حتما الان فکر می کنید که من چه آدم پایبند اصولی هستم! ولی سخت در اشتباهید
چون من از اول اینطوری نبودم بلکه خیلی هم اهل تقلب بودم ..البته معمولا می رسوندم کمتر پیش میومد تقلب کنم به جز سال اول دبیرستانم ..
سال اول یه همکلاسی داشتم که بدلیل تشابه فامیلی همیشه کنار هم بودیم ..درسش بد نبود ..یعنی تقلبمون به حدی رسیده بود که واسه یکی از امتحانای آخر کتاب رو نصف کردیم و من چندتا فصلشو خوندم و اونم چندتا فصلشو و هردومون هم نمره بالا گرفتیم ![]()
به جز اون سال دیگه فقط به ملت می رسوندم ....ولی تقدیر با من کاری کرد که برای همیشه تقلب رو به کناری نهادم و به اصول پایبند گشتم!!! می خوای بدونی چی شد که من تقلبو رها کردم؟ اوکی می گم برات تا شاید واسه تو هم درس عبرتی بشه ![]()
داستان از اونجایی آغاز شد که من امتحانای پایانی پیش دانشگاهیو تموم کرده بودم و مثلا تعطیلات تا قبل از کنکور بود و منم بیکار و الاف تو خونه نشسته بودم و فقط می گرفتم می خوابیدم یا آهنگ گوش می کردم ( کل زندگی من در دوره پیش دانشگاهی خلاصه شده بود در دو چیز : خواب
و آهنگ
)
داشتم می گفتم ، یه روز از زور بیکاری داشتم با خودم ور می رفتم
که دیدم زنگ درمون رو زدن ..بابک بود ...یکی از همسایه های قدیمیمون ..یه مدت بود از کوچه ما رفته بودن چندتا خیابون بالاتر ...یکم خوش بش کردیم تا اینکه بابک رفت سر اصل مطلب ...
اصل مطلب این بود که ایشان امتحان زبان داشتن و هیچی نخونده بودن و این تقاضا رو داشتن که من به جای ایشان در جلسه امتحان حضور پیدا کنم و ایشان را مقبول پروردگار و استاد سازم ...
گفتم خب الان کدوم مدرسه می خونی؟ گفت ابوریحان ...توی یه منطقه دیگه بود و من اونجا ناشناس بودم ..
گفتم خب حالا من اومدم نشستم کارت که به اسم تو هستش تازه تو که کلا بچه تابلویی هستی ناظم می شناستت معلم می شناسست ..نمی شه که من برم بگم من بابکم!!!![]()
گفت : نههههههههههههههه من توی این مدرسه کلا بچه آرومی بودم اصلا شناخته شده نیستم ..تازه کلاسا رم می پیچوندم و زیاد نرفتم مدرسه ..تازه سر امتحانا هم کارتا رو نگاه نمی کنن ...کلا خیال راحت اصلا هرکی به هرکیه ..کسی کاری به کار کسی نداره منم ناشناختم توی اون مدرسه ...![]()
از اونجایی که خودمم توی مدرسه پیش دانشگاهیم بچه ساکتی بودم و بر عکس مدارس قبلیم ناشناخته بودم ( چون همیشه ته کلاس می گرفتم می خوابیدم ) حرفاشو باور کردم ..نمی دونم چی شد گفتم باشه کی و کجا ...![]()
خلاصههههههههههه ، روز امتحان همینطوری شادو خندان پا شدم باهاش رفتم تا دم مدرسه اومد و ما را با سلام و صلوات رهسپار امتحان کرد ...رفتم تو مدرسه چندتا از همکلاسیای قدیمم منو دیدن شروع کردن به جیغ و داد و مسخره بازی که تو اینجا چی کار ممی کنی اومدی جای کی؟؟؟ می گم خاموووووووووش به شما چه از من دور شید .....![]()
خلاصه رفتم جای نشستن رو پیدا کردم و نشستم رو صندلی ...برگه ها رو آوردن ...یه مراقبه که یه دست نداشت همش تو نخ من بود
...همون اول گفتن اسمتون رو حتما روی برگه ها بنویسید ..ولی من توجهی نکردم و سریع شروع کردم به نوشتن جوابا خیلی آسون بود
...همونی که دست نداشت اومد بالا سرم گفت اسمتو بنویس گفتم باشه و نوشتم باباک فلانی ...![]()
