تبليغاتX
دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر قدس

MRG

دانشگاه ما یعنی دانشگاه آزاد شهر قدس بعد از سالیان متمادی بالاخره سایت اینترنتی و به خصوص سیستم آموزش و ثبت نام رو اینترنتی کرد ...

. کاری که از سالها پیش بقیه دانشگاهها انجام داده بودن اما انگار که این تکنیک به قلعه حسن خان نرسیده بود ! به هر حال جای تقدیر داره که یک نفر توی این دانشگاه خراب شده پیدا شده که فهمیده میشه از طریق اینترنت به ملت خدمات داد ...

. اما این عزیزان حداقل نکردند از این شرکتی که سورس و قالب رو بهشون داده یکم پشتیبانی بگیرن ... نمی دونم هم دانشگاهیم هستی یا نه ولی اگه تو این روزا واسه دیدن نمراتت رفته باشی حتما دیدی که هر بار درخواست دیدن کارنامه آموزشی رو کلیک می کنی با ارور مواجه می شه که این کد اشکال داره و اینا .... از اونجایی که من هنوز هیچی ای اس پی ( و همچنین پی اچ پی و بقیه زبانهای برنامه نویسی تحت وب ، ماتحت شبکه و ... ) بلد نیستم نمی دونم دلیل اصلی این ارور چیه اما همینقدر می فهمم که این کد یه موردی داره که از هر 10 بار درخواست یه بار ارتباطش رو درست برقرار می کنه و اطلاعات مربوطه رو میاره ...

. حالا من که ترم تابستونی بر نمی دارم اون بدبختایی که می خوان انتخاب واحد کنن چه بلایی قراره سرشون بیاد ؟ فکر کن اون روزی که می خوای انتخاب واحد کنی ، تعداد مراجعه کننده هم بالاست میزان ارور دادنا هم چند برابر میشه .... . خلاصه اینکه نمی دونم مسئول پشتیبانی سایت کیه ولی هرکیه معلومه که کلا تعطیله ...یه بارم سایت زیر دستشو تست نکرده ببینه کجاهاش مورد داره ...

 . من که ترم تابستونی ندارم خیالم راحته از قدیم هم گفتن که دیگی واسه من نمیجوشه توش سر سگ بجوشه ... نه!؟؟...نه نه نه ..وایسا ببینم دو ماه دیگه ترم جدید شروع میشه که .... اوه اوه .. فقط امیدوارم تا اون موقع تو دیگ یه چیز دیگه بجوشه وگرنه منم نابود می شم ...

. از اینا بگذریم ....این اعلام نشدن نمرات عصاب آدمو خورد می کنه ... این استادای فلان فلان شده ( به دلایل امنیتی از آوردن افعال اصلی فلان فلان صرف نظر کردم) نمرات رو اعلام نمی کنن ... معلوم نیست دارن چی کار می کنن که هنوز وقت نکردن برگه ها رو تصحیح کنن ...

یکی از استادای این ترمم که خیلی باحال بود همیشه می گفت من از اون استاداییم که بعد امتحان سریع برگه ها رو صحیح می کنم و فرداش اعلام می کنم ولی هنوز با گذشت بیش از 10 روز اعلام نکرده ( این استاد از اون استادا بود که خودش رو موجه می دونست و فکر می کرد خودش منطقی و درست درس می ده و زندگی می کنه به کار همه افراد گیر می داد که باید اصلاح بشن و مثلا اینکه استادای دیگه درس نمی دن و نمره می دن و ... اونوقت همیشه نیم ساعت اول کلاسش از بحثهایی که با خانومش داشته تعریف می کرد ... خیلی با حال یعنی یه ساعت اول کلاس میشستی ماجرای دیروز و دیشب حاجاقا و خانواده رو گوش می دادی .. ادعاهاش با حال بود !)

. فکر کن روزایی که میری سر کار ، شب که بر می گردی می شینی پای سیستم تا نمراتت رو ببینی می بینی هیچی اعلام نشده .. فرداش دوباره همین .... روزایی مثل امروزم خونه هستی که افتضاحه هر دو ساعت اداری یه بار چک می کنی بازم می بینی هیچی اعلام نشده .. اونوقت دوستاتو که دانشگاههای دیگه درس می خوننو می بینی میگن بیشتر نمره هاشون و فهمیدن ( حالا چه فرقی می کنه نمره اولیه یا اصلی )

توی این 4 تا ترم تنها استادی که واقعا توی تصحیح نمرات درنگ نکرد استاد مدار منطقیم بود آقای مهندس سمسار زاده ( توفیقا" الی دکترانا) . ظهر امتحانش رو دادیم .. شب نمرات رو تو سایتی که واسه دانشجوهاش درست کرده بود اعلام کرد ...

. جدا استاد جوون و باحالی بود .. با اینکه سخت گیر بود ولی در عین حال استاد باحالیم بود ... جلسه امتحان خیلی باحال بود .. دوبار صداش کردم اومد بالا سرم گفتم استاد من 20 میشم حقمو نخوریا زیر بیست ندیا ! من 20 نوشتم و اینا .... توی تصحیح اولیه 19 شده بودم بهم داد 20 . ( البته نا گفته نماند که به بقیه بچه ها هم یکی یک نمره تا چند نمره داده بودا ... یه وقت فکر چیز نکنی ..)

. این ترم تا الان نمره ساختمان داده اومده .. انصافا استاد نیک روان هم سریع نمره رو اعلام کرد حداقل بالای 100 تا دانشجو داشت واسه این درس ولی سریع تصحیح کرد و گذاشت رو سایت ..

