تبليغاتX
دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

MRG

::امسال داره تموم میشه ... فکر می کنید مهمترین اتفاقی که تو این روزای آخر سال واسم افتاده چیه؟؟؟ بزارید راهنماییتون بکنم بیشترین اتفاقی که امسال واسه من افتاده چی بوده؟؟؟ چه اتفاقی می افتاد که من میومدم تو وبلاگ و ناله سر می دادم؟؟ آفرین درست حدس زدید ...سرماخوردگی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اما نه کاملا ... یعنی این یکی فرق میکرد ..دوشنبه شب اول حس کردم تب و لرز دارم چیزی که اواسط سرماخوردگی باید اتفاق بیفته بعدش بدنم کوفته بود اتفاقی که معمولا اواخر دوره سرماخوردگی می افته ... در آخر هم چهارشنبه گلوم درد گرفت اتفاقی که در ابتدای سرماخوردگی باید بیفته!!! و بعد .............بوووووووووووووم امروز که بیدار شدم انگار نه انگار که من سرماخورده بودم!!!

نمیدونم چی شد!!! تا حالا یه همچین سرماخوردگی رو تجربه نکرده بودم!!! مراحل سرماخوردگی از آخر به اول طی شد!!!

خلاصه که من این سال رو ، همینی که داره تموم میشه ، سال سرماخوردگی نامگزاری می کنم !!! چیه؟؟؟ کی گفته حتما باید اول سال اسم سال رو بزاریم؟ من دلم می خواد الان سال ۸۷ رو الان نامگزاری کنم ...

راستی اگه جای رهبر ایران بودین  واسه سال ۸۸ چه اسمی انتخاب می کردین؟ من می زاشتم سال شکوفایی و نوآوری!  قاطی نکنید با اسم امسال فرق داره !!! اون نوآوری و شکوفایی بود ولی تو این یکی اول باید شکوفا بشید و بعد اقدام به نوآوری بکنید!!! نه شایدم می زاشتم سال آزادی نصفه و نیمه! آخه امسال بازم انتخابات ریاست جمهوریه و احتمالا کسی بیخودی به ملت گیر نمیده و مردم همیشه در صحنه می تونن کمی آزادتر زندگی کنن ....

:: این دور روز کاریم تموم شد!!! و تعطیلات من از امروز رسما آغاز شد ...سه شنبه ای جاتون خالی کارو زود پیچوندم ولی چون تاکسی گیر نمی یومد با اتوبوس و مترو برگشتم خونه ...یعنی اینجوری بهتون بگم که بعد از پیاده شدن از متروی کرج نیم ساعت تو خیابون اویزون بودم ولی هیچ ماشینی گیر نمی یومد ..شهر حالت جنگی به خودش گرفته بود و از گوشه و کنار شهر صدای انواع بمبهای دست ساز و کوتاه برد و میان بردو و بالستیک  به گوش می رسید .... هی رئیس جمهور ایران میگه ما در تولیدات نظامی به خودکفایی رسیدیم ولی ما باور نمی کردیم ...راست میگه بنده خدا وقتی نوجوانان ما با دست خالی می تونن یه همچین بمبهای خوشه ای و چندین منظوره درست کنن معلومه که وزارت دفاعمونم می تونه دیگه ...

خلاصه که بعد نیم ساعت یه اتوبوس اومد و مارو نجات داد ..اینم از چهارشنبه سوری ...

:: امسال هم به تاریخ پیوست  ... خب چه جور سالی بود براتون؟؟؟ خوب بود یا بد؟؟؟ نه بزار سوالمو بهتر بپرسم خاطرات شیرینتون بیشتر بود یا خاطرات بد؟؟؟ اصلا بشینیم اتفاقات مهم رو درجه بندی کنیم ببینیم چندتا رویداد مهم در زندگیمون حادث شده؟

خب از اونجایی که فعلا به نظرات شما دسترسی نداریم پس مجبوریم بشینیم و اتفاقات مهم زندگی منو با هم مرور کنیم ... چیه؟؟؟ مگه از اتفاقات روزمره زندگی من مهمتر  هم وجود داره؟

خب .... هیییییییییییییییییییم .... اتفاقات مهم در سال ۸۷ .... ؟ .... اون روز رفتم اونجا و با اون ...نه این زشته نمیشه گفت ... ! .... یه روز داشتم می رفتم که ... نه اینم که اونقدرا مهم نیست ! ...

