تبليغاتX
دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

MRG

پاییز روزهای آخر خود را سپری می کرد ...سرما و یخبندان جای جای کشور را از آن خود کرده بود .. برف به کوها و شهر ها رنگ سفید می پاشید اما سیاهی جنگی هولناک بر شهرها سایه افکنده بود ... یاس و نا امیدی در میان جوانان موج می زد ... تنها چیزی که ایران به آن نیاز داشت یک معجزه بود ... معجزه ای که به تمام این نا امیدی ها پایان دهد ...

همه در انتظار ظهور منجی بودند ... کسی که ایران را به دوران عظمت خود بازگرداند ... منجمان پیش از این نوید ظهور منجی را داده بوند  آنهم در اواخر پاییز ۶۶ ...

همه در انتظار بودند تا اینکه ۲۹ آذر رسید ... نشانه های ظهور منجی از ساعات اولیه بامداد آغاز شد ... خورشید اینبار به جای شرق از غرب طلوع کرد ولی چون در این سالها مردم ایران دیگر به طلوع آفتاب علاقه نداشتند کسی متوجه این معجزه نشد ... 

در کتاب های تاریخ آمده است که در این روز آتشکده پارس دوباره بسان گذشته شعله ور شد اما چون حکومت این آتشکده را نشانه گمراهی و جهل می دانست بلافاصله آن را خاموش و با خاک یکسان کرد ...

گفته شده که مجسمه بودا در هند نیز در این روز سقوط کرد اما خبرش جایی ثبت نشد ...

روز به پیش می رفت تا به ظهور منجی نزدیک شود ، هواپیماهای عراقی  به سمت تهران می آمدند ... بمباران آغاز شد ... تهران به شدت بمباران می شد ولی ناگهان خلبانان عراقی متوجه یک موضوع خارق العاده شدند ... بمبهای آنها در هوا معلق مانده بود ... با اینکه نزدیک غروب بود اما آفتاب درخشندگی دوباره ای یافته بود ... چهره شهر دگرگون شده بود ...همه مردم منتظر ظهور منجی بودند .....آری MRG متولد شده بود ...

شهر غرق در شادی و نشاط شده بود و همه ظهور منجی کشور را به یکدیگر  تبریک می گفتند تا اینکه MRG لب به سخن گشود و گقت : اووا اووووا

ناگهان تمامی بمبهایی که در هوا معلق بودند بصورت یکجا به زمین خوردند و نیمی از شهر را ویران کردند .. خورشید ناگهان ناپدید شد و سیاهی  کل شهر را فرا گرفت ... سرما و یخبندان به آخرین حد خود رسید ... و MRG همچنان ادامه می داد : اووووووا اوووووووا اوا

صدای گوشخراش این نوزاد همچون صدای رعد و برقی دهشتناک بر سرتاسر ایران سایه افکنده بود ... مردم از ترس در پناهگاهها جمع شده بودند و از خدای خود یاری می طلبیدند تا از شر این موجود جدید در امان بمانند .... اما انها سخت در اشتباه بودند چراکه نمی دانستند MRG جواب دعاهای آنها به درگاه باری تعالی بوده و در حقیقت از طرف خدا ، به عنوان نتیجه اعمال و کردارشان نازل شده است تا مردم غرق در جهل و گناه ایران را به سزای اعمالشان برساند ...

آری ..پس از ظهور MRG روزها بر مردم به سختی می گذشت ... علاوه بر کمبود غذا تسویه حساب های سیاسی و کشتن زندانیان سیاسی به اوج خود رسید ... قانون اساسی دوباره تغییر کرد و نوع دیگری از شبه دموکراسی ( دیکتاتوری سابق) بر کشور حکمفرما شد ...

جنگ با نوشیدن جام زهر پایان یافت اما مردم نمی دانستند این آغاز سیه روزی انان است چرا که  MRG همچنان در میان  آنان بود ... آری ، دروغ گویی و بدخواهی در کشور به شدت رواج می یافت ... مردم از دزدیدن مال و ناموس یکدیگر دریغ نمی کردند و جامعه همچنان به سمت تباهی می رفت و MRG همچنان نظاره گر بود ...و سالها پشت سر هم بدین صورت می گذشت ...