 

 القصه تا این سیستم اینترنتی دانشگاه کامل بشه بابامون در خواهد آمد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 15:34  توسط MRG  | 

امتحاناتم تموم شد !
همیشه تموم شدن امتحانا یه آسودگی خیال یه راحتی چی می گن بهش ..فراق باز(یا بال ) .. خلاصه از همون چیزا میده! (سخت نگیر دیگه امتحانا تموم شده یعنی دیگه از هفت دولت آزادم ! دلم می خواد غلط بنویسم ! چی می گی؟)
 
فکر کن برای دو سه هفته مثل خر نشستی خوندی و نوشتی(آره ارواح عمت!) و تو فکر این بودی که امتحاناتتو خراب نکنی ..همین که به آخریاش می رسی یکم راحت تر می شه .. آخریشو که می دی انگار دیگه از هفت دولت آزاد شدی اما...
یه اما داره ، اونم اینه که امتحان آخر رو چه جوری داده باشی ... اگه خوب داده باشی یعنی همه چی عالیه ، انگار واقعا دیگه آزادی ، هر کاری دلت می خواد می کنی 24 ساعت آهنگ دانلود می کنی و گوش می دی ، با ارازل و اوباش می ری بیرون می گردی و می چرخیو و خلاصه عشق و حال ... اما ...
اما اگه مثل من امتحان آخرت رو بد ( نه به این معنی که فکر کنی میفتما !نه قبلا هم گفتم من افتادن تو کارم نیست ) بدی ، یه ریزه گند می زنه به اون عشق و حالت ...وضعیتت میشه مثل من یه دقیقه dj tiesto گوش می ده یه دقیقه دیگه آهنگ های دپرس بهرام! ... البته اینا یه سری مشکلات داخلی که خیلی زود حل میشه ! شما خودتو ناراحت نکن ...

نمی دونم چرا سر این امتحان آخری دچار بیرون روی مزمن شدم !!! نمی دونم اضطراب بیش از حد باعثش شده یا استرس مفرط ( این دو مورد فرقی نداشتن فقط خواستم تو رو به شک بندازم که فکر کنی اینا با هم متفاوتن!!!)

با اینکه اصلا برام مهم نبود که با چه نمره ای پاس می کنم ولی یه مدل دلهره داشتم ( اینو جدی گفتم من از کلاس استاد محرابیان هیچ انتظاری ندارم ، یعنی از اول ترم به خاطر اینکه با محرابیان برداشته بودم به خودم فحش می دادم ) ، هی دچار بیرون روی می شدم ( بهترین فعل جایگزینه ! نه؟؟؟) هی دچار ضعف می شدم
یعنی این شب امتحانی من تبدیل شده بودم به یه وسیله برای پر و خالی کردن معده .... هی ضعف می کردم می خوردم ...هی دچار بیرون روی می شدم و خالی می کردم ..خلاصه اوضاعی پیش اومده بود واسم دیدنی ، یعنی یه چی می گم یه چی میشنوی! ( خیلی حال می ده خاطرات بیرون روی رو تو وبلاگتون بنویسین ! حتما این کارو بکنین!!!)

از اون بدتر شب امتحان مثلا اومدم بخوابم بعد از یه ساعت اینور و انور شدن خوابیدم بعد یه رب قبل اینکه گوشیم صداش در بیاد خودم بیدار شدم دوباره خوابم برد دوباره بیدار می شدم .... حالا فکر می کنی چه خوابی می دیدم ؟یه سری فرمول جدید !!!
گفتم امتحان محاسبات عددی داشتم ؟ نه نگفتم ! خب الان می گم . امتحان آخرم محاسبات عددی بود ... حالا من هی تو خواب می دیدم یه سری فورمولای دیگه هم هست که من نخوندم ، بیدار می شدم می دیدم فورمولا رو همه رو خوندم و اصلا چنین چیزی نیست ، دوباره یه مین می خوابیدم و توش همون صحنه رو می دیدم و بیدار می شدم ... چند بار هی ادامه پیدا کرد تا اینکه گوشی صداش دراومد و منم بیدار ...
بلند شدم اول رفتم سراغ بیرون روی ، بعد یه مقدار مربا البالو خوردم و شروع کردم به خوندن هنوز 5دقیقه نشده بود دوباره رفتم خالی کنم ..دوباره اومدم نون پنیر برداشتم خوردم دوباره رفتم خالی کردم ... حالا در همین زمان دارم فرمولها رو هم حفظ می کنم!!!....

خلاصه سرتو درد نیارم همینجوری داشتم ادامه می دادم که دیگه نم نم باید جمع می کردم و می رفتم سمت دانشگاه گفتم بزار یه چی درست حسابی بخورم .رفتم یه تخم مرغ پختم چشمتون روز بد نبینه از وقتی که این تخم مرغ کذایی رو خوردم هی می خواستم بالا بیارم ( البته گلاب به روحتونا!!!)

