلا من دوتا رفیق 6 دارم ..یکی سعید یکی امید ... امید 10 برابر بیشتر از من سوسوله و سعید 10 برابر من لات و ارازل و اوباش ..ترکیب جالبیه نه؟؟ حالا شاید یه روز در مورد دوستامم نوشتم)

خلاصه تصمیم گرفته بودم از هر نوع الافی بکشم بیرون ... تا اینکه دیشب یادم افتاد  آلبوم جدید گروه کیوسک باید ریلیز شده باشه اومدم نت ... هنوزم می خوام راهمو ادامه بدم البته می خوام یکم سختگیریمو کم کنم ..شاید گوشیمو روشن کردم گه گاهیم اومدم نت کی می دونه؟؟؟ شایدم همین آخر هفته زدم زیر قولم و دوباره شدم آدم سابق ...

پ.ن: نیاید بگید بی مزه و طولانی نوشتم ..دلم می خواست نوشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 17:11  توسط MRG  | 

:: چند هفته پیش شب داشتم خسته و کوفته از سر کار بر می گشتم طبق معمول سه راهی انبار نفت از تاکسی فردیس پیاده شدم که برم اوندست سوار تاکسیای شهرکمون بشم ...وایستادم تا چراغ سبز بشه برامو رد بشم (گفته بودم که من خیلی بچه + و خوبی هستم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ..چیه بده به قوانین احترام می زارم ) یه پلیس از این راهنمایی رانندگیا وایستاده بود باتومم داشت ..تعجب کردم آخه تا حالا ندیده بودم راهنمایی رانندگیا باتوم داشته باشن ..

برگشتم بهش گفتم مگه راهنمایی رانندگیا هم باتوم دارن ..گفت می بینی که دارم ...گفتم تا حالا راهنمایی رانندگی با باتوم ندیده بودم ..گفت حالا که می بینی ..منم از رو نرفتم گفتم مگه خبریه؟؟ چی شده ؟از کی؟؟ ..گفت از همین حالا ...دید یکم بد جواب داده یکم جا به جا شد برگشت گفت : می دونی ما از مرکز اصلیمون دوریم و این وسط یه کانکس (؟) داریم ، یه موقع بعضی از این اراذل و اوباش البته بلا نسبت شما  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irباید باتوم داشته باشیم تا دفاع کنیمو .....یعنی چی؟؟؟؟؟ آخه اونوقت شب بعد یه روز کاری سخت با اونهمه خستگی و کوفتگی و موهای پریشون کجای من شبیه اراذل و اوباشه ؟؟؟...یعنی همچین نگام کردو این جمله رو ادا کرد که به خودم شک کردم ...خدائیش من تا حالا فکر می کردم بچه + و سوسولم اصلا به ذهنمم خطور نمی کرد که از دید یک پلیس من شبیه اراذل و اوباش باشم 

چراغ سبز شده بود ..دیدم وایستم یه چیز دیگه هم بارم می کنه ..یه خسته نباشید گفتمو رفتم اونور و سوار تاکسی شدم ولی کلا جالب بود برام که منم به جرگه اراذل وارد شدم   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

:: این هفته شنبه سر کار خیلی حال داد ..فکر کن الکی الکی یه هات داگ برنده شدم  ....آقا بحث قبرس شد ( یادم نیست چرا؟؟؟؟) یهو نمیدونم چی شد بحث دریای سیاه شد ..من گفتم بابا دریای سیاه بالا سر ترکیه خودمونه ...دانیال برگشت گفت نه بغل عربستانه ..هیچی منم گفتم شرط هات داگ؟ قبول کرد ..با یک سری استدلال جغرافیایی بهش ثابت کردم که دریای سیاه بالاسر ترکیست و اونی که بغل عربستانه دریای سرخه و اون سرخ و سیاهو قاطی کرده  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir هیچی دیگه یه هات داگ مفت گیرم اومد البته نامرد گفت پول نداره دوتا بخره واسه همین باهاش نصف کردم  

یه بارم سر مزمز ازش هات داگ برده بودم ..گیر داده بود که مزمز هم نوشابه زده من خودم با چشای خودم بطریشو دیدم!!! گفتم شرط هات داگ؟ گفت باشه ....رفتیم از روی بسته بادوم مزمز شماره کارخونه رو گرفتیم و از اونا پرسیدیم  خلاصه یه بارم اینجوری ازش هات داگ گرفتم تا کی بشه من ببازم ..خدائیش سر مسائل تابلویی می بازه بهم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