آری با گذشت سالیان دراز مردم چهره عوض کرده بودند .... جای کارهای خوب و زشت با یکدیگر عوض شده بود و کلمات معنی تازه یافته بودند ..دیکتاتوری به معنی آزادی 360 درجه ای گشته بود ، ربا به معنی نرخ سود شناحته می شد و دروغگویی رنگ مصلحت گرایی به خود گرفته بود و  زنا نام عشق بازی  را با خود یدک می کشید ...آری ، کشور غرق در انواع فساد شده بود ....فساد آموزشی... فساد مالی ..فساد اداری .. فساد اخلاقی .. فساد سیاسی  و .....

 و MRG همچنان نظاره گر بود که مردم ایران بدون اینکه او حرکتی در جهت انحراف آنها انجام داده باشد اینگونه غرق در فساد و گناه شده بودند .

پ.ن: تولد ..تولد ... تولدم مبارک  من چند سالم شد؟ 21 یا 22 ؟؟؟ اصولا اگه خانوما بخوان نظر بدن می گن 21 ولی من چون پسرم می گم 21 تموم شد و رفتم تو 22 پس من 22 سالمه زود باشید دیگه کادوهای منو بدید  ..از الان بگما من فقط پول و سکه طلا و جواهرات قبول می کنم 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 12:43  توسط MRG  | 

:: نگاه کردی تو چشمام ولی عشقو ندیدی .....تا فهمیدی می خوامت دوباره دل بریدی

آهنگ نشونی از آلبوم یاد چشات از امین رستمی ....از اینجاگوش کنید . خود آهنگ یاد چشات هم عالیه ..کلا آلبومش محشره ..حتما بگیرید آلبومش رو ... تا اینجا که عنوان بهترین البوم سال رو می دم به این البوم ... البوم من هنوز ماهان هم رتبه دوم البوم سال ... باغ وحش جهانی گروه کیوسک هم به همراه البوم یه شاخه نیلوفر محسن به طور مشترک عنوان سوم رو دارن ...  (حال می کنید انتخاب ها رو ؟)

:: عرض شود خدمت شما بازدید کننده گرامی که دیروز امتحان میان ترم طراحی الگوریتم داشتم . کلاسش صبح بود و خب مسلما امتحان هم همون اول صبح ... شنبه که سر کار بودم ولی جمعه نشسته بودم خونده بودم ..شبشم یه نظری انداختیم و گرفتیم خسبیدیم ( ببخشید خوابیدیم اصولا من با کلاس تر از اونیم که بخوام بخسبم! )

صبح پاشدم و راه افتادم برم دانشگاه ... سوار یکی از ماشینایی که میرفتن سمت شهریار شدمو و رفتم میدون سپاه شهریار ...رفتم اوندست میدون تا یه ماشین گذری واسه شهر قدس گیر بیارم ... همینجوری وایستاده بودم که یکی از این مسافر کشا نگه داشت ..می رفت شهر قدس .. جلو  پر بود رفتم عقب ..نشستم تو ماشین و درو بستم .. دیدم یکی برگشت گفت سلام ...منو می گی برگشتم دیدم استاد طراحی الگوریتممه...............چه خووووووووووووووووووووب

گفتم سلام استاد خوب هستید ... چه خوب شد دیدمتون استاد ..سوالا چه جوریه ؟؟سخت گرفتید یا آسون ؟؟؟ گفت آسون گرفتم ..گفتم چیزه اصلا می خواید من کتاب دربیارم سوالارو واسم علامت بزنید!!!!  

استاد حالا جدا آسون گرفتید دیگه؟؟ از این الگوریتمای پیچیده که نخواستید؟؟ مثلا بخواید سورت ادغامی رو  ۶ تا تیکه بکنیم و اینا ..البته استاد من به شخصه بلدم حل کنما ولی زمان زیاد می بره و برگه زیاد می خواد!!!

استاد گفت نه اصلا سخت نیست ... گفتم استاد پس من ۲۰ میشم دیگه  اگه سخت نیست ..گفت اگه خونده باشی درستو می تونی ...