تا قبل امتحان هی می خواستم بالا بیارم ولی بالا نیومد حالا نمی دونم خدا نخواست راهش گرفته بود یا هر چی ... خلاصه اینکه رفتم امتحانمو دادم و گند زدمو اینا ...
کل این مطلب واسه این بود که بگم : اینا همش بهونس من خودم بد امتحان دادم!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 17:21  توسط MRG  | 

تا حالا شده بد بدین ؟ منظورم امتحانتونه ...(آخه به قیافه من می خوره الان باهات شوخی داشته باشم؟؟؟اونم از اون شوخیا...)
چه سوالی کردم معلومه که همتون این حس رو تجربه کردید .. منظورم گند زدن به ورقه امتحانیه


نمی دونم شما چطور باهاش کنار میاید از اونایی هستید که تا چند روز قاطین و بعدش بی خیال می شن یا اینکه اون رو به حافظه تاریخیتون می سپارید (حالا من به روت نمی یارم تو هم پررو نشو ... تو اگه حافظه تاریخی داشتی که تو امتحانت گند نمی زدی...بچه پررو)

اصلا مهم نیست که شما چه مدلی هستید ... مهم اینه که من چطوری شدم ... راستشو بخوای من که اصلا بد دادن تو کارم نیست ...ببخشید یعنی نبود ... تک و توک توی هر ترم چی می شد یه درس رو بد می دادم و بعد از اون هم یه مدتی دپرس که نه ولی آزرده خاطرم می کرد . بعدشم می رفت تو حافظه تاریخیم و هر وقت یادش می افتادم به اون روز گند دشنام (معادل فارسی فحش پدر مادر دار ) می دادم . ( همینجا لازم به توضیحه که منظورم یه فحشی در حد لعنتیه ... یه موقع فکر بد نکنی .. منظورم از پدر مادر دار یعنی اصل و نسب دار ... به این شیوه نگارش می گن ایجاز ... یا برو فارسی یاد بگیر یا اون ذهن خرابتو درست کن  )

توی امتحانایی که تا اینجا دادم یه اتفاق جالب افتاد برام ، هر دوتاشون رو بد دادم !  

اونم امتحانایی که قبل از اینکه شروع بشه رو بیستشون حساب کرده بودم ... حالا حتما می رسی کجاش جالبه؟ گوش کن الان می گم...

نمی دونم تا حالا بهت گفته بودم یا نه ( معلومه که نگفته بودم ...آخه تو منو از کجا میشناسی که حالا من این مطلبو قبلا واست تعریف کرده باشم ؟؟؟؟) معمولا سر جلسه امتحان حتی اگه سوالها خیلی گنگ و پیچیده باشه توی دقیقه نود حل می شن ... ببخشید یعنی می شدن .... یعنی وقتی شروع می کردم به نوشتن و سوالای سخت رو می زاشتم کنار، آخر کار انگار یه امداد غیبی بهم می رسید، یهو همش حل می شد ، نمی دونم گفته بودم یا نه کلا خدا منو دوست داره  همیشه سر موقع به دادم می رسید ، انگار که یهو بهم الهام می شد ..همینجوری الکی الکی حل می شدن سوالات...

اما توی این یکی امتحانات یه سری اتفاق دیگه افتاد که من به رابطم با خدا شک کردم ! و مهمتر از اون یه مدل حس عجیب و غریب بهم دست داد که خودم موندم یعنی چی !

سر جلسه ساختمان داده به سوالای مشکل دارش که می رسیدم  و حل نمی شدن ، خندم می گرفت .. همینطوری الکیا ..از اینکه نمی تونستم حل کنم خندم می گرفت ..بعد دوباره شروع می کردم از نو تلاش کردم ..دوباره به جواب نمی رسیدم ایندفه عصبی می شدم ..باز دوباره ادامه می دادم خندم می گرفت ..نمی دونم چرا ولی به صورت متناوب اول قاطی می کردم بعد از اینکه نمی تونم حل کنم خندم می گرفت ... بعد از پایان جلسه لحظه اول عصبی بودم اما یه دقیقه بعد دوباره خندم گرفت از اینکه بد دادم اونم درسیو که برای ۲۰ امده بودم ...ملت همیشه در صحنه هم فکر می کردن که من حتما خوب دادم که نیشم بازه

امتحان زبان رو که نگو ..بعد سوالای تستیش تا رسیدم به تشریحیا و یه هوا با سوالاش مشکل پیدا کردم بازم خندم گرفت ... بیشتر از این خندم گرفت که همه استادا واسه ما شاخ شدن و سوالای مورد دار طراحی می کنن .. دوباره هی عصبی می شدم ... هی خندم می گرفت بازهم به طور متناوب ...

نمی دونم چم شده ، یه ساعت بی خیالم یه ساعت یادش می افتم !!! واقعا وضعیت خنده داریه ... البته الان دارم به وضع نرمالم بر می گردم یعنی به کل امتحانا می خندم ...

نکته جالب خود این امتحاناست ... استاد زبان نمی دونی چه کلاسی داشت یعنی در این حد بهت بگم که سر کلاسش می رفتم ته کلاس و واسه خودم اهنگ گوش می دادم ... کلاسش واقعا کلاس نبود راحت می تونستی اون وسط گل کوچیک بازی کنی ... یعنی یه همچین استادی بود که یه ساعت رو هدر می داد تا یه صفحه ریدینگ و واسط ترجمه کنه ... دقت کن ترجمه کنه نگفتم پروفیز فقط ترجمه .. اونم با چه وضعیت ناجوری ....

نکته جالب تر اینکه وقتی از اونایی که قبلا باهاش داشتن می پرسیدی می گفتن این بابا اونقدر گشاده (شرمنده الان شبه که دارم می نویسم کلمه معادل و مناسبی هم گیر نیاوردم ) که همون سوالای تستی ترم پیش رو ازتون امتحان می گیره ... خداییش به قیافه استاده هم می خورد که یه همچین آدمی باشه ... خصوصا که اصلا یه ذره وقت نزاشته بود که درست حسابی با ما لغات تخصصی رو کار کنه ..

