خب بزار ببینم ... مسلما بیشترین وقت مربوط به منزل میشه ..هرچقدرم که آدم بره سر کارو و دانشگاهو اینور اونور بازم شبا بر می گرده منزل و یه بخش نسبتا بزرگی از وقت و زندیگیش تو خونش می گذره ....( این مطلبو درمورد خودم گفتم ..اینکه جنابعالی شبا کجا تشریف دارید از دایره علم من خارجه!
)
محل کار دومین جاییه که آدم ( در اینجا منظور این بنده حقیر یعنی ام آر جی کبیر هستش ) مدت زمان زیادی از زندگیش رو اونجا صرف می کنه ...
دانشگاه ! یکی از محلهایی که آدم وقتشو بشدت هدر میده و به عبارتی یه بخش از زندگیش رو اونجا به تباهی می کشونه ...![]()
خب دیگه کجا ؟ بزار ببینم ...جدا حقیقت داره ؟
زندگی من داره تو یکی از این 3 تا ناحیه می گذره ؟ بزار یکبار دیگه برنامه هفتگیمو مرور کنم ... سه روزشو که از صبح پا می شی می ری سر کار و شب بر می گردی منزل ..شبا که مطمئنا تو منزل تشریف داری ... 3 روزه دیگش رو هم که یا تو خونه داری کمبود خواب روزای قبل رو جبران می کنی یا باید بری دانشگاه و به کلاسات برسی و بعدشم دوباره برگردی منزل و کارای شخصی ...
...یعنی یک زندگی یکنواخت !
نترسید نمیخوام بازم از زندگی یکنواخت و بدون هیجانم بگم ! عنوان مطلب رو مگه نخوندید؟ خب پس نگران نباشید دیگه ...
امروز می خواستم راجع به یکی دیگه از این مکانهای خاص که زندگیم داره توش می گذره بنویسم! آره تاکسی ....از اونجایی که من تاکسی سوارم نه مترو سوار بخش قابل توجهی از ساعات روزانم رو سوار تاکسی هستم بخصوص روزایی که میرم سر کار ...من کرج ..محل کار ونک ..متوجه هستی دیگه ...
اما حالا چی شده که من گیر دادم به تاکسی ؟ ماجرا از این قراره که دو هفته پیش داشتم می رفتم سر کار ..مثل همیشه اول انداختم با یه تاکسی رفتم میدون سپاه شهریار ... اونجا وایستاده بودیم تا اینکه یه بنده خدایی مار و سوار کرد ...
رسیدیم نزدیک دانشگاه درآوردم یه هزاری دادم به راننده ...کرایش 200 تومن می شد ..راننده دنبال خورد می گرده بده به من بالاخره دو تا دویست تومنی با یه صدی و پنجاهی داده ( یعنی به عبارتی مبلغ 550 تومن ) به من و برگشته می گه دیگه خورد ندارم شرمنده حلال کن !
گفتم اوکی برو ! بعد نگاه کردم دیدم ای دل غافل یارو به جای 200 تومن ازم 450 گرفته! یعنی به جای اینکه ایشون بگه من خورد ندارم و 200 تومن رو حلال کنه 250 تومن بیشتر از من گرفته و بعد خواسته که من حلالش کنم ! ![]()
دیگه حلالش کرده بودم دیگه ...اشتباهی بود که مرتکب شده بودم ! اینجاست که می گن آب رفته هرگز به جوی باز نگردد! ![]()
حالا از شوخی گذشته این جاده اینقدرا هم بد نیست ...یه بار چند ترم پیش بود شاید یک یا دو سال پیش دقیقا خاطرم نیست ..همین میدون سپاه یه یارو مارو سوار کرد ..همون اول پرسید دانشجویی منم سرمو به نشانه تایید تکون دادم ( معمولا تو تاکسی و اینجور جاها با راننده و مسافر همصحبت نمیشم ! )
آقا این بابا یهو شروع کرد که آره منم ادبیات خوندم ولی ول کردم ..منم اینجوری بودم و اونجوری بودم ... من شعر می گفتم ...خیلی شعرهای خوبی می گفتم و اینا .... اون زمان یه روز داشتم روزنامه می خونم دیدم یه شعر آشنا به نظر می رسه دیدم آره شعر خودمه ولی زدن به اسم سهراب سپهری
... رفتم گشتم دیدم آره سهراب چطوری شده شعر منو دزدیده و گذاشته تو کتابش و اینا ... بعد بحث رو به این سمت برد که مثلا شعر زیاد گفته ولی دزدی ادبی زیاد میشه و اینا و کلا ایشون خیلی ادبیا حالیشونه و اینا ...
آقا منو میگی یعنی اونجایی که گفت شعرشو سهراب دزدیده می خواستم بزنم زیر خنده !
ولی خوب شد که نخندیدم! آقا رسیدیم دم دانشگاه دست کردم تو جیبم می گم چقدر تقدیم کنم ؟ ( تو ببین آب زیر کاهی منو!
