همه در انتظار ظهور منجی بودند ... کسی که ایران را به دوران عظمت خود بازگرداند ... منجمان پیش از این نوید ظهور منجی را داده بوند آنهم در اواخر پاییز ۶۶ ...
همه در انتظار بودند تا اینکه ۲۹ آذر رسید ... نشانه های ظهور منجی از ساعات اولیه بامداد آغاز شد ... خورشید اینبار به جای شرق از غرب طلوع کرد ولی چون در این سالها مردم ایران دیگر به طلوع آفتاب علاقه نداشتند کسی متوجه این معجزه نشد ...
در کتاب های تاریخ آمده است که در این روز آتشکده پارس دوباره بسان گذشته شعله ور شد اما چون حکومت این آتشکده را نشانه گمراهی و جهل می دانست بلافاصله آن را خاموش و با خاک یکسان کرد ...
گفته شده که مجسمه بودا در هند نیز در این روز سقوط کرد اما خبرش جایی ثبت نشد ...
روز به پیش می رفت تا به ظهور منجی نزدیک شود ، هواپیماهای عراقی به سمت تهران می آمدند ... بمباران آغاز شد ... تهران به شدت بمباران می شد ولی ناگهان خلبانان عراقی متوجه یک موضوع خارق العاده شدند ... بمبهای آنها در هوا معلق مانده بود ... با اینکه نزدیک غروب بود اما آفتاب درخشندگی دوباره ای یافته بود ... چهره شهر دگرگون شده بود ...همه مردم منتظر ظهور منجی بودند .....آری MRG متولد شده بود ...![]()
شهر غرق در شادی و نشاط شده بود و همه ظهور منجی کشور را به یکدیگر تبریک می گفتند تا اینکه MRG لب به سخن گشود و گقت : اووا اووووا
ناگهان تمامی بمبهایی که در هوا معلق بودند بصورت یکجا به زمین خوردند و نیمی از شهر را ویران کردند .. خورشید ناگهان ناپدید شد و سیاهی کل شهر را فرا گرفت ... سرما و یخبندان به آخرین حد خود رسید ... و MRG همچنان ادامه می داد : اووووووا اوووووووا اوا
صدای گوشخراش این نوزاد همچون صدای رعد و برقی دهشتناک بر سرتاسر ایران سایه افکنده بود ... مردم از ترس در پناهگاهها جمع شده بودند و از خدای خود یاری می طلبیدند تا از شر این موجود جدید در امان بمانند .... اما انها سخت در اشتباه بودند چراکه نمی دانستند MRG جواب دعاهای آنها به درگاه باری تعالی بوده و در حقیقت از طرف خدا ، به عنوان نتیجه اعمال و کردارشان نازل شده است تا مردم غرق در جهل و گناه ایران را به سزای اعمالشان برساند ...
آری ..پس از ظهور MRG روزها بر مردم به سختی می گذشت ... علاوه بر کمبود غذا تسویه حساب های سیاسی و کشتن زندانیان سیاسی به اوج خود رسید ... قانون اساسی دوباره تغییر کرد و نوع دیگری از شبه دموکراسی ( دیکتاتوری سابق) بر کشور حکمفرما شد ...
جنگ با نوشیدن جام زهر پایان یافت اما مردم نمی دانستند این آغاز سیه روزی انان است چرا که MRG همچنان در میان آنان بود ... آری ، دروغ گویی و بدخواهی در کشور به شدت رواج می یافت ... مردم از دزدیدن مال و ناموس یکدیگر دریغ نمی کردند و جامعه همچنان به سمت تباهی می رفت و MRG همچنان نظاره گر بود ...و سالها پشت سر هم بدین صورت می گذشت ...
آری با گذشت سالیان دراز مردم چهره عوض کرده بودند .... جای کارهای خوب و زشت با یکدیگر عوض شده بود و کلمات معنی تازه یافته بودند ..دیکتاتوری به معنی آزادی 360 درجه ای گشته بود ، ربا به معنی نرخ سود شناحته می شد و دروغگویی رنگ مصلحت گرایی به خود گرفته بود و زنا نام عشق بازی را با خود یدک می کشید ...آری ، کشور غرق در انواع فساد شده بود ....فساد آموزشی... فساد مالی ..فساد اداری .. فساد اخلاقی .. فساد سیاسی و .....
و MRG همچنان نظاره گر بود که مردم ایران بدون اینکه او حرکتی در جهت انحراف آنها انجام داده باشد اینگونه غرق در فساد و گناه شده بودند .
پ.ن: تولد ..تولد ... تولدم مبارک
من چند سالم شد؟ 21 یا 22 ؟؟؟
اصولا اگه خانوما بخوان نظر بدن می گن 21 ولی من چون پسرم می گم 21 تموم شد و رفتم تو 22 پس من 22 سالمه
زود باشید دیگه کادوهای منو بدید
..از الان بگما من فقط پول و سکه طلا و جواهرات قبول می کنم ![]()