قصه از اونجایی آغاز شد که من امروز صبح تصمیم گرفتم که برم پول بریزم به حساب ملی داداشم تا با استفاده از حساب اون پرداخت شهریه دانشگاه رو انجام بدم ...![]()
همه چیز روال طبیعی خودشو طی می کرد و من درصف بانک ملی منتظر بودم تا نوبتم بشه
و یه ۵۰۰ هزارتومنی بریزم تو حساب داداشم ...خب بالاخره نوبتم شد و از پولای عزیزم خداحافظی کردمو دادمشون دست متصدی و ... کار تمام .
راه افتادم برم سمت بانک خودم ..بانک سامان میدون توحید رو می گم ...رفتم نوبت گرفتمو و سریع نوبتم شدو یه مبلغیم به حساب سامانم ریختم ...از متصدی می پرسم هنوزم واسه اینترنت بانک هزینه اضافه می گیرید؟ (اینترنت بانک با خرید اینترنتی فرق داره ....اینترنت بانک یه سری خدمات اینترنتی دیگست )گفت :نه الان نمی گیریم قبلا از شما گرفتیم؟؟ گفتم نه
منتظر بودم رایگانش کنید ...حالا خیلی طول می کشه انجام بشه؟ گفت نه برو باجه ۶ ...![]()
رفتم و منتظر شدم که کار متصدی تموم بشه ..یه سری فرم داد پر کنم ..درحال پر کردن می پرسم قدیم ۱۱ هزار تومن می گرفتید که چی شد؟ میگه رایگان شد الان فقط هزار تومن هزینه تمبر می گیریم ...برگشته میگه الان خوشالی که قبلا رمز اینترنت بانک نگرفته بودی ..می گم آره خب به نفعم شده ![]()
خلاصه رمز رو گرفتیم ..تو همین گیرو گذر رفیقم هی زنگ می زد که بیا بریم بیرون من کار دارم بعد بریم عشق و حال ... دیروزم می گفت که از سر کار برم پیشش ولی من گفتم خستم و نرفتم ....
سرتو درد نیارم اومدیم خونه و ناهارو خوردیم با این رفیقمون راه افتادیم ... همون اول بهش گفتم برادر نکنه می خوای مارو پرزنت کنی واسه این شرکت هرمیا؟؟؟ ببین اگه اینه ما رو بیخیال شو ها ...گفت نه چه فکرا می کنیا ؟؟؟ چقدر فکر کردی به این نتیجه رسیدی؟؟
هیچی دیگه ما هم عین چی راه افتادیم دنبالش و سوار مترو شدیم ..حاجاقا می خواست به دفتر سر بزنه و بعد بریم عشق و حال ....تو مترو الکی یکم گفتیمو خندیدیم ...تا اینکه رسیدیم صادقیه و راه افتادیم تا بریم دفتر ...
رسیدیم دفتر ..خب رفتیم تو ...خب ... می گم این کاملا شبیه مکان پرزنت شدنه ها ... رفتیم تو با یکی سلام و علیکی کردیم و به یه اتاق رفتیم تا ما را ارشاد کنند ...بعد از چند لحظه ارشاد کننده اولیه ما که حامد نام داشت هویدا شد ...راستش رو بخواید من خودم ته این جور کارام یعنی این چیزایی که اینا الان دنبالشن من تو دوره اول و دوم دبیرستان آمارشو داشتم که چی به چیه ...راه حل خلاص شدن از صحبتهای مداوم اینه که سوال نکنی و پس از شنیدن سریع موافق خودت رو اعلام بکنی و بعد سریع بزنی بیرون ولی...![]()
ولی من اینکارو نکردم ..هی ازش سوال پرسیدم تا ببینم اصلا می تونه جواب بده یا نه ..یه سری رو درست توضیح می داد ..خلاصه بعد یه نیم ساعتی از اولیش خلاص شدیم ..بعد اونیکی که نشسته بود شروع کرده که مجموعه ما بقیه فرق داره ..ما تو گروهمون دختر نمیاریم علت شکست مجموعه های دیگه اینه که دخترا رو هم میارن تو مجموعه و خب اون مسایل پیش میاد
(پس نتیجه می گیریم ورود دخترا در هرجایی عامل فساده!!!) ..اوکی باشه ...
حالا رفتیم تو پذیرایی دفتر دو نفر دیگه هم هستن ..بهشون می گن اصلا اینکه این سیستم به این صورت توانایی سود رسوندن رو داره رو واسم ثابت کنید یعنی نشون بدید با تعدد مراحل بازهم سیستم قدرت پرداخت داره یعنی مقداری که داره به بالا سریا پرداخت می کنه کمتر از مبلغیه که از نفرات جدید می گیره یعنی سود داشته باشه واسه شرکته)
یارو نمی تونست ..چند نفره دیگه هم اومدن آخر سر خودم نشستم با ماشین حساب گوشیم حساب کردم که اصلا این سیستم از پایه می تونه درست باشه یا نه و بهشون ثابت کردم که می تونه درست باشه چون شرکت پول بیشتری می گیره ...