هیچی مراقبه رفت و منم سریع نوشتن جوابا ادامه دادم هنوز پنج دقیقه نشده بود سوالای صفحه اول تموم شد و رفتم صفحه دوم
..همینطوری داشتم با سرعت می نوشتم دیدم یکی اومده بالا سرم ...![]()
می گه اسمت چیه؟؟؟
می گم بابک فلانی ! می گه کی؟؟؟ بابک فلانی ...یهو دستمو محکم گرفتو منو کشید ..پاشو بیا ببینم ........![]()
همینطوری دستمو محکم گرفته بود و داشت می برد یه ساختمون دیگه
..تو راه برگشته می گه ..تو بابک فلانی هستی؟؟؟؟ من خودم بابکو چندبار به خاطر سر وضع نامناسبش گرفتم ..چندبار سر کارای...گرفتم ......و همینطوری منو برد توی یه ساختومنه دیگه و دفتر مدیرو باز کرد و به من گفت بشین و درو بست و رفت .......![]()
ای خدااااااااااااااااااا ...بابک خدا لعنتت کنه ..تو که گفته بودی اینجا ناشناخته ای
.......یعنی وضعیت روحیم رو نمی تونم واستون شرح بدم یه حس چه جوری بگم نمیشه شرحش داد ..حس دستگیر شدن و رفتن آبرو!!!!!!! ![]()
بعد از چند دقیقه اومد تو برگشته می گه دانشجویی؟ می گم نه به خدا دانش آموزم هنوز! امسال تازه کنکور دارم ..می گه می خوای کاری کنم نتونی تا دو سال کنکور بدی؟؟ می دونی با این کارت ممنوع التحصیل می شی ؟؟؟![]()
می گم ببخشید تو رو خدا ...اشتباه کردم ...
یه برگه گذاشته جلوم و می گه بنویس می گم چی می گه اعتراف به اینکه جای فلانی اومدی و درخواست بخشش ...منم که اصلا اهل مقاومت نیستم همون لحظه تو برگه به همه چی اعتراف کردم و تقاضای بخششم نوشتم و پاشو هم امضا زدم هم اثر انگشت ...![]()
حالا برگشته می گه شماره خونتون رو بده ..می گم تورو خدا نههههههههههههههههههه
..آبروم میره.........میگه قبلا باید فکرشو می کردی ..شماره رو بده .......واقعا آبرو ریزی بود یعنی تصویری که خانواده از من داشت تصویر یک پسر مودب،آرام ، پایبند اصول و پسری که هرگز در کارهای خلاف عرف و شرع و قانون شرکت نمی کنه !
شمارمم دادم ...زنگ زدو گفت که پسرتون رو به این خاطر گرفتیم پاشید بیاید شناسنامشم تا نیم ساعت دیگه بیارید و الا میفرستم پاسگاه وقت ندارم ........![]()
خلاصههههههههههههه بعد بیست دقیقه دیدم داداشم اومد ..ناظمه ( بعدا فهمیدم سمتش ناظم مدرسه بوده ) یه دقیقه رفت بیرون ...داداشم یه نگاه کرده به من کرده و با آرامش یه لبخند زده می گه چی کار کردی تو ؟؟؟ می گم ولم کن حالم خوش نیستا ..... ![]()
هیچی دیگه ناظمه هم اومد و نشست و شروع کرد که آره اینطوری و اونطوری ..طبق قوانین ج.ا.ا تا شش ماه حبس هم می تونه براش داشته باشه و ممنوع التحصیلم میشه و ....
داداشمم خیلی آروم شروع کرد به صحبت که ما هم کلا متحیریم که چطور یه همچین کاری کرده چون این بچه خوبیه و اصلا اهل اینجور کارا نیست ..اصولا با این کارا مخالفه نمیدونیم چرا گول خورده ....
منم همینطوری سرمو انداخته بودم پایین تا آخرین حد ممکن خودمو به موش مردگی می زدم
( البته خداییش در اون وضعیت حالمم زیاد مساعد ، قابل توجه نازنین ، نبود
)
خلاصههههههههههه می کنم، بعد کلی فک زدن برادرم ازش خواست که منو ببخشه و قول گرفت که مشکلو حل کنه و اونم شناسنامه منو گرفتو قبول کرد و گفت که فردا همراه با اونی که به جاش اومده بودم مراجعه کنم پیش مدیر ...