یکم سکوت کردیم ..دیدم یکم آمار بگیرم بد نیست ..گفتم استاد ارشدتون رو از کجا گرفتید ؟ گفت از فردوسی مشهد ..گفتم واسه دکترا نمی خواید بخونید ؟؟؟ گفت دارم می خونم الان ! گفتم کجا گفت علوم تحقیقات ...گفتم بورس گرفتید؟؟؟ گفت آره ..گفتم آخه می گن خیلی هزینش سنگینه ...گفت آره و ...

خلاصه سرتو درد نیارم تو همون چند دقیقه معلوم شد که استاد عملا جزو استادای رسمی دانشگاه آزاد کرجه و بعد گرفتن دکترا هم اونجا باید باشه و دانشگاه ما گذری درس میده و میهمانه  و به قول خودش آسون تر می گیره و حق میزبانی مارو به جا میاره !

به نزدیکیای دانشگاه رسیدیم ...با خودم گفتم ای جان الان کرایه رو حساب می کنمو تا آخر ترم خودمو تو دل استاد جا می کنم ... دست کردم تو جیبم پول در آوردم بدم گفت نمی خواد ..گفتم نه ..آقا دو نفر ( جون شما راه نداره استاد!!!) استاد برگشت گفت من قبلا کرایمو حساب کردم!!! ...

حسابی کنف شدم ... برگشتم گفتم : استاد من کلی خوشحال شده بودم با خودم گفتم الان کرایه رو حساب می کنم و شما بعدا جاش تو نمره ها کمک می کنیدو نمره می دید !!!استاد خندیدو چیزی نگفت  ...

پیاده شدیم  ..گفتم استاد بزارید تا دم در کلاس در معیت شما باشم تا بچه ها منو با شما ببین و فکر کنن سوالارو به من دادید!!! استاد خندیده می گه چه فایده ای داره برات؟ گفتم استاد بچه ها که نمیدونن میرم می گم سولارو دارم و یه سری سوال جعلی رو بهشون به جای سوالای اصلی می فروشم همون اول!!!

خلاصه داشتم یه جورایی خودمو تو دل استاد جا می کردم که یهو یکی صدا کرد که دیگه سلامم نمیده و اینا ... برگشتم دیدم یکی از این پسرای ترم پایینیه ... برگشتم سلام دادم و مجبور شدم از استاد فعلا خداحافظی کنم ..لعنت بر خرمگس معرکه!!!آخه الان وقت سلام دادن و چرت و پرت گفتنه؟؟؟ برگشتم می گم یارو نمی بینی دارم از استاد بالا میرم؟؟؟ چرا یهو پرتم کردی پایین؟؟؟؟؟؟

خلاصه رفتیم امتحان رو دادیم ..راست گفته بود آسون امتحان گرفته بود ..به قول خودش این میان ترم یه آبانس (آوانس؟) بود ...

 نتیجه اینکه دوستان من وقتی یکی از دوستاتون رو با استادتون دیدید مزاحمش نشید شاید داره فعالیت علمی مفید می کنه !!! لطفا مزاحم نشوید ...

پ.ن: اه اه اه ..این چه وضعشه بازم یه تعطیلی بازم ترافیک ..یعنی امشب برگشتنی از سر کار اتوبان نابود بود ..آخه چه خبرتونه؟ هرچی میشه ملت راه میفتن می رن شمال ..اه اه اه

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 2:27  توسط MRG  | 

:: از اونجایی که من خیلی پسر خوبی شدم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir دیگه کمتر آهنگ گوش می دم و یه مدته دیگه توی مسیر هد ست نمی زنم و آهنگ گوش نمی کنم ...شبایی که از سر کار بر میگردم اگه راننده ها ضبط یا رادیوشون روشن نباشه تقریبا از اول تا آخر مسیر سکوت حکمفرماست ...هر چی نباشه همشون مثل خودم خستن دیگه کسی حس حرف زدن نداره ...اما پنجشنبه هفته پیش قضیش فرق می کرد ...

پنجشنبه ها خیلی زودتر بر می گردم یعنی عصر ساعت ۴-۵ از محل کار می زنم بیرون ... چه کنیم دیگه کارگریم... اخر هفته هم باید بریم سر کار .... سوار تاکسی فردیس شدم ..عقب نشستم تا دو نفر دیگه هم بیان و پر بشه ... یه چند دقیقه ای مشغول دیدزدن ملت همیشه در صحنه شدیم تا اینکه دو تا پسر جوون اومدن سوار شدنو راه افتادیم ...