اه ...یعنی امسال هیچ اتفاق مهمی واسم نیفتاده؟؟؟ بعد من می گم به روزمرگی رسیدم شما میاید می گید که نه ....

بزار بیشتر فکر کنم .... آهان  خب اهم اتفاقات به ترتیب حروف الفبای یونایی از این قراره ...

۱. شکست عشقی ...مطمئنا عنوان بزرگترین اتفاق زندگی من در سال ۸۷ به جریان شکست عشقی می رسه !!!  بله کف بزنید .... شاید بگید کدوم شکست عشقی؟؟ تو که کاری نکردی فقط یه پیشنهاد دادی و یه نه شنیدی همین ... ولی این ظاهر قضیست ..به قول شاعر تو  اونجا رو می بینی ولی  من پیچش اونجا رو!

خب همینکه بعد از ۲۱ سال زندگی پر افتخار و با صلابت و پر برکت و  اینا ... اقدام به دادن پیشنهاد دوستی به اون همکلاسیم کردم خودش کلی حرکت مهم محسوب میشه!!! همینکه جرات کردم غرور خودم رو بزارم کنار و نظریه معروف خودم رو تست کنم خودش خیلیه ... هرچند که با یک جواب دندان شکن مواجه شدم ولی انجام این حرکت اونم از جانب شخصیت شخیصی مثل من مطمئنا تنها کاندیدای شایسته دریافت عنوان مهمترین اتفاق زندگی در سال ۸۷ هستش ... دست بزنید ...( راستی اون ضرب المثلی که گفتم چه ربطی به موضوع داشت؟)

۲. قهرمانی پرسپولیس در لیگ .... از این رویداد به این سادگی نمیشه گذشت ..یعنی وقتی پرسپولیس قهرمان شد حداقل واسه یه ماه کامل بهم انرژی داد و تا مدت مدیدی جلوی استقلالیای کثیف سرمون رو بالا می گرفتیم !!! ( شرمنده بازدیدکنندگان استقلالی ولی این لقب خیلی بهشون میاد )

خلاصه که قهرمانی پرسپولیس می تونه در جایگاه دوم قرار بگیره ..اصولا یکی از معدود چیزای که در زندگی برام هیجان داره پرسپولیسه .... پس بازم دست بزنید ...

۳. خرید کاپشن ۱۰۰ هزارتومنی و .... چرا می خندید؟؟؟ خب اینکه من ، ام آر جی کبیر ، اقدام به خرید یه جنس گرون بکنم جزو نوادر تاریخه ....هرچه قدر خرید اجناس گرون و یا مارک دار از جانب برادران من امری طبیعی به نظر برسه انجام اون توسط من و  اونم با پول شخصی خودم کاملا غیر طبیعیه ... پس نخندید ..کف بزنید ...

خب همین سه تا بسه ..اینا اتفاقای مهم بودن .... مطمئنا اتفاقای مهم دیگه ای هم افتاده که الان تو ذهنم نیست یا شاید قابل نوشتن نیست ... در حال حاضر که این سه تا تونستن عناوین مهم رو کسب کنن شاید اگه بیشتر فکر می کردم موارد دیگه هم می تونستن به جمع اونها اضافه بشن ولی در حال حاضر همینه که هست ..پس دست بزنید ...

 

:: خب دیگه هر چی پست طولانی شد بسه ..دیگه داریم به انتهاش نزدیک می شیم ...هم انتهای سال و هم انتهای این پست ...اینم داره به تاریخ می پیونده .... اول از همه مرسی از اونایی که تو این مدت واسم نظر گذاشتن ...تو این مدت هیچ وقت درمورد اینکه کسی نظر بزاره و اینا چیزی ننوشته بودم ولی شاید یه دلیلی که من هنوز دارم می نویسم اینه که می بینم هنوز کسایی هستن که بخونن ...