گفتم هات داگ یاد دیشب افتادم ..دیشب تو شهر سیل بودا یعنی کل ملاصدرا تا ونک رو آب گرفته بود من که مخم کار کرد قبل رفتن چون احتمال دادم دیر برسم رفتم آیدا شاممو همونجا خوردم ..معلومه چی خوردم دیگه ..هات داگ با پنیر و قارچ تنوری ...ماشینم که نبود کلا یه ساعت زیر بارون خیس شدیم  ولی هات داگه اساسی حال داده بود بهم ..خدا این هات داگو از من نگیره

پ.ن: پست قبلیم هیچ مشکلیم نداشت ..اصلا هم حاوی توهین و این حرفا نبود ..بعد از یک بد بیدار شدن از خواب و نرسیدن به جواب مسائل علمی ( یعنی نداشتن حس برای گشتن دنبالشون )  نشستم چیزایی که از اون همکلاسیم دیده بودمو نوشتم ..خیلی هم مودبانه ...در ضمن سپیده جان می گم تو کلاس آزمایشگاه که روبه رومه یه ساعت خودشو اذیت می کنه تا منو نبینه اونوقت می گی میاد وبلاگ منو بخونه؟؟؟ مگه مشکلات داخلی داره که یه همچین کاری بکنه؟؟؟!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 17:18  توسط MRG  | 

نمی خواستم بنویسم ..می خواستم دنبال یه سری مطلب راجع به درس طراحی پیاده سازی بگردم ولی از اونجایی که من آدم تنبل و .. هستم الان در خدمت شما دوستان گرامی هستم

حس نوشتن هم ندارم ...بیشتر بابت رفتار این دختره ناراحتم یعنی ناراحت نیستم رفته رو نروم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir( همون اعصابمو می گم بی سواد) ...چند وقتی بود می خواستم جلوشو بگیرم و یه چیزی بگم بهش ...داره خودشو نابود می کنه ... سر آزمایشگاه مدار منطقی که رسما سوژه خندس  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

شما به طور طبیعی وقتی توی یه مکان باشی نگاهت به اطراف میفته و معمولا نگاهت می چرخه  این یه امر کاملا طبیعیه ..توی کلاسی مثل آزمایشگاه که رسما نگاهت به همه جا میره و به همه نگاه می کنی و همه هم بهت نگاه می کنن چون مکان محدوده ..یه امر کاملا طبیعی اما این دختر قصه ما واسه اینکه بغض و نفرتش نسبت به من رو به اطلاعم برسونه حرکات غیر معقول انجام میده  فکر کن این بشر به همه جا نگاه می کنه الا من ...یعنی سرش رو داره می چرخونه خب ..اول اینورو نگاه می کنه بعد همینطوری اونورو نگاه می کنه بعد میاد و میاد به من که میرسه یه دور درجا میزنه بعد جاهای دیگه رو نگاه می کنه ....خیلی حرکتش جالب و خنده داره ...یعنی من بعضی وقتا سر کلاس آزمایشگاه می شینم این حرکاتشو نگاه می کنمو خندم می گیره خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ...این بشر تقریبا داره خودشو زجر میده سر کلاساش ...

گفتم که می خوام جلوشو بگیرمو بهش بگم که بابا فهمیدم از من خوشت نمیاد به زندگی عادیت ادامه بده ...خیلی دوست دارم بهش بگم که فقط همون نظر اولش برام مهم بوده و الان دیگه جایگاه قبلیش رو واسه من نداره ...یه بار می خوام رک بهش بگم که دیگه از لیست کاندیداها (بله برای رسیدن به من نامزدها باید با هم به رقابت بپردازن )خارج شده و دیگه نیاز نیست اینقدر خودشو اذیت کنه ..الان به خیال اینکه من می خوام آویزونش بشم و این حرفا هی سرشو اینور اونور می کنه و خودشو اذیت می کنه ،می خوام بهش بگم دیگه خبری نیست بابا تو کلاسا به زندگی عادیت برس ...