اولش موضوع بحثشون چیزی نبود که منو جذب کنه واسه فضولی کردن  یهو یکیشون شروع کرد به صحبت کردن که آره من و این دختره خیلی همدیگه رو می خواستیم ..عاشقانه همدیگه رو دوست داشتیم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ... رفتم با خانوادش صحبت کردم ..گفتن نه تو جوونی قدی ... هی اسرار کردم ...هی پا پیچ شدم ... گفتم هرکاری بگید می کنم ...خلاصه هرچی می گفتم و اسرار می کردم قبول نمی کردن ولی من ول نمی کردم تا اینکه  گفتن باید چند ماه اونجایی که ما می گیم کار کنی ..گفتم قبوله ولی بازم قبول نکردن ... اینور اونور فهمیدم که مادر خودم چون مخالف بوده برداشته زنگ زده گفته که این پسرمون سر خوده فلانه بهمانه ... هیچی هی به ما فشار میاوردن که دیگه ارتباط نداشته باشیم  ..ما هم مجبور شدیم ارتباطمون رو قطع کنیم

 دختره ( من می گم دختره اون اسمشو می گفت ) رسما تو خونه تریپ قاطی برداشته و سگ شده و همش پاچه همه رو می گیره ... من خیلی می خوامش ...

به اینجا که رسید درآورد گوشیشو و عکسای یه دختر رو به رفیقش نشون داد ( شرمنده من چون صورتمو کرده بودم اونور نشد تصویرشو ببینم تا براتون تعریف کنم )  ..یهو گوشیش زنگ خورد ...سلام عزیزم آره راه افتادم دارم میام فردیس ..الان اتوبانم رسیدم خبرت می کنم ...

فکر کردم دختره خونشون رو پیچونده تا با این باشه دیگه ..اون یکی رفیقش زنگ زد به دوستاش دنبال خونه خالی !!!! ...یکم شک کردم ولی گفتم نه ایشالله که خیره می خوان همو ببینن ... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

یه ذره بحثشون ادامه پیدا کرد معلوم شد که بللللللله ایشون که تا دو دقیقه پیش از رشادتهای خودش در راه عشقش می گفت دارن می رن پیش یه دختر دیگه ...

این وسط مادر همون دختره (عشقش) زنگ زد به اینکه حال دخترم خوب نیست ببین کجاست و اینا ... نمیدونید یعنی یه تریپ جوانمردی برداشت که من مدام سراغشو می گیرم ولی جواب نمی ده شماها خودتون باعث این ناراحتی شدید و ... گوشیو قطع کرد زنگ زد به دختره ولی دختره جواب نمیداد .. گوشیش زنگ خورد اونیکی دختره بود ...شروع کرد با اون تریپ لاو صحبت کردن .... بعدش دوباره مادر اون دختره زنگ زدو این شروع کرد به ادابازی واسه مادره که من دخترتونو خیلی می خوام و اینا ... بعدشم یکی دیگه زنگ زد نفهمیدم اون کی بود  ولی گفتم که چیزی از قلم نیفته ...

تو همین حین رفیقش دنبال یه خونه خالی بود ...تا اینکه گفت فلانی دمت گرمو قطع کردو گفت آقا جور شد !!! ... چند دقیقه بعد این پسره برگشت گفت ببین من بار اولیه که با این یکی دختره دارم می رم.. تو رو نمی تونم بیارم تو ایشالله دفعه بعد!!! رفیقش شاکی شد که یعنی چی ؟؟؟ واسه چی ؟؟؟ اینم برگشت گفت که دفعه اول نمیشه ..جبران می کنم ... هیچی دیگه رفیقش شاکی بود که اون خونه خالی گیر آورده اونوقت چیزی نصیبش نشده ... پسره دید رفیقش شاکیه برگشت گفت می خوای اصلا من فقط برم حرف بزنم ..آره ببین اصلا من دختره رو نمی ک... فقط باهاش حرف می زنم ..اینجوری خوبه؟؟ (شرمنده ولی دیگه بیشتر از این نمی شد جملاتشو سانسور کرد ..حالا کلی سانسور کردم اینجوریه ببین واقعیش چی بوده خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ...) رفیبقش برگشت گفت آره ..می ری فقط حرف می زنی منم که ...