) خب معلوم بود با این جمله من دیگه روش نمیشه پول بگیره الان یه ساعته داره اینهمه خالی می بنده و خودش رو در حد سهراب سپهری برده بالا حالا بیاد بگه میشه فلان قد!
هیچی دیگه ! برگشت گفت که نه آقا این چه حرفی من مسافرکشی نمی کنم ..همینطوری سوارتون کردم ... منم گفتم موفق باشید و با یک لبخند موذیانه ماشین رو ترک کردم! ![]()
بطور کلی این مسیر سواری مجانیش بد نبوده ! یعنی گه گاه از این تیپ آدما به پستم می خوره که جدا همینجوری منو سوار کردن ..نمیدونم مگه من کنار خیابون چه جوری وایمیستم که اینا میان سوار می کنن! ![]()
تاکسیای مسیر ونک فردیسو نگو ...یعنی یک بخش مشقت بار زندگی من تو این تاکسیا می گذره ... بدترین حالتشم که مشخص چیه ! من وسط دوتا خرس گنده کنار دست من! ![]()
یعنی فک کن من به این لاغری خودمو جمع می کنم اون وسط و زانوهامو می چسبونم به هم که به ملت کناریم نخورم اونوقت یارو همینجوری لنگو باز می کنه و فشار میاره! خلاصه که مترو سوارا ناراحت نباشن فشار تاکسیم کم از مترو نیست! ![]()
یه ماجرای خنده دار که شبا برگشتنی پیش میاد اون وقتایی که من وسط می شینم و کناریا می گیرن می خوابن ! آقا اینا کم فشار می یارن به آدم، سرشونم می زارن رو شونه آدم!
منم که در این زمینه ها بچه پر رو
همینکه یکی سرشو مثلا در حالت خواب میزاره رو شونم سریع یه تکون اساسی به خودمو طرف می دم تا خودشو جمع کنه
... خدا ازم بگزره یه بار که یارو خیلی دیگه خواب بود هی می افتاد رو من دیگه رسما قاطی کردم با شونم کوبیدم تو چونش
... ولی بچه پررو از رو نمی رفت هی دوباره می گرفت می خوابید ...
فقط یه باریادمه که بصورت کلامی مشکل رو حل کردم ..من اون وسط خودمو جمع کرده بودم ولی کناریم پاهاشو بصورت غیر قابل باوری باز کرده بود ( یعنی زاویه بین دو تا پاش خیلی غیر طبیعی و زیاد بود بالاخره هرچی نباشه ما مذکریم یه چیزای وجود داره که نمیزاره اینقدر راحت لنگمون رو باز کنیم ! خیلی غیر طبیعی بود ! کی می دونه شاید دوجنسه بوده! اصلا به شما چه؟ چرا گناه مردمو می شورید ؟ نگاه کن نشستن راجع به پسر مردم چیا میگن ..یکم شرم کنید !
) خلاصه که برگشتم بهش گفتم جناب خیلی داره به من فشار میاد میشه یکم جمع تر بشینید! و اونم خودشو جمع کرد و مشکل حل شد ! و من تازه فهمیدم که چه خوبه من تو این موارد هم رک برخورد کنم!
خلاصه که تاکسی هم یکی از اماکن متبرکه ایه که زندگی من توش جریان پیدا می کنه ... همون زندگی یکنواخت ...
:: رک بودن بعضی وقتا می تونه کار دست آدم بده ها!!! هفته پیش سر آخرین جلسه شیوه ارائه مطالب اخرین نفر می خواست ارائه بده .. این بنده خدا شروع کرد به صحبت که بله موضوع من داده کاویه و اینا ... هنوز دو کلمه نگفته بود که استاد پرید وسط حرفش که آره داده کاوی اینو و اون !آقایی که شما باشید منم نه گذاشتم نه برداشتم پریدم وسط حرف استاد گفتم : استاد اگه بزارید خودش داشت توضیح می داد!!!!
استاد برگشت گفت که نه من فقط خواستم یکم به بچه ها اطلاعات بدم و بعد ساکت شد!!!
خیلی بد شد ولی خب چی کار کنم راست گفتم دیگه اون بنده خدا می خواست حرف بزنه استاد پرید وسط حرفش!!!
امروز با همون استاد پایگاه داشتم ..جلسه آخرش بود ..آخر جلسه رفتم ازش یه سوال پرسیدم بعد می گم استاد خسته نباشید! سال خوبی داشته باشید!!! رفیقم برگشته می گه اینکه گفتی یعنی چی ؟ مگه عیده؟؟؟
نمیدونم چه اصراری دارم جمله موفق باشیدمو عوض کنم ؟؟؟
پی نوشت : بازم امتحانا دارن شروع می شن ..این ترم دیگه فک کنم بالاخره خراب کنم!
تقریبا همه درسا رو از اول ترم نگاه نکردم ! نمیدونم ! اگه توی این فرجه برسم بخونم شاید فرجی بشه والا این ترم دیگه خراب میشه ... کی میدونه شایدم مشروط شدیم حداقل زندگیمون از یکنواختی درمیاد! همیشه شعبون یدفعه هم رمضون!