امروز که رسما می خواستم یه چیزی بهش بگم ...دنبال همین مطالب طراحی پیاده سازی بودم ..به هر کی می گفتم می گفتن که هنوز کاری نکردن تنها کسی که یه فعالیتی انجام داده بودو یه چیزایی گیر آورده بود این بابا بود ..بهش می گم میل کن واسم مطالب رو برگشته میگه برو سرچ کن !!!!  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بقیه همکلاسیا اگه چیزی بفهمن حتی خیلی کم اونو واسه آدم توضیح می دن اونوقت این بشر که مثلا بچه خرخونه ببخشید درسخون ، جونش در میره یه کلمه به آدم بگه ..یعنی الان چند ترمه همکلاسیمه دیگه تا حالا نشده یه کلمه از چیزایی رو که بلده به منم توضیح بده ..علاوه بر لوس بودن خسیس هم هست  

یعنی امروز می خواستم یه چیزی بهش بگما ..فقط می خواد یه کپی پیست کنه و میل کنه اونم مطلب خام انگلیسیو اونوقت جونش در میره ..البته فقط با من اینطوریه ها با بقیه پسرا ..اووووووف بیا ببین یعنی رابطش عالیه ..با بعضیاشون که کم مونده تو خود دانشگاه برخورد نزدیک از نوع سوم انجام بده !!!

حالا اگه این بابا دختر خجالتی و کم رویی بود این کاراشم قابل هضم بود ..مساله اینجاست که این دختر قصه ما نزده واسه بعضیا می رقصه ... کلا ولش کنی این میره سراغ پسرا یعنی یه همچین تیپی خودشو نشون داده اونوقت جونش در میره به من یه میل بزنه یا اگه سوال دارم یکمی توضیح بده !!!

اصلا هم ربطی به اون قضیه نداره ها ..بیخود مسائلو قاطی نکنید ..این بابا چند ترمه همکلاسیمه ..همیشه همینطوری بوده !

حالا از این بشر بکشم بیرون الکی یه ساعت راجع بهش نوشتم ..بس که این حرکاتش رفته رو نروم ..با ملت می گه می خنده به من که میرسه یه میل هم بلد نیست بزنه

آزمایشگاه مدار منطقیم خیلی ناجوره ..یعنی الان یکم داره جور می شه ..چون دو ترم پیش خونده بودم مدار منطقیو همه چی از یادم رفته اصلا هم حس خوندن ندارم ...

هنوز هیچ درسیو شروع به خوندن نکردم ..تنها حرکت + من این بود که هفته پیش سه شنبه تو دانشگاه نشستم یه تمرین حل کردم واسه درسه فردام که اونم استادش نیومد  

پ.ن: اصولا وقتی آدم از دانشگاه برگرده بخواد بخوابه بعد نیمخواب بیدار بشه و بیاد پای کامپیوتر بخواد دنبال مطالب علمی بگرده نتیجش همین میشه که بالا دیدید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 17:21  توسط MRG  | 

رفتيم ...برگشتيم ...   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

وقتي مي گم حوصله سفر ندارم يعني ندارم ديگه    خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

جونم بگه براتون که سفري پر بار را تجربه نموديم ... اولين مشکل از شروع سفر شروع شد ... همانا من شب قبل سفر کلي آهنگ باحال آماده نموده بودم براي سفر ...

تو ماشين که نشستيمو راه افتاديم خب طبيعتا بايد آهنگ پخش بشه تا منم لذتي ببرم از سفر ..هدستو گوشي که صداشون به درد نمي خوره ...

مشکل کجا بود حالا؟؟ معلوم ديگه من يه مدل آهنگ گوش ميدم ملت يه مدل ديگه مي خوان ..بابا و مامانمم که اهل آهنگ نيستن  هيچي ديگه من مي گفتم ولو بده بالا مامانم مي گفت کم کن  من مي گفتم بزن فلان آهنگ بابام مي گفت اين چيه سر آدم درد مي گيره  .... ولي از اونجايي که من ته تاقاريم و آخرين فرزند خاندان کبيرمون هستم حرف من به کرسي مي نشست   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 هیچی دیگه کل راهو آهنگ گوش می نمودیم و بیابون نگاه می کردیم ماشالله ایران یک بیابان بزرگ است!!!! ....