به جایی که پیاده می شدم رسیدم ..واسه همین دیگه ادامه بحث رو نشنیدم ..رسیدم خونه دیدم کسی نیست و خونه خالیه ... گفتم چه حیف شدا ..خونمون خالی بود می گفتم میومدن اینجا شایدم یه چیزی نصیب ما می شد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir  حالا خارج از شوخی واسم جالب بود که همچین جملاتیو شنیدم تو ماشین ....یعنی همیشه ملت اینجوری حرف می زدن و اینجوری  بودن و من چون هد ست داشتم نمی فهمیدم  

یه مورد خیلی مهمتر که برام سواله اینکه شما دخترا چه جوری جرات می کنید برید خونه پسری که باهاش دوستید ؟؟؟ یا خونه دوستش؟؟ این فقط یه مورد نبوده ها ..رفیقای خودم که ماشالله تو مخ زدن دست این بابا رو از پشت می بندن هم وقتی به یه دختر می گفتن که بیاد فلانجا خیلی راحت قبول می کردو می اومد ...خارج از این بحث که بعضیا مورد دارن بحث من درمورد کل قضیست ..اینکه چه جوری یه همچین جراتی (خریتی) به خرج می دید؟؟؟ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

حالا گیرم طرف دوست صمیمیتون ..شما که همه چیو در موردش نمی دونید ..شاید کلا تا حالا جلوتون نقش بازی می کرده .... اصلا آدیمزاده شاید یهو فیلش یاد هندوستان کرد .... آخه از کجا می دونید که وقتی می رید تو سالم بر می گردید؟؟؟ یعنی تا حالا صفحه حوادث روزنامه ها رو نخوندید؟؟؟

خلاصه که من همجنسامو بهتر می شناسم اصولا تو این موارد به هیچکدومشون حتی به من اعتماد نکنید (البته من نوعی رو عرض کردم من که خیلی آقام خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ..اگه پیشنهاد از طرف من بود چشم بسته قبول کنید آخه من نیتم خیره )

:: امروز امتحان میان ترم نظریه زبانها و ماشینها داشتم ...بد ندادم یعنی سوالاش سخت نبود ...فقط مشکل این سرماخوردگی لعنتی بود که هنوز گریبان منو گرفته ول نمی کنه ...با اینکه آنتی هیستامین خورده بودم بازم آبریزش بینی داشتم یعنی چندبار خواستم وسط امتحان برم بیرون ولی نمی شد .... ولی گلاب به روحتون تهش رفتم سرویس بهداشتیو و خودمو خلاص کردم و یه چند مدتی را در سرویس گذراندیم و به ملت پشت در اصلا توجه نکردیم   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پ.ن: چیه نمی تونید ببینید من خوشحالی می کنم ؟؟  ... حالا که اینطوریه اصلا   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 17:12  توسط MRG  | 

:: حوصله هیشکیو ندارم ولی نمیخوام که تنها باشم ....خشکیو دوست ندارم ولی نمی تونم زیر دریا باشم ( آهنگ گروگانگیری در باغ وحش از گروه کیوسک )

اصلا حال و حوصله هیشکیو ندارم  بازم سرما خوردم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir تب و لرز ..گلو درد و ... آخه این چه وضعیه؟؟؟ یعنی یه ماه نمیشه آدم سالم زندگی کنه؟؟؟ همش سرماخوردگی ..اه اه اه  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نمیدونم باز از کی گرفتم ...محل کار ؟ دانشگاه؟ شایدم از همون همکلاسیم گرفتم ..می گم چرا رفتارش عادی شده ..همون ..نقشش بوده می خواسته منو مریض کنه  .... اصلا تقصیر شماست ....از وقتی من تو این وبلاگ می نویسم همینجوری پشت سر هم مریض می شم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