 اوایل که می نوشتم بیشتر واسه دل خودم بود و اینکه کسی بخونه واسم مهم نبود حتی هنوزم واسه وبلاگ کد مربوط به تعداد بازکننده نزاشتم که ببینم کسی میاد یا نه ... ولی وقتی آدم تنبلیش میاد که خاطراتشو بنویسه  با دیدن نظرات روحیه می گیره و میاد می نویسه ...پس

از اونایی که امسال واسم نظر گذاشتن ممنونم ..دست بزنید واسشون ... ولی اونایی که اومدن اینجا ولی واسم نظر نزاشتن الهی از گلوشون پایین نره !مطالبمو می گم!!!

 خب می رسیم به قسمت آخر ..نوروزتون مبارک ..سال نوتون مبارک ...بیا جلو ماچو بده .... اینو تو پرانتز بخونید : حالم از دیده بوسی عید بهم می خوره! آقا من از روبوسی با ملت خوشم نمیاد به کی بگم؟؟؟؟ نمیشه مودبانه فقط دست بدیم!؟؟؟ حالا پرانتزو ببندید ... خلاصه صد سال به این سالا ...

امیدوارم یا شاید امید دارم که سال جدید اتفاقات شیرینتون بیشتر از اتفاقای تلختون باشه و آخر سال که خواستید اونا رو درجه بندی کنید ده تا اتفاق مهم زندگیتون جزو خوباش باشه ... 

به طور خلاصه موفق باشید

پ.ن: جدا انتظار داری اخرین پست سالم پی نوشت داشته باشه ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 13:38  توسط MRG  | 

خب من چرا این همه وقته اینجا چیزی ننوشتم ؟ خب می تونه چندین دلیل داشته باشه مثلا اینکه اصلا حس نوشتن نداشتم و تا میومدم تو بلاگفا که بنویسم یه حسی بهم می گفت ولش کن بابا جای اینکارا برو بشین خبرای سیاسی- ورزشی بخون؟ ...

یه دلیل دیگش میتونه این باشه که اتفاق هیجان انگیزی که قابل نوشتن در اینجا باشه واسم نیفتاده ؟ ...

یه دلیل دیگش می تونه رسیدن به روزمرگی باشه ... بله درست خوندی روزمرگی ..یعنی کم کم حس کنی همه چیز عادیه و هیچ هیجانی نداره و زندگی داره همینجوری یکنواخت میره جلو ...و به نظرت وبلاگ نویسی هم جزئی از همین روزمرگیت بیاد ...

کی می دونه؟خلاصه خواستم بگم دلایل زیادی دست در دست هم دادن تا منو از وظیفه خطیر ( همون نوشتن وبلاگمو می گم ) دور کنن ...

:: پنجشنبه پیش به سلامتی کلاسامم تموم شد و رفت تا بعد تعطیلات ... کلا ترم معمولی ای باید داشته باشم احتمالا ... بعضی از استادا کلا بپیچون به نظر می رسن و بعضیاشونم که مبهم یعنی نه خودش می فهمه قصدش از درس دادن چیه نه ما .... همکلاسیامونم که همون همیشگیان ..یعنی به طور کلی هیچ چیزی عوض نشده ..پس بهم حق بدید که پیش بینی کنم ترم کاملا معمولی ای خواهم داشت !غیر از اینه؟ دانشگاهمم افتاده توی یه حلقه و همش داره تکرار می شه ...

:: دو هفته پیش بالاخره رفتم سر آزمایشگاه معماری ...از استاد خواستم تا دوباره بگه چی به چیه و نرم افزار شبیه سازو توضیح بده ...اونم توضیح داد و گفت که تحویل ALU تا هفته دیگس و  البته اینم گفت که هرکی بتونه CPU رو زودتر طراحی کنه نمرشو گرفته و دیگه نیازی به حضور در کلاس نداره ...منم که علاقه شدیدی به حضور در صحنه داشتم تا می شد از استاد درمورد قسمتای مختلف سوال پرسیدم تا بلکه بتونم سریع طراحیش کنم و از شر این کلاس خلاص شم ...