تو شاهرود واسه ناهار که اومدیم بیرون من تی شرت کوتاهمو پوشیده بودم که نافم می زنه بیرون ( اونجوری نگاه نکن من پسرم نافم بزن بیرون مشکل نداره ...اصلا لختم بیام بیرون مشکلی نداره ...آخه کدوم دختری با دیدن هیکل پسر چیز میشه؟؟؟ ) دیدم سردمه  سوئیچ رو از بابام گرفتم که بیام کاپشنم رو بردارم آقا من سوئیچ رو انداختم تو در رو پیچوندم که وا کنم یهو دیدم سوئیچ خم شد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir وااااااااااااااای این چرا اینطوری شد ؟؟؟ حالا چه جوری در ماشین رو باز کنیم سوئیچ دیگه ای بیرون نیست .. دم ظهر توی یه شهر غریب ...واااااااای ....نه هرگز ...به زور درش آوردمو یه کم صافش کردم و بابامو صدا کردم گفتم  بابا این کج شد!!!نمیدونم چرا  حالا بابام گرفته یه ذره زور زده بعد ورداشته کوبیده سرش تا کامل صاف بشه و به زور انداخته داخل ..چند بار تست کرد تا بالاخره  در باز شد  

من اوسکول اصلا نگاه نکردم که سوئیچ رو تا ته نکردم تو همینطوری سریع گرفتم پیچوندم و زدم نابودش کردم ..ولی خوشم اومد زورم زیاد شده با یه دست زدم فولادو کج کردم  ...

حالا بعد ناهار اومدم کت بابام رو که کنار پنجره آویزون بود رو طرف دیگه آویزون کنم ..ورداشتم و خواستم بزارم اونور دیدم زدم این گره کنار کت رو پاره کردم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اصلا دست به هرچی می زدم نابود می شد  ... دیگه کلا به چیزی دست نزدم ..یعنی کسی نمیزاشت به چیزی دست بزنم

یعنی تو راه فقط بیابون بود بین شاهرود و سبزوار که فقط بیابون بود ....شب  تو سبزوار یه پمپ بنزین نگه داشتیم که بنزین بزنیم و به راه ادامه دادیم جاده هم تاریک ....آقا بعد یه بیست سی دقیقه یکی از ماشینایی که از عقب می اومد چراغ زد بابامم کشید لاین کنار رد بشه بره ولی بازم همینجوری بوق می زد و چراغ می زد ...یعنی چی ؟  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ... برگشتم عقبو نگاه کردم دیدم وااااااااااااااای در صندوق عقب بازه  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.... فکر کن اگه ساکا و چمدونا افتاده باشن تو راه چی؟؟؟؟ سریع نگه داشتیمو و رفتم عقب نگاه کردم خوشبختانه از اونجایی که تعدادشون زیاد بود و به زور چبیده شده بودن اون تو همشون سر جاشون بودن ..حالا اومدم نشستم به بابام می گیم یعنی تو این ۳۰ دقیقه آینه عقبو ندیدی؟؟؟؟ می گه من فکر کردم پشت سرتون چیزی گزاشتید که من دید ندارم ... 

یه حادثه جنایی هم تو مسیر رفت  داشت شکل می گرفت فکر کن داداشم داشت با سرعت می رفت دم یه پلیس راه یه اتوبوسه نگه داشته بود راننده دیوانه از ایستگاه که اومد بیرون همینطوری بدون اینکه سرشو بلند کنه و جاده رو نگاه کنه سرشو انداخته بود پایینو با کمترین سرعت ممکن داشت از خیابون رد می شد  یعنی اگه داداشم نکشیده بود کنار رسما خانوادگی  یه نفرو کشته بودیم  جدا که یارو دیوانه بود من موندم مگه تو پلیس راه چی بهش گفته بودن که اینطوری شده بود ؟؟؟؟

نکته جالب رانندگی ها این بود که سرعت مجاز توی این جاده ها ۱۱۰ تا هستش و داداشم هم نهایتا با ۱۲۰ تا می رفت ولی بابام زیر ۱۲۰ نمی یومد  جدی جالب بود که به جای داداشم این بابام بود که سرعت مجاز رو رعایت نمی کرد

هنوز حوصله داری بقیه ماجراهای سفرمو برات بگم؟؟ ماشالله چه حوصله ای داریا ... باشه خلاصه شده  می گم ....