:: آقا این چه وضعیه ؟؟؟ یعنی چی؟؟ مملکت هر کی هر کی شده  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir... آیدا (شعبه ملاصدرا ) هات داگ ویژه رو کرده ۲۴۵۰ تومن ...یعنی چی؟؟ همین دو ماه پیش گرونش کرده بود بازم دوباره گرونتر کرد ...اصلا انگار مملکت صاحاب نداره یعنی چی که هات داگ قیمتش رفته بالا؟؟ حالا من با بقیه مواد غذایی کار ندارم آخه چرا هات داگ؟؟؟ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir نمی گن شاید یه جونی مثل من دلش هات داگ بخواد اونوقت چون دلش نمیاد پول بیشتر خرج کنه ، آرزو به دل می مونه ... واقعا که من از همینجا اولتیماتوم میدم که نرخ هات داگ رو به قیمت سابقش برگردونن و الا من می رم جلو مجلس تحصن می کنم و آبروی نظام رو می برم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پیتزا چه گرون شده!!!!!!!!!  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir امروز دانشگاه که بودم واسه ناهار رفتم پیتزا گپ ، هفته پیش رفته بودم اونجا هات داگ قارچ و پنیر خورده بودم ولی آنچنان تعریفی نداشت ...این هفته رفتم پیتزا بخورم ...رفتم تو آقا قیمتا چه بالا رفته خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir( البته منظورم نسبت به آخرین دفعه ای یه که من پول پیتزا رو حساب کردم  اون موقع ها خیلی ارزونتر بود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ) ... قارچ و گوشت که من دوست دارم ( یادتون بمونه دیگه اگه منو ناهار مهمون کردید برام  یا هات داگ ویژه بگیرید یا پیتزا قارچ و گوشت  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir) که نداشت به ناچار مخصوصشو گرفتم ... ۳۴۰۰ تومن ... نوشابه ۳۰۰ ... کرایه رفت برگشت از دانشگاه تا میدون اصلی شهر قدس هم ۳۰۰ یعنی روی هم من ۴۰۰۰ تومن واسه ناهارم پرداخت کردم .... آخه این انصافه من جوون بدبخت فلک زده از کجا بیارم اینقدر پول ناهار بدم هر هفته ....خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

یه چیزش خیلی جالب بود ..برعکس هفته پیش این هفته خبری از جماعت دانشجو نبود ..فقط چندین زوج جوان و میانسال شهر قدسی قابل رویت بود که اومده بودن ناهارو بصورت رومانتیک با هم میل کنن!!!

البته آخرین تیکه پیتزامو که داشتم می خوردم یک گونه معمولی از دانشجویان رویت شد . برعکس هفته قبل که همه دانشجو بودن این هفته خبری نبود ..نمیدونم شاید به علت گرون بودن قیمتای پیتزاش گپ رو تحریم کرده بودن ..الله اعلم ..به ما که خبری ندادن ..

پ.ن: چه خبرتونه ؟؟؟ حالا دیگه از اون دختره طرفداری می کنید؟؟؟ اون اگه بچه صادقی بود حتی اگه نمی خواست دلیلشو بگه می تونست یه طور دیگه برخورد کنه ..نه اونجوری ..این اولا ... دوما من نگفتم که دختری که کسیو می خواد یا دوسته بیاد سر کلاس داد بزنه بگه ... منظورم این بود که وقتی کس دیگه ای بهش پیشنهاد داد یا در مورد رابطه داشتن یا نداشتن ازش سوالی شد رک و راست شهامت داشته باشه و بگه که یکنفرو می خواد و یا با اون دوسته ... گفتم که همتون محافظه کارید   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 19:32  توسط MRG  | 

:: اصولا رطب خورده کی منع رطب کند؟؟؟ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir  آخه منی که نصف عمرم رو توی نت تلف کردم چطور ممکنه که نیام نت ؟؟ هان؟؟ منی که عمرم رو کلا با آهنگ گذروندم چطوری می تونم بزارم کنار آهنگ گوش کردنو؟؟ یعنی روز دومی که گوش نمی کردم سرم داشت از درد می ترکید  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir عین  یه معتاد که مواد بهش نرسه داشتم زجر می کشیدم  ولی هرطور شده بود تحمل کردم ....دو هفته گذشت دیدم نه زندگیم داره نابود می شه ..واسه همین برگشتم

البته میزان آهنگ گوش کردن و نت اومدن رو کم کردم  چیه ؟؟ یه روزه که نمی شه ترک کرد ..از قدیم گفتن کم کم ترک کن ...فعلا که برگشتم 

 

:: دیروزم سر کار یه هات داگ بردم ولی دانیال نامرد زد زیر حرفش و نداد ...خودش شرط می بنده و خودشم می بازه خودشم میزنه زیرش ..نامرد   ...