حالا من اول کلاس اومدم برنامه رو بردارم ، فلشمو کردم پشت کیس یکی از بچه ها یهو فلشم از وسط به دو نیم تقسیم شد و فقط خود مدار وسطی موند  به ضرب و زور دوباره با دست چسبوندمشون و سفتش کردم تا فعلا فایلا رو کپی کنه ...

خلاصهههههههه به هر طریق ممکنه برنامه رو برداشتیم البته نسخه اینستالی نبودا نسخه نصب شده رو با همه فایلاش کپی کردیم !!!

فرداش که سر کار بودم ..شبش اومدم نشستم رو برنامه و یه ذره کار کردم به نظر می شد سریع ALU رو طراحی کرد جمع کننده و مالتیپلکسر و طراحی کردم و یه Alu 1 بیتی طراحی کردم و دیگه ولش کردم چون ساعت یک و نیم شب بود من فردا صبحم باید می رفتم سر کار ...

بعد از ظهر سر کار بودم داداشم زنگ زد که سیستم ویروس داشت و منم حواسم نبود گزاشتم کاسپر همه رو دیلیت کنه و اونم فایلای سیستمی رو دیلیت کرده ..اوکی می زاریمش ریپیر بشه ...

شب برگشتم خونه می بینم نشسته داره فیلم نگاه می کنه ..می گم چی شد می گه با ریپیر حل نشد اگه فایل خاصی تو سی داری با Virtual بردارش و دوباره یه سیستم عامل نصب کن ...هیچی دیگه گذاشتم نصب بشه ... نصب شدو بعد یه رب با یه ری استارت دوباره ویروس اومد بالا و نمی ذاشت هیچی کار کنه حتی تو Safe mode! ای خدا این چه جوری دوباره پیداش شد ؟؟؟ دوباره یه ورژن دیگه از ویندوزو نصب کردم ...

ایندفه دیگه خبری ازش نبود و منم نشستم ادامه طراحی و ALU رو طراحی کردم و بعد گرفتم خوابیدم ... صبح بلند شدم دیدم بازم ویروسه اومده و سیستم بالا نمیاد ..یعنی اعصابم خورد شده بودا ..نکته اینجا بود که این ویروس می چسبید به فایلای سیستمی اصلی و  نمیزاشت کار کنن و وقتی شما سیستم عامل رو عوض می کنی دیگه اصولا اون فایلای قبلی نابود شدن و یه فایل جدید جایگزین می شه ..یعنی ویروس همینجوری نمی تونه دوباره بیاد خودشو بچسبونه باید یه جوری خودشو فعال کنه از اول که تو استارت آپ سیستم نیست که ..خلاصه که خیلی غیر منطقی بود ...

دوباره گذاشتم یه ورژن دیگه از ویندوز نصب بشه ..ظهرشم باید می رفتم یونی ... این دفه دیگه ریسک نکردم همون اول یه آنتی ویروسم نصب کردم ..اول گذاشتم فول اسکن ..بعد گفتم بزار فایلایی که از یونی آوردمو چک کنم ببینم ..گذاشتم ...

آقا چشمتون روز بد نبینه دیدم بله کار خودشونه ..ویروسه چیسبیده به این برنامه که برداشتم آوردم و دلیل اینکه هر ویدوزی نصب می کردم بازم بعد یه رب سیستمم نابود می شد این بود که منم همون اول بعد نصب می رفتم این نرم افزارو باز می کردم تا چکش کنم سالمه یا نه ...

یعنی رسما با دست خودم هی ویروسو فراخوانی می کردم و دوباره از نو سیستم عامل نصب می کردم و دوباره ویروسو اجرا می کردم ....

اینبار اینا رو دیلیت کردم ...چه خوب از شرشون خلاص شدم ..چه خوب؟؟؟ اوه مای گاد ...من باید تا چند روز دیگه ALU رو کامل تحویل بدم ..من هنوز تست نکردم ALU مو !!! حالا چی کار کنم ؟ آهان از اینترنت دانلودش می کنم ...