خلاصه یه سری سوالای فقهی ازشون پرسیدم که یکم اذیتشون می کرد ولی تمام تلاششون رو می کردن که توضیح بدن و منو توجیه کنن ..
تقریبا هم تونسته بودن توجیهم کنن ..منم دیگه حس بحث نداشتم چون چند ساعت بود اونجا بودم ..خلاصه یه نیم ساعتیم یه فیلم گذاشتن و از درآمدهای کلونی که بقیه کسب کردن گفتن ...اوووووووووکی
ولم کنید....
بالاخره بعد اینهمه مدت راضی شدن منو ول کنن و منم قول دادم که فکرامو بکنم واگه شرایط را مسائد یافتم خیلی زود وارد بشم!!! اومدیم بیرون به این رفیقم می گم تو ادامه بده ایشالله موفق می شی ولی من نیستم ....یکی دیگه هم همراهمون اومده پایین و داره مارو می بره یه دفتر دیگه .......
ای خدا ....
حالا یه عالمه پیاده رفتیم تا دفتر دیگه ..اینجا مثلا گنده تراشون بودن ..حالا بازم مارو بردن تو یه اتاق دیگه و پرزنت از نو شروع شده ..دیگه بنای مخالفت رو گذاشتم کنار تا شاید مارو بیخیال بشن ..
.حالا مگه ول می کنن دوباره رفتیم تو یه اتاق دیگه یکی دیگه شروع کرده که آره تو این کار می تونی هفته ای ۱۵ میلیون درامد داشته باشی ..تو تهش میری یا سایپا یا ایران خودرو یا یه اداره دیگه نهایتا ماهی ۵۰۰ تومن درامد داری و نمی تونی چیزایی که زنت می خوادو واسش بخری!!!!!!(خواستم بگم من اصلا دوست ندارم واسه زنم چیزی بخرم به شما چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
نکته جالب این بود که همشون (از اولی تاآخری) هی می گفتن تو دلت نمی خواد ظرف یه سال یه زانتیا بخری؟؟؟با زندگی عادیت باید کلی زحمت بکشی تا نهایتا یه ۲۰۶ بخری .... دوست نداری زانتیا داشته باشی ؟؟؟؟هی می خواستم بگم نههههههههههههههههههه من از زانتیا بدم میاد ....![]()
خلاصه از این یکی هم بالاخره اومدیم بیرون ...دوباره این ملت راه افتادن منو ببرن یه دفتر دیگه ..می گم ولم کنید بابا گندشو درآوردید ..همه حرفا رو چندبار شنیدم دیگه اگه بخوام قبول کنم خب قبول می کنم دیگه ..باید فکر کنم دیگه ..می گن نه اینم ببین ..میگم ول کنید بابا مثلا تعطیلات بین ترممه ...دو روز نمیرم سر کار می خوام عشق و حال کنم اونم دارید ازم می گیرید ..برید بابا ..![]()
خلاصه ولمون کردن و با رفیقم راه افتادیم به سمت مترو که برگردیم ...تو مترو سعی کردیم تا از فشار موجود نهایت لذت رو ببریم!!! ...و رسیدیم شهرک و اومدم خونه ...
اومدم خونه ( همین یه ساعت و نیم پیش ) اومدن نت رفتم سایت یونی تا پول رو واریز کنم ..رفتم صفحه پرداخت بانک ملی و ۵۰۰ تومن واریز کردم .پول رو از حساب کم کرد و به حساب دانشگاه ریخت ..تایید پرداخت رو زدم ولی نتونست برگرده سایت دانشگاه ..بز خورد..... دوباره رفتم سایت یونی و صفحه کلیه تراکنش ها تا دوباره پیگیریش رو بزنم و مشکل رو حل کنم ...
دکمه پیگیری رو زدم ..ارور میده و میگه که نمی شه ... دوباره زدم می گه که نمی تونه
...هیچی دیگه پول رو از حساب کم کرده ولی سایت دانشگاه تایید نمیکنه تا بره به حسابم ...
من دیوانه اومدم خیر سرم تا سایت درسته و هنگ نیست زودتر پولو بریزم تا بعدا که ملت همه می خوان بیان پرداخت کنن دچار مشکل نشم ولی از اونور خوردم ...
حالا آویزون موندم اگه تا چند روز دیگه تایید نده مجبورم بیفتم دنباله مسئولین قسمت شهریه دانشگاه تا یه جوری مشکلو حل کنم ..فکر کنید ۵۰۰ هزارتومنم بپره!!!!
خلاصه که از صبح تا حالا بیرون بودم و سخت پرزنت شدم واسه همین خستم و این قضیه پوله هم اعصابمو خورد کرده ...![]()
کل این مطلب طولانی واسه این بود که بدونید چرا من تو خط اول گفتم هم خستم و هم اعصابم خورده ....حالا حتما بهم حق می دید که هم خسته باشم و هم ...
پ.ن: الان دو دفعست که می خوام راجع به تقلب بنویسم ولی موضوعاته دیگه نمیزارن!!! تو پست بعدی می نویسم![]()