چشمتون روز بد نبینه وارد مشهد که شدیم ساعت نه و ده دقیقه بود ...داداشم به یکی از رفیقاش سپرده بود که به فامیلش بگه تو هتل آپارتمان یه اتاق واسه ۵ نفر نگه داره ... بشین نگه داشته ... هیچی دیگه این بابا فامیلش یادش رفته بود ..حالا بگرد جا پیدا کن ..این هتل ..اون هتل .... نه خبری نیست اصلا هیچ جایی نبود که ۵ نفر آدم بالغ و سالم بدن ... هیچی دیگه این وسط یکیشون گفته بود ساعت ۴ صبح اتاق خالی میشه شماره بدید زنگ می زنم  آخه من موندم کی ساعت ۴ صبح اتاق خالی می کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟  هیچی دیگه تا ساعت یک ، یک و نیم آویزون گشتیم در شهر حالا فکر کن شامم نخوردیم ...هیچی دیگه دیدیم آویزونیم گفتیم بریم فعلا حرم زیارت ... یه دو ساعتی رفتیم و گشتیم ( هوا سرد بود شدید فکر کن توی صحن ها که می گشتم داشتم یخ می زدم ولی اول صبح ارزش داشت خلوته قشنگ همه جا رو گشتم حتی خود ضریح هم رفتم اما چون اعتقادات من با شما فرق می کنه اصلا نرفتم بچسبم البته ناگفته نماند که اون ساعت ۳ صبح هم جمعیت همو له می کردن تا به ضریح برسن اصولا ما ایرانیا ببخشید شما ایرانیا همین هستید  )

هیچی دیگه تهش پیچوندیم اومدیم پارکینگ از اون یارو ۴ صبحیه هم خبری نشد گرفتیم تو ماشین خوابیدیم  .. حالا به من می گن بیا برو یه چیزی بخور منم میگم نه نمی خوام خب خیلی ضایعست تو جمع فقط به من می گن ... هیچی دیگه نرفتم چیزی بخورم همینجوری خوابیدم اونم تو اون وضعیت ...یعنی ۲-۳ ساعت بعد بد بیدار شدم با یه حال خراب ..گلاب روح و جونتون داشتم بالا می آوردم  اول درو باز کردم هوا بخورم دیدم حالم بده اومدم پایین رفتم یه گوشه ...

هیچی دیگه راه افتادیم تو شهر اول من آب میوه خوردم و یکم رو اومدم  بعد گشتیم دنبال یه کله پاچه ای ..شهر که کلا یا نابود بود و مغازه نبود  یا شلوغ ....تا اینکه بالاخره یه کله پزی دربو داغون نسبتا خلوت پیدا کردیمو رفتیم نشستیم .. از قدیم گفتن کله پزی هرچی کثیف تر کله پاچش خوشمزه تر ..بهم مزه داد بعد کلی مصیبت ....

دیگه بسه بقیه این مصیبت نامه ببخشید سفرنامه رو شرح نمیدم ...فقط به پیر به پیغمبر وقتی یکی می گه حس سفر نداره با خودتون به زور نبریدش ..همین

پ.ن : از همینجا می خوام مراتب قدردانی و سپاس گزاری خودم رو از اون همدانشگاهی که آهنگ بی تربیت رو میل کردم واسم اعلام کنم .. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irدمت جیززززز فقط واسم جالب بود که به اون آدرس ایمیلم فرستاده بودی ... خیلی حال دادی اگه پسری بگو تو دانشگاه تبادل موزیک کنیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 20:45  توسط MRG  | 

سه شنبه ایی صبح پاشدم برم دانشگاه ..سر صبحونه نشستم با مامان یکم حرف زدم ..بحثم سر همین قضیه هیز بازی درآوردنم بود ( من بچه پررو هستم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir..همه چیو تو خونه می گم  اصولا با نزدیکانم کاملا رک برخورد می کنم ...) مامانم هم می گفت خجالت بکش بچه ... به راه راست برگرد ... خلاصه همینجوری حرف زدیم یهو دیدم ساعت خونه داره نشون می ده که دیرم شده ..راه افتادم برم یونی ...