رفتم سایتی که MAX pluss II رو داشت و آخرین ورژنو دانلود کردم ولی لیسانسشو میفروخت !!! باشه منم که حتما می خرم !!! رفتم دنبال کرک ... ایرانی جماعت مگه پول می ده؟؟؟ ..بله بالاخره پیدا کردم این از کرک مکس پلاس ...ولی یه مشکلی این سایت دزد هم کرک رو 50 دلار می فروشه!!!!!!!!!! فکر کن  یارو یه لیسانس دزدیده اونوقت 50 دلار هم می فروشه !!! 

خلاصه بعد یونی هرچی گشتم پیدا نکردم کلا نا امید شده بودم ..تا اینکه زدو داداشم یه لیسانس پیدا کرد !

هیچی دیگه منم جمعه نشستم هم ALU رو کامل کردم و هم یه ماکس بزرگ 32 بیتی واسه فایل رجیسترم ساختم ...

یکشنبه ای خانم کربلایی ( کارشناس گروهمون ) خواسته بود که فردا صبح بریم کمکش منم که بچه بامرامیم با اینکه خسته بودم ولی صبح پاشدم رفتم ...رسیدم جلو گروه درش بسته بود علیرضا رو گرفتم ببینم کجاست آخه قرار بود با هم بیایم کمک ..گوشیو برداشته می گه من خونم ..نیومدم!!! اوکی ... رفتم ساختمون فنی کارشناس گروه ناپیوسته ها رو دیدم بهش کمک کردم یه سری پرونده بیاره اینور ..زنگ زده به کربلایی و بعد گوشیو داده به من ..برگشته می گه چیزه اون کاری که می خواستیم بکنیم کنسل شد می گم خب پس دیگه نیازی به من نیست دیگه می گه نه بمون یکم تو مهر کردنا کمک کن ... گفتم باشه .بالاخره هرچی باشه من که از خوابم زده بودم بزار حداقل یه کار مفیدم کرده باشم ...

خلاصه شروع کردم ثبت ناما و کارنامه ها رو مهر کردن البته به صورت برعکس  ..یکم خراب کاری کردم و گند زدم به پرونده هاشون دیدم دیگه خسته شدم خداحافظی کردمو اومدم بیرون !!!

رفتم کلاس قبلی آز معماری و نشستم پای یه سیستم که یه بار دیگه ALU رو تست کنم ..وا این چرا اینجوری می کنه؟؟؟ چرا نمی تونه درست باز کنه؟؟؟ آهان من تو ورژن 10 نوشتم ولی نرم افزار دانشگاه ورژن 9 هستش ..امروزم که روزه تحویله ..

هیچی دیگه جنگی پریدم بیرون و سریع خودمو رسوندم خونه و فایلی که دانلود کرده بودمو کپی کردم و برگشتم یونی ... این مسیری که ازش می رم و میام درسته مسیر بدیه ولی سریعه یعنی بعضی وقتا زیر بیست دقیقه هم میشه رسید خونه درحالی که اگه بخوام با مترو  و یا با اتوبوس برگردم زیر 1 ساعت نمی شه ... پول تاکسیش زیاد میشه ولی به سرعتش می ارزه ...

چند دقیقه بود که کلاس شروع شده بود ...ALU رو تحویل استاد دادمو و نمرشو گرفتم ! نکته جالب توجه این بود که وقتی به استاد گفتم ماکس ۳۲ بیتی رجیستر فایلم طراحی کردم یه نگاه بهم کرد گفت یعنی یه ساعت نشستی اونهمه مدارو طراحی کردی؟ با افتخار گفتم آره!!! گفت خب این بصورت اماده تو این نرم افزار وجود داشت نیازی نبود بشینی وقت بزاری حالا اشکال نداره .... یعنی سوختمااااااااااااااااااا

ولی مهم این بود که من نمره ALU رو گرفته بودم ... بقیه روزو به الافی و آهنگ گوش کردن گذروندم ...

پنجشنبه هم که رفتم کتاب خریدم و بیست هزارتومنی پیاده شدم ...ولی استاد شبکه که 11 هزار تومن پول کتابشو داده بودم نیمود و مارو پیچوند ...کلاس گرافیکم که فعلا بچه بازیه ...