حالا فکر کن بری سر امتحان یه همچین آدمی و با اینکه درستو بلدی ببینی تو بعضی از سوالا مشکل داری !!! اصلا یادم می افته که این بابا این سوالا رو طرح کرده بوده خندم می گیره ...اصلا به قیافش نمی خورد بتونه سوال طرح کنه ...

خلاصه که من در عین حالی که بد دادم انگار که بد ندادم یعنی نمی دونم چرا سر امتحان یه لحظه خوبم
یه لحظه بد ... فکر کنم دارم به تئوری "هیچ چیزی ارزش نداره" می رسم ... حالا شاید یه روز این تئوری رو همینجا یا یه جای دیگه واست تعریف کردم ( چیه ؟چرا نگاه می کنی ؟ نکنه انتظار داری شمارمو بدم تا بیای اونجای دیگه که تئوری واست بگم؟ نه عزیزم هنوز زوده واست ...باید یه چند سالی مطالب منو بخونی تا بعد شاید به اون تئوری هم رسیدیم ...)

نکته آخر اینکه من موندم این اواخر با خدا دعوام نشده بود ، رابطمون همچین دوستانه نبود ولی بحثیم بینمون پیش نیومده بود ، چرا تو این امتحانا بهم حال نداد نمی دونم ... باید یه بازنگری تو اتفاقاتی که توی این چند ماهه بینمون افتاده بکنم ببینم مشکل کجاست ...چی کار کردم که از دستم ناراحته و دیگه سر جلسه امداد غیبی نمی رسونه ...

القصه نمی دونم اصلا چرا امشب نشستم این پست رو زدم ... می خواستم برم بخوابم یهو کرمم گرفت که بعد چند ماه اینجا بنویسم ... کرمه دیگه بعضی وقتا می گیره بعضی وقتا ول می کنه

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 3:19  توسط MRG  | 

رسیدیم به سلف و بوفه و ...
همونطور که قبلا عنوان شد سلف مذکور در طبقه زیرین (زیرزمین سابق)واقع شده
بی انصافیه اگه درمورد تمیز بودنش چیزی نگم .. خداییش هر چیز دانشگاه که بد باشه ولی تر و تمیز بودن دانشگاه جای تشکر داره ... سلفم از این قاعده مستثنی نیست ... مسلما شما وقتی وارد سلف می شید برای خوردن نهار به اونجا مراجعه می کنید نه دیدن میز و صندلی های تمیز .. حالا نهار چی داریم؟؟؟
راستش توضیحیاتی که دارم می دم مربوط به ترم پیشه که من چند بار رفتم سلف ...
قورمه سبزی قیمه و باقالی پلو و استامبولی(؟)و ماکارونی و مرغ(؟)و ....
معلومه که افراد مختلف سلایق مختلفی دارن ... من که کلا یک آدم بد غذام یعنی اینجوری بهتون بگم که من غذاهای زیر رو نمی خورم
باقالی و نخود سبز ،عدس، فلفل دلمه ای، لوبیا سبز،ماش ،بادمجون، کرفس، ماهی (به جر تن ماهی) فسنجون ، همه آشها (به جز آش رشته و بعضی وقتا آش دوغ اونم بعد از بارون یا تو سفر)همه سوپها (به جز سوپ ساده که جو نداشته باشه و فقط شامل هویج و سبزی و زرشک  و رشته باشه) و یک سری عناصر غدایی و غذاهای ایرانی و خارجی دیگه که من اصلا نمی خورم
البته به اینها این مورد رو هم باید اضافه کنم که من از گوشت مرغ فقط قسمتهایی که کاملا سفید باشن یعنی فقط سینه می خورم یا از گوشت قرمز فقط گوشتهایی که کاملا تمیز و بدون هر گونه چربی باشن
فکر کنم متوجه شدید من چه آدم بد غذایی هستم ... خوب بگذریم  داشتم می گفتم که سلف دانشگاه یک سری غذا ها که اسمشون رو اون بالا آوردم رو طبخ می کنه و به دا نشجویان عزیز عرضه می کنه ... اما  بیشتر اونها فقط اسمشون خوبه غذاش اونقدرا تعریفی نداره من که نصف بیشتر غذاها رو اصلا حاضر نیستم بخورم بقیش رو هم نصفه و نیمه .. فقط قورمه سبزیش رو چند بار خوردم ...حتما می گید تو که گفتی زیاد نرفتی پس چطوری اینهمه غذا خوردی؟... قضیه داره من ترم پیش چند بار ژتون غذای کل هفته بعد رو می خریدم و می رفتم سلف اگه خوب بود می خوردم اگه کلا بدم می یومد اصلا نمی گرفتم ولی اگه بیابین بود می گرفتم و فقط قسمتهای مورد نظرم رو می خوردم یا اصلا باهاش بازی می کردم...
خلاصه وضعیت غذا معمولیه نه خیلی بد نه خیلی خوب همون وسط مسطا گیر کرده تکونم نمی خوره .. البته ترم پیش قبل از دیدار پر برکت پرفسور فرزانه جناب آقای جاسبی یک تحول مهم رخ داد همونطوری که ساختمونهای قدیمی به دانشکده های جدید التاسیس تبدیل شدن سلف دانشگاه هم همچین یه هو متحول شد .. و کیفیت غذا بالا رفت و دسری که قبلا نمی دادن هم اضافه شد ... البته میزان دانشجویان مراجعه کننده هم به صورت تصاعدی بالا رفت یعنی آخرین باری که من رفتم (همون ترم پیش چند روز قبل از اومدن جاسبی تازه من اون روز زود رفته بودم)کلی تو صف منتظر موندم ....
به طور میانگین برای گرفتن یک غذای معمولی ( که از شانس شما ممکنه آشپز محترم خورشتشو کم بریزه یا بدون گوشت بریزه یا ... بریزه ) نزدیک چهل تا 100 دقیقه باید   تو صف وایستید
حالا این وضع سلف پسراست شما ببین سلف دخترا چه خبر میشه ... قبلا گفته بودم که بیشتر جمعیت دانشگاه دختران یعنی پسرا به طور کلی در اقلیت هستند (حالا اگه قبلا هم نگفته بودم الان که گفتم .. چی می گی تو؟)شما ببین این موجودات بیچاره(منظورم دخترای بدبخته)واسه گرفتن یه غذا چقدر باید صبر کنن ... یعنی به نظر من آدم باید از این بانوان محترمه درس ایستادگی یاد بگیره (یه توضیح کوچیک باید درمورد جمعیت دخترا بدم ... به طور کلی دانشگاه آزاد واحد شهریار رو می توینید یک دانشگاه دخترونه بنامید ... شوخی نمی کنم ... فقط کافیه ظهر ها ساعت 12:50 بیاید یه سر تو محوطه دانشگاه از درو دیوار دختر می ریزه ... به جز اماکن متبرکه (منظورم آلاچیق و صندلی ها و سکوها س)هر جای دیگه رو هم که نگاه می کنی دخترها گرفتن . رو چمنا ، روی پله ها روی زمین .. یعنی هر سوراخ موشی هم که میری بازم چندتا دختر اونجان ...حتی به مسیرهای گربه رو هم رحم نمی کنم ... یعنی کافیه یه لحظه بلند شی و یه جاییتو به خارونی ( بی ادب ! فکر بد نکن) یهو می بینی چندتا دختر جاتو گرفتن ... خلاصه کلام اینکه باید یه راهی برای مبارزه با این افزایش بی رویه جمعیت دخترا در دانشگاه پیدا کرد)