اومدیم بیرون بابک بیرون مدرسه است ..می گم فلان فلان شده تو مگه نگفتی تو این مدرسه ناشناخته بودی؟؟؟؟
می گه تو حتما تابلو بازی درآوردی ... حالا داداشم منو آروم کرده و راه افتادیم سمت شهرک و به بابک تفهیم شد که فردا سر ساعت برای حضور در جلسه محاکمه حاضر بشه
تو راه نحوه دستگیری رو دارم تعریف می کنم ..یهو داداشم برگشته می گه خب همون موقع که گرفته بودت فرار می کردی دیگه چرا بی عرضه بازی در میاری من اگه جات بودم یه جوری در می رفتم ؟؟؟؟؟ بلههههههههه؟ جانم؟؟؟؟؟ یعنی چی فرار کنم؟؟؟؟ ![]()
اومدم خونه مامنم منو نگاه می کنه می گه چی کار کردی؟؟ یعنی چی؟؟ گفتم من از الان دیگه یه مجرم سابقه دارم قراره شیش ماه برم زندان ..مامانم برگشته می گه برو بشین بیخودی حرف نزن و از داداشم ماجرا رو می پرسه ( این یه تکنیک بسیار قدیمیه به مرگ بگیرید تا به تب راضی بشن و کاری به کارتون نداشته باشن
)
ماردم می گه حالا جای کی رفتی؟ می گم بابک فلانی ... میگه کی؟؟؟ حالت خوبه ؟تو با اون چه رابطه ای داری که بخوای جای اون بری؟؟؟؟یکم فکر کردم دیدم راست می گه ها ...بابک دوست صمیمی من نبود فقط همسایه قدیمیمون بود که در دوران کودکی بازی می کردیم باهم ..تازه یه یکی دوسالیم می شد که ندیده بودمش زیاد .............واااااااااااای خدای من! من چرا قبول کردم جای بابک برم ؟؟؟؟؟؟ ![]()
حالا هر کی به من رسیده اول یه نگاه عاقل اندر سفیه می کنه بعد می گه تو چرا؟؟؟ تو که بچه عاقلی هستی تو چرا؟؟؟ منم همش خجالت می کشم ...حالا بابام اومده همون اول می گم بابا منو گرفتن من دیگه یه مجرم سابقه دارم ( همون روش قبلی ) ..میگه باشه و از خیر نصیحت کردن من می گذره ![]()
نکته جالب اینکه تو خونه بازم بهم می گن خوب چرا وقتی گرفتت در نرفتی؟؟؟؟؟؟؟ می گم یعنی چی؟؟؟؟ می گن خب بهتر از اینکه نتونی کنکور بدی اونم به خاطر کی؟؟؟؟؟![]()
خلاصهههههههه فرداش با بابک و داداشم رفتیم ..چند نفر دیگه رم بابت همین کار گرفته بودن با خانواده هاشون داخل دفتر بودن ..یعنی مدیره یه تهدیدایی می کردا ..هم اشک پسرا رو در آورده بود هم اشک مادراشون رو ....گفتم بابک الان رفتیم تو همون اول من می فروشمت و همه گناهارو میندازم گردنت و خودمو خلاص می کنم ![]()
رفتیم تو ،مدیره شروع کرده به تهدید و ارعاب ما که فلانتون می کنم ....ناظمه هم بود داداشم به ناظمه اشاره کرد که با هم صحبت کردن و ناظمه برگشت گفت قبلا صحبت کردیم مدیره گفت : آره ..خب پس هیچی و گذاشت رفت ![]()
ناظمه یه تعهد از ما گرفت که دیگه از این کارا نکنیم و ماهم ازش تشکر کردیم و زدیم بیرون ...![]()
از اون روز تصمیم گرفتم دیگه تقلب نکنم ..اصولا فکر می کنم دانش خودم اگه از کسایی که کنارم نشستن بیشتر نباشه کمتر نیست
پس هرگز علاقه ای به نوشتن از روی دست دیگران ندارم ...از طرفی برای چی باید اعتبار و ارزش خودمم رو برای دیگرانی که رابطه خاصی باهاشون ندارم و نهایتا همکلاسی منن به خطر بندازم؟؟؟ از همه مهمتر اینکه اصلا امتحان برای چیه؟؟؟ برای اینکه مشخص کنه من و شما هرکدوم به چه میزان متوجه مطالب درس شدیم و اگه مفاهیم اولیه رو نفهمیدیم بیخودی بالا نریم چون اگه همینجوری بریم بالا بعدا دچار مشکل می شیم ...
اینم از نصحیت اخلاقی ..نگید فقط خاطره تعریف می کنه ..مطالب من کاملا آموزندست
پس بخونیدو عبرت بگیرید ![]()
پ.ن: درسته طولانیه ولی ارزشه یه بار خوندنو داره ..بخونید دیگه سریع مطالبو رد نکنید ![]()