خلاصه کلوم اینکه کلاسام بدون هیچ حادثه جالب توجهی تموم شد و این هفته هم دو روز دیگه باید برم سر کار بعدش دیگه تعطیلم تا 15 ...

زندگی همینه تکرار و تکرار وتکرار و .... به این می گن روزمرگی !!!

 

:: یه مدته به جای هات داگ ویژه گیر دادم به پیتزا مخصوص ..اصولا خشمزست ولی به پولش نمی ارزه ..لطفا یکی بیاد منو تادیب کنه ..هی الکی دارم پول خرج می کنم ...

راستی به نظر شما از این کیو تی شرتا بخرم؟ این طرحهای فارسی  رو می گم که با نستعلیق رو پیرن نوشته ..به نظر جالب میان ...بیرون که ندیدم ( حالا یکی نیست بگه تو اصلا مگه رفتی بیرون بگردی ) ولی تو اینترنت 19 هزار تومن می فروشن ... نمیدونم بگیرم یا نه مامانم که می گه احتمالا کیفیت نداره!!!؟؟ شما می گید بخرم؟ اصولا حال خرید هم ندارم ...

:: چهارشنبه سوری سر کارم و شب باید برگردم ..برام آرزوی سلامتی بکنید ..اگه زنده برگشتم خونه شاید یه پست نوشتم!!!

پ.ن: یه دلیل دیگه که ننوشتم شاید این بوده که می خواستم پست قبلیم بیشتر دیده بشه ..چون بعضیا اومدن گیر دادن به این کلمه زیبارو ...مگه چیه؟؟؟ دلم می خواد خاطراتمو اینجوری بیان کنم ...در ضمن اگه درست می خوندید می فهمیدین که بیشتر جنبه شوخیای بین بچه هاس که یکم بخندن ... پس من هرجور دلم بخواد می نویسم لطفا انتقاد کنید نه اینکه گیر بدید !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 14:3  توسط MRG  | 

:: ترم جدیدم شروع شده ..خب مطابق معمول آزمایشگاه یه هفته دیرتر شروع می شد یعنی از اول این هفته ...

یکشنبه صبح آزمایشگاه مدار الکترونیکی داشتم ساعت ۸ .... خب طبق معمول از ساعت ۶:۴۰گوشیم شروع به زنگ زدن کرد ولی من از اونجایی که می خواستم جانب احتیاط رو داشته باشم تصمیم گرفتم یه نیم ساعتی دیر برم تا اگه استاده نیومد زیاد ضایع نشم ...

هیچی دیگه رفتم یونی دیدم بله درست حدس زده بودم استاد معظم تشریف نیاوردن ..ما هم اویزون تو دانشگاه چرخیدیم تا کلاس بعدی ...

فرداش که امروز می شد تصمیم گرفتم آزمایشگاه معماریو نرم و کلاسای بعدیو برم ...

ظهر رفتم یونی سیستم عامل داشتم ...سجادو دیدم میگه آزمعماری تشکیل شد تازه کامل هم درس داد ..یه نرم افزار شبیه سازم داد و گفت فلان چیزو تا دو هفته دیگه طراحی کنیدو تحویل بدید!!!

بیا!!! اونی رو که می ری استادش نمیاد اونی که نمی ری استاده میاد هیچ نرم افزار شبیه سازم میده و دو هفته هم وقت تحویل میده!!! 

هیچی دیگه تو همین حال و هوای ضدحال با بچه ها می گفتیم و می خندیدیم یهو استادشو دیدم ..استاد معماری ترم پیشم بود ( همونی که جلسه سوم از کلاسش اخراجم کرد ولی در آخر بالاترین نمره کلاسشو به من داد ) داشت با یکی حرف می زد ..رفتم کنارشون و سلام کردم تا حرفشون تموم بشه ...

