اما نه کاملا ... یعنی این یکی فرق میکرد ..دوشنبه شب اول حس کردم تب و لرز دارم چیزی که اواسط سرماخوردگی باید اتفاق بیفته
بعدش بدنم کوفته بود اتفاقی که معمولا اواخر دوره سرماخوردگی می افته
... در آخر هم چهارشنبه گلوم درد گرفت اتفاقی که در ابتدای سرماخوردگی باید بیفته!!! و بعد .............بوووووووووووووم امروز که بیدار شدم انگار نه انگار که من سرماخورده بودم!!! ![]()
نمیدونم چی شد!!! تا حالا یه همچین سرماخوردگی رو تجربه نکرده بودم!!! مراحل سرماخوردگی از آخر به اول طی شد!!!![]()
خلاصه که من این سال رو ، همینی که داره تموم میشه ، سال سرماخوردگی نامگزاری می کنم !!!
چیه؟؟؟ کی گفته حتما باید اول سال اسم سال رو بزاریم؟ من دلم می خواد الان سال ۸۷ رو الان نامگزاری کنم ...![]()
راستی اگه جای رهبر ایران بودین واسه سال ۸۸ چه اسمی انتخاب می کردین؟
من می زاشتم سال شکوفایی و نوآوری! قاطی نکنید با اسم امسال فرق داره !!! اون نوآوری و شکوفایی بود ولی تو این یکی اول باید شکوفا بشید و بعد اقدام به نوآوری بکنید!!!
نه شایدم می زاشتم سال آزادی نصفه و نیمه! آخه امسال بازم انتخابات ریاست جمهوریه و احتمالا کسی بیخودی به ملت گیر نمیده و مردم همیشه در صحنه می تونن کمی آزادتر زندگی کنن ....![]()
:: این دور روز کاریم تموم شد!!! و تعطیلات من از امروز رسما آغاز شد ...سه شنبه ای جاتون خالی کارو زود پیچوندم ولی چون تاکسی گیر نمی یومد با اتوبوس و مترو برگشتم خونه ...یعنی اینجوری بهتون بگم که بعد از پیاده شدن از متروی کرج نیم ساعت تو خیابون اویزون بودم ولی هیچ ماشینی گیر نمی یومد
..شهر حالت جنگی به خودش گرفته بود و از گوشه و کنار شهر صدای انواع بمبهای دست ساز و کوتاه برد و میان بردو و بالستیک به گوش می رسید .... هی رئیس جمهور ایران میگه ما در تولیدات نظامی به خودکفایی رسیدیم ولی ما باور نمی کردیم ...راست میگه بنده خدا وقتی نوجوانان ما با دست خالی می تونن یه همچین بمبهای خوشه ای و چندین منظوره درست کنن معلومه که وزارت دفاعمونم می تونه دیگه ...![]()
خلاصه که بعد نیم ساعت یه اتوبوس اومد و مارو نجات داد ..اینم از چهارشنبه سوری ...![]()
:: امسال هم به تاریخ پیوست ... خب چه جور سالی بود براتون؟؟؟ خوب بود یا بد؟؟؟ نه بزار سوالمو بهتر بپرسم خاطرات شیرینتون بیشتر بود یا خاطرات بد؟؟؟ اصلا بشینیم اتفاقات مهم رو درجه بندی کنیم ببینیم چندتا رویداد مهم در زندگیمون حادث شده؟![]()
خب از اونجایی که فعلا به نظرات شما دسترسی نداریم پس مجبوریم بشینیم و اتفاقات مهم زندگی منو با هم مرور کنیم ... چیه؟؟؟ مگه از اتفاقات روزمره زندگی من مهمتر هم وجود داره؟ ![]()
خب .... هیییییییییییییییییییم .
... اتفاقات مهم در سال ۸۷ .... ؟ .... اون روز رفتم اونجا و با اون ...نه این زشته نمیشه گفت
... ! .... یه روز داشتم می رفتم که ... نه اینم که اونقدرا مهم نیست ! ...![]()
اه ...یعنی امسال هیچ اتفاق مهمی واسم نیفتاده؟؟؟
بعد من می گم به روزمرگی رسیدم شما میاید می گید که نه ....
بزار بیشتر فکر کنم
.... آهان
خب اهم اتفاقات به ترتیب حروف الفبای یونایی از این قراره ...
۱. شکست عشقی ...مطمئنا عنوان بزرگترین اتفاق زندگی من در سال ۸۷ به جریان شکست عشقی می رسه !!! بله کف بزنید
.... شاید بگید کدوم شکست عشقی؟؟ تو که کاری نکردی فقط یه پیشنهاد دادی و یه نه شنیدی همین ... ولی این ظاهر قضیست ..به قول شاعر تو اونجا رو می بینی ولی من پیچش اونجا رو! ![]()
خب همینکه بعد از ۲۱ سال زندگی پر افتخار و با صلابت و پر برکت و اینا ... اقدام به دادن پیشنهاد دوستی به اون همکلاسیم کردم خودش کلی حرکت مهم محسوب میشه!!!