می رسیم به بوفه ...
الان یک ساختومن شیک اما کوچکه اما قبلانا توی طبقه همکف ساختمون شماره یک سابق (دانشکده فنی مهندسی فعلی) بود ... خب خود این جمله نشون دهنده اینکه در طول این چند ترم بوفه پیشرفت داشته ... ساندویچاش چنگی به دل نمی زنه ولی از لحاظ تنقلات و نوشیدنی .. هی .. بدک نیست ولی بازم جای پیشرفت داره .. البته این پیمانکاره جدید یکم بهتره و ساندویچیهای سردو گرمش بهتره ولی به پولی که می دی نمی ارزه
در کل بوفه برای خوردن صبحانه و یا  نهار اون هم هنگامی که زمان برای خروج از دانشگاه ندارید بد نیست .

کافی شاپای قلعه حسن خان هم که از اسمش معلومه چیه ... نه .. شوخی کردم .. بد نیستن انصافا این کافی شاپ 84 خوبه ..یعنی از نظر من که عالیه از خیلی از کافی شاپا و فست فودای کرجی بهتره .. فست فودای کرجی فقط پول بی خود می گیرن ... بعد از اون گپم بد نیست ولی بازم آنچنان بدرد نمی خوره .. درمورد آیدا که من چیزی نمی گم چون من کلا طرفدار ساندویچ گرم هستم و آیدا جون فقط سرد سرو می کنن .. ولی بازم هی بدک نیست ... جاهای درست حسابی تموم شد .. دیگه بقیشون اغذیه فروشین ... به طور کلی در این بالاترین نمره رو 84 می گیره اما مدیریت محترمشون یکم اسکول تشریف دارن .. این برای چندمین باره که برای یک مدت طولانی کافی شاپ رو تعطیل می کنن تا تغییر دکوراسیون بدن ... حالا نمی دونم شایدم این تغییر دکورسیونها در جذب هر چه بیشتر مشتری تاثیر داشته باشه (آخه من نمی دونم فضای کافی شاپ که مشخصه ، میز ها هم که همیشه همشون پرن حالا هی شما بزن کافی شاپ و دربو داغون کن و چیدمانش رو عوض کن فضای کافی شاپ همونیه که هست نهایتا به اندازه یک یا دو نفر دیگه می تونی فضا اضافه کنی ... اگه یکی از مدیران محترم کافی شاپ محترمه مطلب من رو خوندن .. این نصیحت رو از بپذیرن و ازون پند بگیرن .. چون شما درآمد یه ماهتون رو ضایع کردید هیچ ..کلی هم هزینه کردید)... القصه اینم از کافی شاپامون

دیگه بافضاهای اصلی که در دوران دانشجویی با اونها سرو کار دارید آشنا شدید بقیه جاها رو شاید بعدا به صورت موردی معرفی کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:9  توسط MRG  | 