گفتم استاد آزمایشگاه تشکیل شده؟؟؟؟ گفت آره ..گفتم استاد من نتونستم بیام حالا درس دادید و اینا ..گفت آره و اینا ...خلاصه دیدم که آره قضیه راسته و درس داده ..در آخر گفتم استاد بابت نمره ای که دادی هم ممنونم و مراتب قدردانی رو بجا آوردم ...استاد برگشت گفت کارت دارم باهام بیا ...

منم دنبالش راه افتادم ..تو راه همچنان در حال تقدیر و تشکر از استاد بودم که برگشت گفت می خوام واسه بچه های معماریم کلاس حل تمرین بزاری ...و حل تمرین با تو باشه ...

منم سریع شروع به پیچوندن موضوع کردم که خب باید ببینم و هفته دیگه بهتون می گم که میتونم یا نه ..استاد گفتش که نه باید کلاسو برگزار کنی یه روز مشخص کن یه کلاس واسه پیوسته ها یکیم واسه ناپیوسته ها ...گفتم استاد باید ببینم گرافیک و سیستم عامل پروژه میدن یا نه اگه وقت خالی داشته باشم مشکلی ندارم ...هفته دیگه جوابشو می گم ..گفت که نه باید کلاسو حل تمرینو برگزار کنی ...تو همین حین یهو یادم افتاد من با این استاد دوتا درس دارم ...آزمعماری و ریزپردازنده ...اگه پیشنهادشو قبول نکنم به بخت خودم لگد زدم ..گفتم باشه استاد قبوله فقط من این ترم باهاتون دوتا کلاس دارم ...من مشکلی ندارم فقط تو اون کلاسا جبران کنید دیگه

تو همین گیروداد یکی از بچه ها اومده می گه چی؟حل تمرین؟؟منم هستم ...MRG هروقت رفتی منم میاما ....اول متوجه موضوع نشدم بعد یهو عین کسی که تازه از خواب زمستانی بیدار شده باشه  متوجه علاقه رفیقم شدم ...

خب حق داشت ..حل تمرین با بچه های ترم پایین یا به زبان عامیانه با دختران ترم پایینی ...خب استادم که مثل دکتر محرمه ....کور از خدا چی می خواد؟؟؟    


برگشتم گفتم باشه من به دخترا درس میدم و پسرا رو هم میسپارم به تو ....گفت نه من اونیکیا رو می خوام ..گفتم باشه اصلا تقسیم می کنیم پیوسته ها مال تو و ناپیوسته ماله من ...

خلاصه یکم مسخره بازی درآوردیم و رفتیم نشستیم سر کلاس سیستم عامل ..کلاس که تموم شد اومدیم پشت در کلاس همون استاده تا یکی از بچه ها بیاد ..کلاس تموم شد و جمعیت از کلاس خارج شد ..آقا یعنی قیافه من و این دوستم دیدنی بود ...هردومون سریعا نسبت به کلاس حل تمرین اعلام برائت کردیم و پشیمانی مون رو از این موضوع اعلام کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این ترم ما سرمون زیاد شلوغه و نمی رسیم به کسی کمک کنیم ....یعنی اینقدر خوشتیپ بودنااااااااااااااااااا

دپرس شدیم!!! ملت شانس دارن منم ... حالا باز به خودمون امید میدم که نه ایشالله ناپیوسته ها خوبن  .....

خلاصه که من با کمک تو درس به دیگران مشکلی ندارم ولی نمیدونم چرا شانس نداریم که در این بین با یک زیبارو هم آشنا بشیم ..ملت بدون اینکارا و فقط با انتخاب واحد به این مهم دست پیدا می کنن ..اونوقت ما همکلاسی خوشتیپم نداریم 

:: این آهنگ رو دانلود کنید ...آهنگسازش سیروان خسرویه ...آهنگ فوق العاده ای داره ...خوانندش هم زانیار خسرویه ...شعرشم بد نیست کلا آهنگ جالبیه دانلود کنید ...دو روزه فقط همین اهنگو گوش میدم

پ.ن: حالا سریع نیاید بگید خجالت بکش و درون مهمه نه برون آدمی و از این حرفا....فقط خواستم بگم که من شانس ندارم .....

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 1:4  توسط MRG  |