نمی دونم شاید اینکه دو سه بار ADSL ام قطع شده بود ، بی تاثیر نبوده ... اینکه اتاق خاصی واسم نیفتاده ... اینکه حسش نبوده ..اینکه ... راستش فکر کنم همون عنوان مطلبم درست تره ! دلیلی وجود نداشته!
اتفاق خاصیم نیفتاده تو این مدت ... کارآموزی و کار ... یه سفر به اصفهان که چنگی به دل نزد ولی باعث بوجود اومدن یک تغییر شگرف در اهداف کوتاه مدت من شد ... زندگی عادی ... هنوز کارای کار آموزیمو تموم نکردم ... ترم جدید هم سه روز سرکارم و سه روز دانشگاه ... همین ...
من همونم که بودم! یه آدم معمولی!
:: واقعا نمیشه درمورد آدما از روی ظاهر و حرکاتی که تو جای خاص ارائه می دن قضاوت کرد! دیشب برگشتنی از سر کار تو ملاصدرا بعد از شیخ بهایی همینجوری واس خودم داشتم شاد و خندان حرکت می کردم که یهو چهره دختری که تو رستوران Moz نشسته بود نظرمو جلب کرد ... همونطوری در حال حرکت سرمو 90 درجه چرخوندمو بهش نگاه کردم که داشت با دوست پسرش حرف می زد ... و من به همچنان به حرکت ادامه می دادم ... و رد شدم از کنار رستوران ...
یهو برق سه فاز از کلم پرید ! این که همکلاسیم بود ! این و دوست پسر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه تیپییییییییییییییییی !!! ( البته قبلا با همین تیپ تو ونک دیده بودمش )
احتمالا الان میگید خب مگه چیه داره که داره ..به تو چه ..چه موضوع عادی و بی اهمیتی ... اما قضیه از این قراره که این دختر خانم تو دانشگاه کلا یه مدل دیگس
حالا از پوشش بگذریم ( چون اگه بخوادم حراست نمی زاره اون مدلی تیپ بزنه ) ایشون تو دانشگاه اصلا محل پسرا نمی زاره ..نه ببخشید ایشون اصلا با پسرا حرف نمی زنه و اصلا حتی سرشم بلند نمی کنه سمت پسرا ..یعنی توی این 3 سال کلا شاید زیر ده بار چشم تو چشم شده باشم باهاش ..حتی سرشم سمتی که پسر باشه نمی چرخونه ...
یه بارم که چند ترم پیش آمارشو واسه یکی از بچه ها گرفتم گفته بود که اصلا اهل این چیزا نیست و اینا ... یعنی هرکی رفتار و حرکاتشو تو دانشگاه ببینه فکر می کنه این عمرا با هیچ پسری دوست نیست و نخواهد شد ( از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من که فکر می کردم همجنسبازه! آخه بعضی وقتا تیپای جالبی می زد که هر دختری نمی زنه و در عین حال بازم محل پسرا نمی زاشت! )
خلاصه که دیشب اول یه برق چند فاز از کلم پرید بعد به این نتیجه رسیدم که ظاهر و گویش و حرکات یک فرد در یک مکان خاص حتی در طول مدت 3 سال نمیتونه نشون دهنده شخصیت اجتماعی اون فرد باشه و افرادو باید در محل های متفاوت مورد قضاوت قرار داد ...
با وجود این نتیجه شگرف که دیشب در راه برگشتن به منزل بهش دست یافتم نمی دونم چرا من در همه مکان ها و زمان ها یه شکل و یه مدل و یه جور شخصیت اجتماعی دارم ! یه آدم معمولی!
::پنجشنبه هفته پیش راه افتادم برم دانشگاه ... وارد دانشگاه شدم از کنار ساختمون اولی که هنوز ساختش تموم نشده رد شدم ...با خودم می گم این ترم دانشجوهای بدبخت کشاورزی باید اینجا خاک بخورن و همینجوری لبخند بر لب رفتم سمت ساختمون فنی ... رسیدم می بینم رو در یه تیکه کاغذ زدن و نوشتن دانشکده کشاورزی ! رفتم تو برد رو نگاه می کنم می بینم فقط وضعیت کلاسای دروس کشاورزیو زدن .. منو می گی همینجوری هاج و واج موندم که چی شده؟
رفتم بیرون یکم گشتم بعد برگشتم رقتم دفتر اساتید از مسئولش می پرسم دانشکده فنی وجود خارجی داره الان ؟ میگه امروز یا کلا ؟ می گم امروز ؟ میگه امروز نه ولی ایشالله از هفته دیگه قراره باشه ...
اومدم بیرون رفتم سمت همون ساختمون در حال ساخت می بینم روش یه تیکه کاغذ چسبوندن نوشتن دانشکده فنی مهندسی!!! فهمیدم این ترم خودمونیم که باید خاک بخوریم!
خلاصه که فعلا دانشجوهای فنی بی خانمان هستند ... منم به عنوان عضوی از این جمعیت زحمت کش از این قاعده مستثنی نیستم و فعلا تا هفته آینده کلاس ندارم ! ![]()
پ.ن :حس نوشتن خاطرات تابستونو ندارم ...