بیا داخل نترس.... الان به دانشکده هاش می رسیم
همینکه از درب ورودی رد شدید و قدوم مبارکتون رو داخل دانشگاه گذاشتید در سمت راستتون ببخشید یعنی چپتون یه ساختمون نسبتا شیک 3 طبقه می بینید ...خوشحال نشید این دانشکده شما نیست اینجا ساختمان اداریه ...قسمتهایی مثل امور دانشجویی در این ساختمون مستقر هستند و اینها اصولا قسمتهایی هستند که فقط در زمان فارغ التحصیل شدن ممکنه ببینیدشون ،اونم به خاطر گرفتن امضا
البته نا گفته نماند که سلف دانشگاه در طبقه زیرین(همون زیر زمین)هستش که به موقع راجع بهش می نویسم
برگردیم به همونجایی که وایستاده بودید . به سمت چپتون نگاه کنید ..چی می بینید؟ یک زیر بنای عظیم که معناش اینه که به زودی یک ساختمان خوشگل و بزرگ در اینجا احداث خواهد شد... چیه فکر کردید قرار یه ساختمون 6 طبقه بزرگ شیک بسازن و تبدیلش کنن به دانشکده فنی مهندسی؟ کور خوندی ... نخیر.... اولین دانشکده از درب ورودی همانا دانشکده کشاورزی است ... حالا سر قضیه چیه که خواستن اولین دانشکده کشاورزی باشه نمی دونم .. حتما دکتر یاری(رئیس دانشگاهمون رو عرض می کنم)به کشاورزی علاقه منده... هنوز کسی نفهمیده ایشون دکترای چی دارن!(به من و تو چه بچه پررو... ما فقط می دونیم که اگه یه موقع دیدیمش باید دکتر خطابشون کنیم ... حالا چه فرقی می کنه آمپول زن باشه یا دکترای فیزیک هسته ای داشته باشه ....مهم اینه که دکتره!(
همینجور که ادامه می دید یه ساختمون دو طبقه کشیده در سمت چپتون می بینید که دانشکده علوم انسانیه و کمی جلوتر دست راست بزرگترین ساختمون دانشگاه رو از حیث وسعت و عظمت و صلابت می بینید که معلومه دانشکده چیه دیگه .. جای سوال داره خب معلومه که این ساختمون مرکزی و اصلی حق مسلم ما دانشجویان فنی مهندسیه... بقیه ساختمون ها هم یه 4 بطقه هست که مجتمع ازمایشگاهیه و یه 2 طبقه کارگاهی و یه 3 طبقه(الان که دارم می نویسم شک کردم 2 طبقه بود یا 3 طبقه)که اونم ماله علوم پایست ...
خب با دانشکده های ما آشنا شدید؟خوشتون اومد؟
هه..هه... اینها که دیدید فقط اسمشون دانشکدست
یعنی پارسال چون می خواستن جاسبی رو بیارن و یک سری امتیازات واسه دانشگاه بگیرن ازش همینطوری هول هولی چهار تا نوشته فلزی حکاکی کردن و زدن سر در هر کردوم از ساختمون ها.... بعدشم یه روز که ما مثل همیشه سر کلاسامون نشسته بودیم پرفسور فرزانهجناب آقای جاسبی نزول اجلال فرمودن و با کلی خدم و حشم دانشکده های جدید التاسیس (منظورشون همون جاهایی بود که ما چند ساله داریم توش درس می خونیم) رو افتتاح فرمودن ....حالا دانشکده کجا بود؟
سیستم دانشکده دانشکده ای به این صورته که هر دانشکده رئیس و آموزش و ... خاص خودش رو داره و دانشجوهای اون طیف کلاساشون تو دانشکده خودشون برگزار میشه....
خب البته دانشگاه ما هم تا حدودی داره به این سیستم نزدیک میشه .... مثلا کلاسهای ریاضی مهندسی ترم پیش تو دانشکده علوم انسانی برگزار می شد یا کلاسهای مدار منطقی و مدار الکترونیکی و الکتریکی در مجتمع آزمایشگاهی تشکیل می شد .... اما از حق نگذریم  اینقدر ها هم بی برنامه نبودن .. مثلا کلاس تنظیم خانوادمون توی دانشکده فنی و با حضور جمعی از دوستان فنی و غیر فنی ( اعم از میکروبیولوژی،صنایع غذایی ، پرورش دام و طیورو...) برگزار می شد
خب اینکه از محل تشکیل کلاسها ... می رسیم یه رئیس جدا و آموزش جدا و .... چیه؟ وقتی کلاسها رو نمی تونن سر جاش برگزار کنن انتظار دارید بتونن رئیس و آموزش جدا رو درست کنن؟ چه توقعات بیجایی داریدا....

خب این از دانشکده هامون .... دیگه کجای دانشگاه مونده که می خواید باهاش آشنا بشید؟
...؟
آهان بوفه و سلف و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:57  توسط MRG  | 

برسیم به داخل دانشگاه...
پس از رسیدن شهر مقدس قدس و دیدن میدان پرخاطره قدس از طریق یک بلوار بزرگ که الان اسمش یادم نیست (شاید شهید کلهر بود، دقیق یادم نیست )می تونید خودتون رو به یونی برسونید (منظورم  دانشگاهه ،یونیورسیتی یه وقت با گونی فروشی اون دست خیابون اشتباه نگیرا) طبق رسم معمول دانشگاهای ایران (و یه سری جاهای دیگه) با دو تا درب وردوی مواجه می شی که دقیقا محل استقرار نیروهای زحمت کش و جان بر کف حراست هستش  . از اونجایی که هنگام گوشزد کردن موارد اخلاقی و دادن تذکر به برخی دانشجونماها( حالا شفاهی یا فیزیکیشو نمی دونم)ممکنه کار به جاهای باریک بکشه پس حتما لازمه که دوتا درب ورودی داشته باشه یعنی خانوما این ور آقایون اون ور .