یونی که رسیدم ساعت گوشیمو نگاه کردم دیدم ۱۰ دقیقه زودتر رسیدم  یادم افتاد ساعت خونه رو می کشیم جلو ..این یه عادته، اینکارو می کنیم تا کارار رو زودتر انجام بدیم  معمولا ده دقیقه جلو می افتیم ..جالب اینجاست که یادمون میره ساعتو کشیدیم جلو و طبق همین ساعت سریع کارارو انجام می دیم ..

خلاصه نشستیم سر کلاس خبری نشد از استاد، بعد یه رب معلوم شد موضع کلاس عوض شده و باید بریم ساختمون فنی  ..اخلاق داشتیم ... سریع رفتم اون یکی کلاس دو سه نفری بودن کم کم بقیه بچه ها هم اومدن

استاد اومد درس رو شروع کنه به یکی از بچه ها که ردیف اول خوابیده بود گفت آقا بیدار شو درس شروع شد ... بیدار نشد آروم زد بهش که بیدار شو ..یکی گفت مرده ... استاد بازم صداش کرد و یه تکونش داد یهو پسره افتاد زمین  منم سریع از عقب پاشدم رفتم بالا سرش قبلش یه پسره پاهاشو گرفته بود بالا و تکون می داد (من مونده بودم این چه نوع امدادیه؟؟ ) دیدم من که هیچی از امدادو نجات حالیم نیست و کاری نمی تونم بکنم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir برگشتم نشستم و نگاه کردم ..ملت ریخته بودن بالاسرش دکتر دانشگاه هم نبود ....

این وسط رفتار استاد خیلی جالب بود ..خیلی ریلکس بود همش می گفت ولش کنید الان درست میشه ..حالا یارو  رسما ولو بود رو زمین .... خلاصه ملت بلندش کردنو بردن بیرون  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir استادم درسشو شروع کرد ..

یه رب بعد دیدیم خودش با پای خودش اومد نشست سر کلاس ..نمیدونم صرع داشت ؟ چی داشت حالا هرچی داشت من که کلا حس نداشتم ..نمیدونم چرا با اینکه سر کلاسش میشه سوال کردو و بحث راه انداخت حرفی نمی زنم ....نمی دونم چم شده امسال اصلا حس گیر دادن به استادا و سوال کردنو بحث کردن رو ندارم ..  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعد کلاس رفیقمو پیدا کردم ..آزمایشگاه داشت هنوز شروع نشده بود ..کشیدمش بیرون و نشستیم با هم حرف زدیم ..چرت و پرت می گفتیم و می خندیدیم ....خلاصه کشونده بودمش کنار پله ها و داشتیم می گفتیمو می خندیدیم ..یهو برگشت گفت این استادم بود که رفت ؟؟؟!!! ... رفتیم سراغ آزمایشگاه دیدیم بله کلاس تموم شده و استادش هم رفته و به جای آزمایشگاه اومده نشسته یه ساعت با من چرت و پرت گفته ...  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir یعنی اساسی ضد حال خورد چون فقط همین یه کلاسو داشت صبح و بعد از مثل خودم طراحی داشت ... رسما آویزون شده بود ....

خلاصه این هفته یه ضد حال باحال به رفیقم زدم  

فردا نباید برم سر کار ... می خوایم بریم مسافرت مشهد ..اصلا حال و حوصله ندارم .. شنبه تعطیله مثل اینکه ... واسه همین امت خانه ما هم می خوان برن مسافرت ..من که اصلا حالشو ندارم ولی گیر دادن که نمی شه باید بیای نمی شه تنها بمونی می خوای چی کار بکنی؟؟ منم می گم خب می گیرم می خوابم و آهنگ گوش میدم اگرم احساس تنهایی کردم رفیقامو جمع می کنمو   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اصلا حالشو ندارم ولی باید برم ...  اگه زنده برگشتم که هیچی اگه رفتم زیر تریلی هم هیچی ...

پ.ن: بدجور دنبال آهنگ "بی تربیت" گروه کیوسک از آلبوم عشق سرعتم اگه کسی داره یه ندایی بده ازش بگیرم ... خیر از جوونیتون ببینید ...دل یه جوون رو شاد می کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 16:1  توسط MRG  |