همینکه جرات کردم غرور خودم رو بزارم کنار و نظریه معروف خودم رو تست کنم خودش خیلیه ... هرچند که با یک جواب دندان شکن مواجه شدم ولی انجام این حرکت اونم از جانب شخصیت شخیصی مثل من مطمئنا تنها کاندیدای شایسته دریافت عنوان مهمترین اتفاق زندگی در سال ۸۷ هستش ... دست بزنید
...( راستی اون ضرب المثلی که گفتم چه ربطی به موضوع داشت؟)
۲. قهرمانی پرسپولیس در لیگ .... از این رویداد به این سادگی نمیشه گذشت ..یعنی وقتی پرسپولیس قهرمان شد حداقل واسه یه ماه کامل بهم انرژی داد و تا مدت مدیدی جلوی استقلالیای کثیف سرمون رو بالا می گرفتیم !!! ( شرمنده بازدیدکنندگان استقلالی ولی این لقب خیلی بهشون میاد
)
خلاصه که قهرمانی پرسپولیس می تونه در جایگاه دوم قرار بگیره ..اصولا یکی از معدود چیزای که در زندگی برام هیجان داره پرسپولیسه .... پس بازم دست بزنید ...![]()
۳. خرید کاپشن ۱۰۰ هزارتومنی و .... چرا می خندید؟؟؟ خب اینکه من ، ام آر جی کبیر
، اقدام به خرید یه جنس گرون بکنم جزو نوادر تاریخه ....هرچه قدر خرید اجناس گرون و یا مارک دار از جانب برادران من امری طبیعی به نظر برسه انجام اون توسط من و اونم با پول شخصی خودم کاملا غیر طبیعیه ... پس نخندید ..کف بزنید ...![]()
خب همین سه تا بسه ..اینا اتفاقای مهم بودن .... مطمئنا اتفاقای مهم دیگه ای هم افتاده که الان تو ذهنم نیست یا شاید قابل نوشتن نیست
... در حال حاضر که این سه تا تونستن عناوین مهم رو کسب کنن شاید اگه بیشتر فکر می کردم موارد دیگه هم می تونستن به جمع اونها اضافه بشن ولی در حال حاضر همینه که هست ..پس دست بزنید ...
:: خب دیگه هر چی پست طولانی شد بسه ..دیگه داریم به انتهاش نزدیک می شیم ...هم انتهای سال و هم انتهای این پست ...اینم داره به تاریخ می پیونده
.... اول از همه مرسی از اونایی که تو این مدت واسم نظر گذاشتن
...تو این مدت هیچ وقت درمورد اینکه کسی نظر بزاره و اینا چیزی ننوشته بودم ولی شاید یه دلیلی که من هنوز دارم می نویسم اینه که می بینم هنوز کسایی هستن که بخونن ...
اوایل که می نوشتم بیشتر واسه دل خودم بود و اینکه کسی بخونه واسم مهم نبود حتی هنوزم واسه وبلاگ کد مربوط به تعداد بازکننده نزاشتم که ببینم کسی میاد یا نه ... ولی وقتی آدم تنبلیش میاد که خاطراتشو بنویسه
با دیدن نظرات روحیه می گیره و میاد می نویسه ...پس
از اونایی که امسال واسم نظر گذاشتن ممنونم ..دست بزنید واسشون
... ولی اونایی که اومدن اینجا ولی واسم نظر نزاشتن الهی از گلوشون پایین نره !مطالبمو می گم!!!![]()
خب می رسیم به قسمت آخر ..نوروزتون مبارک
..سال نوتون مبارک ...بیا جلو ماچو بده .... اینو تو پرانتز بخونید : حالم از دیده بوسی عید بهم می خوره! آقا من از روبوسی با ملت خوشم نمیاد به کی بگم؟؟؟؟ نمیشه مودبانه فقط دست بدیم!؟؟؟ حالا پرانتزو ببندید ... خلاصه صد سال به این سالا ...
امیدوارم یا شاید امید دارم که سال جدید اتفاقات شیرینتون بیشتر از اتفاقای تلختون باشه و آخر سال که خواستید اونا رو درجه بندی کنید ده تا اتفاق مهم زندگیتون جزو خوباش باشه ... ![]()
به طور خلاصه موفق باشید
پ.ن: جدا انتظار داری اخرین پست سالم پی نوشت داشته باشه ؟؟؟