البته پیشاپیش گفته باشم که این حراستی ها هم موجودات خوبی هستن بنده خداها حداقل با من که توی این دو سال کاری نداشتن ولی بعضی از ملت از گیر دادن های بیجا و بی مورد می نالن . فقط خواستم بگم که من به عنوان نویسنده این وبلاگ از کلیه عوامل ریز و درشت حراست حمایت کرده و کمال قدر دانی رو دارم و اگه اینجا چیزی درموردشون می نویسم که خوششون نمیاد بدونن که حرف دانشجوهای دیگه هستش و من هیچ ارتباطی  با این افراد و هر نوع حرکت براندازانه علیه سیستم معظم حراست ندارم و من از همینجا تکذیب می کنم
آخیش.... از قدیم گفتن جنگ اول به از صلح آخر پس من از همین الان اقرارنامه رو نوشتم که بعدا گیر نکنم ...
خب داشتم می گفتم ...کجا بودم؟ آهان ! دوتا درب ورودی .. خلاصه از این دوتا درب رد می شید و می رید تو .به همین سادگی . اصلا حراست کاری باهاتون نداره .. شما دیگه دانشجوی این مملکت هستید شما آینده سازید معلومه که دیگه حق انتخاب نوع پوشش با خودتونه ... اقصه رد می شید و می رید تو و با خودتون می گید چه خوب چه دانشگاه آزادی وقعا آزاده اما کور خوندید سربازان گمنام امام... ببخشید سربازان گمنام حراست با لباسهای مبدل به صورت گشت نامحسوس در جای جای این دانشگاه پهناور پراکنده شدن تا امنیت اجتماعی رو در سراسر این محیط فرهنگی برقرار کنن
مواردی که شما در صورت رعایت نکردن اون ممکنه توبیخ شید عبارتند از :
پوشیدن چکمه روی شلوار (ببخشید اشتباه شد این کار چون تبرج هستش برخورد با اون جزو وظایف نیروهای انتظامی تهرانه)

پخش آهنگ های مبتذل ایرانی و غربی و هندی و پاکستانی و .. با صدای بلند ( صد البته من در این مورد کاملا باهاشون موافقم چون دانشگاه یک جای علمی و جای این قرتی بازیا نیست اگه کسی می خواد اهنگ گوش بده باید مثل من هدفون بزنه اونوقت حتی تو کلاس درسم می تونه اهنگ گوش بده!)

پوشیدن لباسهای نامناسب ، تنگ ، بدن نما ، نیم عریان ،دکلته،مینی ... (من در این مورد هم کاملا از ایشان پشتیبانی می کنم ... دانشگاه که جای این نوع پوششها نیست ...مطمئن باشید که حتی اگه از درب ورودی هم جان سالم بدر ببرید ،گشت نامحسوس از محیط علمی دانشگاه حراست میکنه و مفاسد اجتماعی مثل شما رو بیرون می کنه و در پروندتون درج می کنه... حقتونه! می خواستید هنجارهای اجتماعی رو رعایت می کردید تا  توبیخ نشید .... ولی خداییش دلم واسه این چند هزار دختری که تقریبا 90 درصدشون تو نیمسال دوم مانتو سیاه می پوشن ،می سوزه ، چادری ها که رسما توی این افتاب سوزان هلاک می شن ...آخی دلم سوخت ... ولی خودمونیما ما مردا به جای اینکه جلوی نگاههای هیز خودمون رو بگیریم و سالم بمونیم و به پاداش اخروی برسیم ،زنها رو مجبور می کنیم که با لباس مشکی همه جا شونو بپوشونن بعدشم دوباره زوم کنیم رو همه اونچیزایی که پوشیده شدن و دیده نمی شن و میریم مخ زنیو ... بعدشم بگیم که این زنها عامل فسادن و نمیزارن ما مردا پاک بمونیم!)

مورد بعدی گپ یا گفتمان صمیمی در محیط های خلوت و یا گفتمان های خیلی صمیمی در محیط های شلوغ و پر تردد (البته من در این مورد به طور کامل از این خدمتگزاران واقعی و زحمتکش حمایت نمی کنم ...چون بالاخره باید یه جایی وجود داشته باشه که این دخترا پسرای جوان ما طرز صحیح اداب معاشرت با جنس مخالف رو یاد بگیرن ... از دوره ابتدایی که جداشون می کنیم تا دانشگاه یعنی یهو یه بچه مراودش با جنس مخلف در محیط اجتماعی و علمی قطع میشه تا چندیدن سال بعد از بلوغ .. حالا بیا به این ننه مرده یاد بده که چطور باید با جنس مخالفش رابطه اجتماعی و محترمانه برقرار کنه .. بیا  دیگه .. یالا ... حالا تونستی یاد بده .. بنده خداها تا میان دو کلمه بگن و بخندن  یا با برخورد حراست مواجه میشن یا با نگاه محاکمه امیز بقیه دانشجویان بله درست خوندید بقیه دانشجویان ... چون اونها هم معاشرت چندانی با جنس مخالف نداشتن و هر نوع گفتگو و بخصوص گفتن و خندیدن رو مساوی با موارد غیر اخلاقی می دونن .... این می شه که این انسانهای فرهیخته و مهندسین آینده برای گفت و شنود به پارک و جنگلها  مراجعه می کنن و از اونجایی که در این مناطق هم نیروهای جان برکف پلیس امنیت و گشت ارشاد به  دستگیری و ارشاد جوانان مشغولن این مهندسین اینده به دامان کوهای بلند یا خانه های خلوت پناه می برند و در اینجا چون دیگه اجتماعی وجود نداره نوع روابط به طور کلی فرق می کنه ... حالا من نمیگم معمولا چی میشه چون می دونم اون ذهن خرابت زودتر از من به اونجا رسیده .... حالا اگه میزاشتید این دو تا جوون این دو نو گل شکفته در یک محیط اجتماعی یا علمی مثل دانشگاه پارک ، رستوران ،کافی شاپ ،،،، قهوه خونه شامل این موارد نمی شه چون وضع لژ های خانوادگی واقعا اسف باره همون بهتر که برن کوه،،،باهم صحبت کنن آیا اون اتفاق ناگوار که قراره در آینده بنیان خانواده ها رو نابود کنه  ،به وقوع می پیوست؟ اینه که توصیه من به شما حراستی ها اینکه عزیزان من ! این جوانان  ما را تا حدودی به حال خود بگزارید تا یکم روابط اجتماعیشون درست بشه البته در عین حال هشیار باشید تا نفوذی ها و عوامل دشمن به درون این نوگلان نفوذ نکنن و خدایی نکرده اونها رو به صورت یکجا به انحراف نکشونن)