 یکی دو هفتست ژل موی داداشم تموم شده ..هیچی دیگه منم موندم بدون ژل ..کلا موهام وضعش ناجور شده بود ( خب شما الان متوجه منظور من نشدید برای اینکه وضعیت منو بتونید در ذهنتون متبلور کنید فرض کنید که من رفتم حموم و موهامو شستم بعد یه مشت ژل ریختم رو موهام البته از نوع هاردش ...خب  حالا من قصد می کنم برم بیرون ...  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبا اولین نسیم موهای من بهم می ریزه !!! بله موهای من سوپر لخته!!! یعنی اینقدر لخته که من باید دو سه روز همینطوری ژل بریزم روش تا شاید خوب حالت بگیره ..حالا فکر کن من ژل نداشتم بزنم

هیچی دیگه یه هفته صبر کردم بلکه بره بخره  ولی خبری نشد  رفتم بهش گفتم برادر من چرا ژل نمیزنی به موهات دیگه؟؟ برگشت گفت یه مدته نمیزم دوستام میگن بهتر شده دیگه نمیخوام بزنم !!! گفتم برادر من هرکی گفته واسه خودش گفته تو اصلا موهات بدون ژل خیلی ضایعست برو بگیر بزن ... ولی از شانس من حرف دوستاشو بیشتر قبول داشت تا من که داداششم و خیر و صلاحشو می خوام

بله دیگه به ناچار خودم باید اقدام به خرید می کردم ...هرچی گشتم اون مارکیو که داداشم می گرفتو گیر نیاوردم ..دیشب وقتی با دانیال از سر کار برگشتیم تو شهرک رفتیم که من ژل بخرم از یکی از این آرایشی بهداشتیا( خیلی جالبه شما فکر کن شهرک ما ۱۳ تا خیابون داره کلا ، البته مجتمع هایی که بعد ۱۳ ساخته شده رو کاری ندارم ، اونوقت ۱۰-۱۲ تا هم مغازه فروش لوازم آرایشی بهداشتی داره!!!! من موندم یعنی ملت اینقدر لوازم آرایشی استفاده می کنن؟؟؟؟؟)

رفتیم تو یکیشون یارو هم نداشت ..دیگه خسته شده بودم گفتم جنس دیگه چی داری؟ گفت ایرانی دارم ..اینو و اون ... گفتم هرکدوم بهتره  بده بهم ... بعد دانیال برگشت گفت اسپری خوشبو کننده (همون دئودورانت) یه چند نمونه مردونشو میاری تست کنیم ...

یارو ورداشت آورد ..بله این بوی سگ یخ زده میده ..این یکی سگ بارون خورده ... شما خنک می خواستید؟؟ بله این بوی گربه خیس و خنک میده ... خلاصه بوهای ناجوری داشتن ..بینشون من از دوتاش خوشم اومد ..برداشتم به دانیال گفتم ببین بوی کدوم بهتره؟ گفت این یکی ! منم گفتم آقا من اینو نمی خوام !!!اونیکی رو برداشتم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irیه ضد حال باحال بهش دادم (آخه کلا سلیقه بویایی من و دنی با هم فرق داره وقتی اون میگه خوبه یعنی قدر مسلم باید از نظر من بد باشه )

خلاصه که گفتم که بدونین من هم ژل دارم هم دئودورانت ..دلتون بسوزه  تازه کاپشنمم ۱۰۰ هزار تومنیه  فقط حیف ... کاش می شد یه جوری قیمتشو روش هک می کردن که آدم بتونه تو خیابون به ملت پز بده خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

راستی گقتم دئودورانت یادم افتاد تولد من نزدیکه ..هرکی می خواد اسپری و عطر بگیره بدونه که من حنک می زنم ..یه چی نزدیک به لیمو ... اگه هم منو از نزدیک نمی بینید می تونید برام پستش کنید