موارد اصلی همین دو سه تا بودن بقیه فرعیه مثل آسیب رسوندن به مال یا همون اموال دانشگاه ... ایجاد سرو صدای زیادی در زمان برگزاری کلاسها و بقیه مواردی که جزو جرایم هستش مثل همکاری با گروهای معاند نظام ، همکاری با گروهای محارب ،تبلیغ ماتریالیسمو ادیان ساختگی و فرقه های ناجور

البته اینو بگم که این دوستان ما در حراست (حال می کنی چه سریع باهاشون خودمونی شدم)به صورت مردی برخورد می کنن یعنی امکان داره شما در روز ده ها بار نقض این مواردی که گفتم رو در دانشگاه مشاهده کنید اما تنها در بعضی روزها برخورد موردی دوستان حراستی رو می بینید که این نشان از سعه صدر این مامورین زحمت کش داره که من یکبار دیگه از همین کمال قدردانی رو ازشون دارم

تازه از در اومدیم تو ... حالا دانشکده هاش مونده ....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 20:4  توسط MRG  | 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهریار داخل پرانتز شهر قدس

این اسم دانشگاهه منه. یعنی جایی که الان چند ترمه دارم توش درس می خونم .جایی که قراره دو ساله دیگه من رو به عنوان یک مهندس کامپیوتر تحویل جامعه بده
درسته که اسمش چندان قشنگ نیست اما هر چی باشه از علی آباد کتول که بهتره!(البته فقط از نظر اسم نه مناظر طبیعی)
از اسمش معلومه که چه جور دانشگاهیه ، آزاده ؛ آزاد اما از نوع اسلامی یعنی یه چی مثل ترکیب جمهوری با اسلام یا همون جمهوری اسلامی . عجب نابغه ای هستما ! چه توضیح جامعی دادم . خب معلومه که  دانشگاه ما توی جمهوری اسلامی ایرانه دیگه . معلومه که آزادیاش باید از قوانین اسلام تبعیت کنند (تبعیت با بیعت فرق داره یه وقت قاطی نکنیا)
خلاصه خواستم بگم دانشگاه ما آزاده اما نه اونقدر که فکر کنی از نظر آزادی با دانشگاههای دولتی خیلی فرق داره .نه بابا جان سیستم همونه فقط یکم دایره آزادی ها بیشتر میشه توش .
کلمه بعدیش واحده ...نه واحد نه یعنی یه شعبه نه یعنی یه باجه نه... همون واحد هستش (هرچی خواستم یه کلمه فارسی بگم  نشد اصلا نمی دونم این کلماتی که نوشتم فارسیه یا عربی  ، به هر حال) حالا این یعنی چی؟ یعنی قوانین کلی دانشگاه از مرکز اصلی گرفته می شه اما نحوه اجرای قوانین و قوانین داخلی به عهده خود واحده ...ترجمه فارسیش این میشه که هر بلایی که دلشون بخواد می تونن سرت بیارن قانون مرکزی میگه که قبل از انتخاب واحد حق گرفتن پول و منوط کردن انتخاب واحد به پرداخت مبلغ رو ندارن اما قانون داخلی اینکار رو انجام می ده ...سیستم مرکزی میگه باید به دانشجویان ممتاز بالای 25% تخفیف داد باید به کلیه دانشجویان تسهیلات داد و ... اما سیستم داخلی چی می گه؟ میگه هر چی دلم بخواد .... اینم از معنی کلمه واحد
می رسیم به شهریار .. شهریار یه شهرستانه که در جنوب شرق کرج و جنوب غرب تهران واقع شده (چون من کرجیم اول نسبتش رو با کرج مشخص کردم!) اما دانشگاه ما توی شهر قدسه واسه همینم هست که داخل پرانتز می نویسن شهر قدس البته امت همیشه در صحنه دانشگاه همون دانشگاه شهر قدس یا قلعه حسن خان صداش می کنن
درمورد قلعه حسن خان که اسم قدیمیه شهر قدسه چیزی نمیدونم . فقط در این حد می دونم که مثل اینکه قدیما اینجا یه حسن خان زندگی می کرده که یه قلعه هم داشته! ما که قلعش رو ندیدیم
اگه تو انتخاب رشته دانشگه اینجا رو انتخاب کردید نترسید ، من فقط اسمش رو توضیح دادم خودش بدک نیست
حالا به بقیشم می رسیم .....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 18:35  توسط MRG  |