:: از اونجایی که پیامبرمون گفته علم رو بیاموز حتی اگر در چنگال دشمن تو باشد ( حال می کنی چه با حال جعل حدیث می کنم ) منم امروز چون سر آزمایشگاه مدار منطقی نمی گرفتم چی به چیه از همون همکلاسیم مشکلاتمو می پرسیدم ..کلا رفتارش به حالت عادی بازگشته ...راستی یه چیزیو اینجا نگفته بودم؟؟ نه نگفته بودم  ..درسته پستم طولانی میشه ولی عیب نداره بزارید بگم

هفته پیش که از غار نشینی دست کشیدم و به نت آمدم به جای جای نت سرکی کشیدم  ،به ۳۶۰ این همکلاسیمم سرکی کشیدم ..با مشاهده بلاست و پیغام دوستان و بقیه مسائل جانبی کاشف به عمل آمد که ایشون عاشق تشریف دارن خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ... یعنی یه نفر دیگه رو می خواد ..حالا نمیدونم الان تو چه مرحله ای (یعنی رسیده به طرف..نرسیده ... شکست عشقی خورده ... به دنبالشه ..) مهم هم نیست ..یعنی به من ربطی نداره چیزی که به من ربط داشت این بود که چرا شما دختران عزیز حاضر نیستید وقتی یکی رو دوست دارید به دیگران بگید که یکی دیگه رو دوست دارید؟؟؟

البته کاملا این توجیه شما رو می فهمم که شاید فکر می کنید که خبرش پخش میشه و واستون بده و اینا ولی این عین نامردیه ... این که یه دختر حاضر نیست خبر دوست بودن با یه پسر رو اعلام کنه واسه این حرفا نیست ...واسه اینه که نمی خواد شانسهایی رو که ممکنه در آینده بدست بیاره رو از پیش خراب کنه!!! بله..پیش خودش میگه اگه بگم با فلانیم خبرش پخش میشه اونوقت بعدا شاید فلان و فلانی نیان سراغم !!! تازه اگه خبرش پخش بشه نمی تونم مثل الان بگم که من تا حالا دوست پسر نداشتم و آفتاب مهتاب ندیدم ... بله شما دخترا همتون همینید درصورتی که اگه با کسی دوست هستید باید به صورت رسمی اعلام کنید تا به طرفتون نشون بدید که به جز اون کسی واستون اهمیت نداره ...ولی شما دخترا حتی تو دوران عاشقیتونم محافظه کارید و به فکر اینکه باید چند نفرم زاپاس واسه آینده نگه دارید !!!

شاید دارم مثل همیشه زود قضاوت می کنم ( من یه عادت بد دارم سریع مسائل رو بهم ربط می دم و نتیجه گیری می کنم اصلا هم امکان اصلاح ندارم )   ولی این همکلاسیمونم همینکارو کرد ..یعنی در جواب من یه کلمه نگفت که کس دیگه ای رو می خواد با اینکه ازش پرسیدم ... گفتم که همتون همینید ..فرقی با هم ندارید ..محافظه کارید ...

ولی خب خیلی خوب شد که اینو فهمیدم ..حداقل الان می دونم قضیه چی بوده ... قبلا فکر می کردم که من چه آدم ضایع و بی ریخت و دوست نداشتنییم که این دختره باهام اینطوری برخورد کرده ولی الان فهمیدم که نه من خیلیم خوب و گل و خوشگل و نازو دوست داشتنیم این بابا عاشق یکی دیگه بوده والا من کلا یک گزینه ایده ال از نظر خانومها هستم  ( فکر کنم دیگه هیچ نوشابه ای نمونده که واسه خودم وا کنم ... اصولا خیلی حال میده بیاید تو وبلاگتون و هی از خودتون تعریف کنید !!! حتما تجربه کنید ) 

پ.ن : می دونم طولانی نوشتن باعث میشه که کسی حوصلش نگیره بخونه...قصدمم اینه که کوتاه بنویسم ولی نمی دونم چرا وقتی میام تو بلاگفا که بنویسم همینطوری الکی پشت سر هم انگشتام می خورن به کیبورد و نوشتم طولانی میشه  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irفعلا مهم اینه که برگشتم ودارم می نویسم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 16:19  توسط MRG  |